uninformed
uninformed - بی اطلاع
adjective - صفت
UK :
US :
خبرچین
خبر رسان
اطلاعات غلط
اطلاعات نادرست
آموزنده
مطلع
به صورت اطلاع رسانی
---
not having enough knowledge or information
نداشتن دانش یا اطلاعات کافی
ندانستن یا داشتن اطلاعات زیاد در مورد چیزی
افرادی که اطلاعات یا دانش زیادی در مورد چیزی ندارند
اول اینکه چرا بازارها اینقدر کوته فکر و بی اطلاع هستند؟
معاون رئیسجمهور این تصور را ایجاد کرد که بهطور قابلتوجهی از امور آمریکای جنوبی بیاطلاع است.
بسیاری از مهاجران از قوانین مالیاتی ایالات متحده بی اطلاع هستند.
It not only is found among the uninformed but unfortunately also has lingered within the medical profession.
این نه تنها در بین افراد ناآگاه دیده می شود، بلکه متأسفانه در حرفه پزشکی نیز باقی مانده است.
تصمیمات بی دقت یا ناآگاهانه در طول این طوفان های عظیم می تواند منجر به خسارات جانی و مالی شود.
There are commercial pressures, the changing face of the sport itself its vulnerability to uninformed judgement from without.
فشارهای تجاری، تغییر چهره ورزش، آسیب پذیری آن در برابر قضاوت ناآگاهانه از بیرون وجود دارد.
Inaccurate information from an uninformed physician can cause untold damage to the best educational program.
اطلاعات نادرست از یک پزشک ناآگاه می تواند صدمات بیشماری را به بهترین برنامه آموزشی وارد کند.
But then the settlers - settlers in all countries, as it happens - were particularly receptive to uninformed rumour.
اما پس از آن، شهرک نشینان - شهرک نشینان در همه کشورها، همانطور که اتفاق می افتد - به ویژه پذیرای شایعات ناآگاهانه بودند.
It would neither be the subject of uninformed scandal nor slated to become a national historic landmark in our city.
نه موضوع رسوایی ناآگاهانه خواهد بود و نه قرار است به یک نقطه عطف تاریخی ملی در شهر ما تبدیل شود.
چنین دیدگاه های ناآگاهانه ای به صنعت ضرر می رساند.
The weights are marked in braille with irregular bumps that to the uninformed would appear to be defects.
وزن ها با خط بریل با برجستگی های نامنظم مشخص شده اند که برای افراد ناآگاه نقص به نظر می رسد.
an uninformed comment/criticism
نظر/انتقاد ناآگاهانه
عموم مردم در مورد این بیماری ها بی اطلاع هستند.
For a journalist he seems surprisingly uninformed about what is happening in the news.
برای یک روزنامه نگار، او به طور شگفت انگیزی از آنچه در اخبار می گذرد بی اطلاع است.
افراد با دانش باید تلاش کنند تا افراد ناآگاه را آموزش دهند.
ignorant
نادان
oblivious
بی توجه
unaware
غافل
unknowing
نادانستن
clueless
بی خبر
incognizant
ناشناس
بی گناه
insensible
نامحسوس
nescient
ناآشنا
unacquainted
ناخودآگاه
unapprised
بی سواد
unconscious
ناروشن
uneducated
نا آشنا
unenlightened
بی دستور
unfamiliar
ناشناخته
uninstructed
ناخواسته
unknowledgeable
نابینا
unwitting
بدون توصیه
در تاریکی
unbriefed
گرفتار چرت زدن
unadvised
مطلع نیست
unmindful
گفته نشده است
بی گمان
caught napping
کر
not informed
فراموشکار
not told
heedless
unsuspecting
inattentive
deaf
forgetful
acquainted
آشنا شد
آگاه
cognizant
هوشیار، آگاه
conscious
آشنا
conversant
استوار
grounded
مطلع
informed
دانستن
knowing
هوشمندانه
mindful
تحصیل کرده
witting
روشن شده
educated
باهوش
enlightened
با فرهنگ
intelligent
کشت شده است
knowledgeable
یاد گرفت
cultured
معقول
cultivated
پیچیده
learned
حساس
sensible
civilisedUK
متمدن ایالات متحده
sentient
مراقب
civilisedUK
دلهره آور
civilizedUS
متبحر
watchful
باسواد
apprehensive
توجه
versed
همگام
literate
مطلع شد
attentive
تصفیه شده
abreast
apprised
refined
