cage

base info - اطلاعات اولیه

cage - قفس

noun - اسم

/keɪdʒ/

UK :

/keɪdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cage] در گوگل
description - توضیح
  • a structure made of wires or bars in which birds or animals can be kept


    سازه ای ساخته شده از سیم یا میله که در آن پرندگان یا حیوانات را می توان نگهداری کرد

  • to put or keep an animal or bird in a cage


    قرار دادن یا نگهداری حیوان یا پرنده در قفس

  • a space surrounded on all sides by bars or wire in which animals or birds are kept


    فضایی که از هر طرف با میله یا سیم احاطه شده و در آن حیوانات یا پرندگان نگهداری می شود.

  • to put or keep birds or animals in a cage


    قرار دادن یا نگهداری پرندگان یا حیوانات در قفس

  • a structure shaped like a box but with bars or wires as its sides, for keeping pets or for housing animals


    سازه ای به شکل جعبه اما با میله ها یا سیم ها به عنوان طرفین آن، برای نگهداری حیوانات خانگی یا برای نگهداری حیوانات

  • Its single elevator had a cage door.


    آسانسور تک آن در قفس داشت.

  • The animal crouched ready for an attack and then dashed across its cage floor towards the spot where Leyhausen was standing.


    حیوان آماده حمله خم شد و سپس از کف قفس خود به سمت نقطه ای که لیهاوزن ایستاده بود هجوم آورد.

  • Throw anything you want into our cage and we will give it serious consideration.


    هر چیزی را که می خواهید در قفس ما بیندازید و ما به آن توجه جدی خواهیم کرد.

  • The cold pressed into his rib cage.


    سرما به قفسه سینه اش فشار آورد.

  • Breathe in and out - not too deeply expanding both the top and bottom of the rib cage Muscle-tensing.


    به داخل و خارج نفس بکشید - نه خیلی عمیق، هم بالا و هم پایین قفسه سینه را منبسط کنید و عضلات را منقبض کنید.

  • A member of the Kennel Club she kept most of the animals in small cages in two bedrooms.


    او که یکی از اعضای باشگاه لانه بود، بیشتر حیوانات را در قفس های کوچک در دو اتاق خواب نگهداری می کرد.


  • قفس های موقتی ساده و کاملا باز.

  • Trapping is a method which meets with limited success and involves feeding within a specialised wire cage for a period of time.


    تله گذاری روشی است که با موفقیت محدود روبرو می شود و شامل تغذیه در یک قفس سیمی تخصصی برای مدت زمان می باشد.

example - مثال
  • a birdcage


    یک قفس پرنده

  • I don’t like seeing animals in cages.


    من دوست ندارم حیوانات را در قفس ببینم.

  • Who's rattled his cage?


    چه کسی قفسش را تکان داده است؟

  • caged birds/animals


    پرندگان/حیوانات در قفس

  • Sam's been prowling about like a caged animal all morning.


    سام تمام صبح مثل یک حیوان در قفس پرسه می زد.

  • The lab was stocked with wire cages for mice.


    این آزمایشگاه با قفس های سیمی برای موش ها مجهز شده بود.

synonyms - مترادف
  • pen


    خودکار

  • coop


    قفس


  • پوند

  • corral


    گلدان

  • enclosure


    محفظه

  • hutch


    کلبه

  • birdcage


    قفس پرنده

  • mew


    میو

  • aviary


    پرندگان

  • fold


    تا کردن

  • gaolUK


    gaolUK

  • jailUS


    jailUS

  • pinfold


    پین زدن

  • compound


    ترکیب

  • parrock


    طوطی

  • paddock


    پادوک


  • حیاط

  • kraal


    کرال

  • run


    اجرا کن

  • potrero


    پوتررو

  • stockade


    استوک

  • box


    جعبه

  • lock-up


    قفل کردن


  • پناه

  • henhouse


    مرغدانی

  • confine


    محدود کردن

  • hut


    خانه


  • حیاط سبز

  • greenyard


    گل ریز

  • sty


    پناهگاه حیوانات


antonyms - متضاد

  • رایگان

  • liberate


    آزاد کردن


  • رهایی


  • رها کردن


  • رها کن


  • صورت


  • ملاقات


  • تخلیه


  • برملا کردن

  • discharge


    باز کردن

  • uncover


    بیرون بردن

  • unloose


    آشکار ساختن


  • حذف کردن


  • رد کردن

  • exclude


    تبرئه


  • خودداری

  • acquit


    خودداری کنند

  • unwrap


    حمله کردن

  • refrain


    حمله

  • abstain


    حمله کنند

  • assail


    دادن


  • متوقف کردن


  • زخمی کردن


  • شل


  • صدمه


  • زایمان کند

  • injure




  • harm



لغت پیشنهادی

apron

لغت پیشنهادی

cocked

لغت پیشنهادی

erudition