abate

base info - اطلاعات اولیه

abate - کاهش دادن

verb - فعل

/əˈbeɪt/

UK :

/əˈbeɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abate] در گوگل
description - توضیح

  • کمتر قوی یا کاهش یابد


  • کمتر قوی یا آسیب رسان شوند یا کاری را وادار به انجام این کار کنند


  • قوی تر شدن


  • قوی تر شدن یا قوی تر کردن چیزی


  • اگر چیزی مانند قیمت یا سطح کاهش یابد، کندتر از قبل بالا می رود یا پایین می آید


  • ضعیف‌تر، پایین‌تر، جدی‌تر شدن چیزی و غیره شدن یا تبدیل شدن به چیزی.

  • Public anger does not appear to be abating.


    به نظر نمی رسد خشم عمومی فروکش کند.

  • Before 1914, neither peasant land hunger nor working-class militancy were abating.


    قبل از سال 1914، نه گرسنگی زمین دهقانی و نه ستیزه جویی طبقه کارگر کاهش می یافت.

  • Tardiness, once a chronic problem has abated.


    تاخیر، زمانی که یک مشکل مزمن بود، کاهش یافته است.

  • The strange voices in her head abated, but at a heavy price.


    صداهای عجیب و غریب در سر او کاهش یافت، اما به بهایی سنگین.

  • Later as the crowds abated, Janir got bored.


    بعداً با کم شدن جمعیت، جانیر خسته شد.

  • Then suddenly it abated, just as the two finished dancing.


    سپس ناگهان کاهش یافت، درست زمانی که آن دو به رقصیدن پایان دادند.

  • It is an invaluable source of information to those attempting to prevent or seeking to abate odour problems.


    این یک منبع ارزشمند اطلاعات برای کسانی است که سعی در جلوگیری یا کاهش مشکلات بویایی دارند.

  • Perfectly aware of the veiled disapproval, his kindlier feelings abated, to be replaced by a resurgence of ill humour.


    با آگاهی کامل از عدم تایید پنهانی، احساسات مهربانتر او کاهش یافت و با طنزی ناپسند جایگزین شد.

example - مثال
  • The storm showed no signs of abating.


    طوفان هیچ نشانه ای از فروکش نشان نداد.

  • They waited for the crowd’s fury to abate.


    آنها منتظر بودند تا خشم جمعیت کاهش یابد.

  • Steps are to be taken to abate pollution.


    باید اقداماتی برای کاهش آلودگی انجام شود.

  • The storm/wind/rain has started to abate.


    طوفان / باد / باران شروع به کاهش کرده است.

  • The fighting in the area shows no sign of abating.


    درگیری در منطقه هیچ نشانه ای از کاهش پیدا نمی کند.

  • Our desire for consumer goods has not abated.


    تمایل ما به کالاهای مصرفی کاهش نیافته است.

  • Gains in oil prices are unlikely to abate within the next few months.


    بعید است که افزایش قیمت نفت در چند ماه آینده کاهش یابد.

  • Inflation is finally showing signs of abating.


    تورم بالاخره نشانه هایی از کاهش را نشان می دهد.

  • The mayor plans to abate air pollution in the city by limiting traffic.


    شهردار قصد دارد با محدود کردن ترافیک، آلودگی هوای شهر را کاهش دهد.

synonyms - مترادف
  • lessen


    کاهش دادن

  • diminish


    کاهش


  • نزول کردن


  • در حد متوسط


  • سهولت

  • dwindle


    کم شدن

  • wane


    کمرنگ شدن

  • ebb


    فروکش

  • subside


    فروکش کند


  • کاهش می یابد


  • پایین تر

  • recede


    عقب نشینی کند

  • weaken


    تضعیف شود

  • shrink


    کوچک شدن


  • سقوط

  • mitigate


    مخروطی

  • taper


    تسلیم شدن

  • relent


    خلق و خوی

  • temper


    محو شدن


  • آرام کردن

  • assuage


    تخفیف دادن

  • alleviate


    حواله دادن

  • remit


    سست کردن

  • allay


    فرو رفتن

  • slacken


    رنگ پریده


  • تضعیف کردن

  • pall


    کدر

  • attenuate


    مسکن

  • dull


    فرو ریختن

  • relieve


  • quell


antonyms - متضاد
  • intensify


    تشدید شود

  • escalate


    افزایش دادن


  • انباشتن

  • accumulate


    بالون

  • balloon


    بورژون

  • bourgeon


    ساختن


  • جوانه زدن

  • burgeon


    بزرگنمایی کنید

  • enlarge


    بسط دادن


  • رشد


  • کوه


  • قارچ

  • mushroom


    بالا آمدن


  • گلوله برفی

  • snowball


    اوج گرفتن

  • soar


    متورم شدن

  • swell


    موم

  • wax


    بزرگ کردن

  • magnify


    تکثیر کردن

  • multiply


    تقویت


  • پیشرفت


  • توسعه دهد


  • افزایش دهد


  • توسعه دادن، گسترش


  • رو به جلو


  • تحریک کردن

  • incite


    سوار کردن


  • طولانی کردن

  • prolong


    احیای

  • revive


    پیروزی

  • win


لغت پیشنهادی

stacking

لغت پیشنهادی

tool

لغت پیشنهادی

assiduousness