abate
abate - کاهش دادن
verb - فعل
UK :
US :
کمتر قوی یا کاهش یابد
کمتر قوی یا آسیب رسان شوند یا کاری را وادار به انجام این کار کنند
قوی تر شدن
قوی تر شدن یا قوی تر کردن چیزی
اگر چیزی مانند قیمت یا سطح کاهش یابد، کندتر از قبل بالا می رود یا پایین می آید
ضعیفتر، پایینتر، جدیتر شدن چیزی و غیره شدن یا تبدیل شدن به چیزی.
به نظر نمی رسد خشم عمومی فروکش کند.
قبل از سال 1914، نه گرسنگی زمین دهقانی و نه ستیزه جویی طبقه کارگر کاهش می یافت.
تاخیر، زمانی که یک مشکل مزمن بود، کاهش یافته است.
صداهای عجیب و غریب در سر او کاهش یافت، اما به بهایی سنگین.
بعداً با کم شدن جمعیت، جانیر خسته شد.
سپس ناگهان کاهش یافت، درست زمانی که آن دو به رقصیدن پایان دادند.
It is an invaluable source of information to those attempting to prevent or seeking to abate odour problems.
این یک منبع ارزشمند اطلاعات برای کسانی است که سعی در جلوگیری یا کاهش مشکلات بویایی دارند.
Perfectly aware of the veiled disapproval, his kindlier feelings abated, to be replaced by a resurgence of ill humour.
با آگاهی کامل از عدم تایید پنهانی، احساسات مهربانتر او کاهش یافت و با طنزی ناپسند جایگزین شد.
طوفان هیچ نشانه ای از فروکش نشان نداد.
آنها منتظر بودند تا خشم جمعیت کاهش یابد.
باید اقداماتی برای کاهش آلودگی انجام شود.
طوفان / باد / باران شروع به کاهش کرده است.
درگیری در منطقه هیچ نشانه ای از کاهش پیدا نمی کند.
تمایل ما به کالاهای مصرفی کاهش نیافته است.
بعید است که افزایش قیمت نفت در چند ماه آینده کاهش یابد.
تورم بالاخره نشانه هایی از کاهش را نشان می دهد.
شهردار قصد دارد با محدود کردن ترافیک، آلودگی هوای شهر را کاهش دهد.
lessen
کاهش دادن
diminish
کاهش
نزول کردن
در حد متوسط
سهولت
dwindle
کم شدن
wane
کمرنگ شدن
ebb
فروکش
subside
فروکش کند
کاهش می یابد
پایین تر
recede
عقب نشینی کند
weaken
تضعیف شود
shrink
کوچک شدن
سقوط
mitigate
مخروطی
taper
تسلیم شدن
relent
خلق و خوی
temper
محو شدن
آرام کردن
assuage
تخفیف دادن
alleviate
حواله دادن
remit
سست کردن
allay
فرو رفتن
slacken
رنگ پریده
تضعیف کردن
pall
کدر
attenuate
مسکن
dull
فرو ریختن
relieve
quell
intensify
تشدید شود
escalate
افزایش دادن
انباشتن
accumulate
بالون
balloon
بورژون
bourgeon
ساختن
جوانه زدن
burgeon
بزرگنمایی کنید
enlarge
بسط دادن
رشد
کوه
قارچ
mushroom
بالا آمدن
گلوله برفی
snowball
اوج گرفتن
soar
متورم شدن
swell
موم
wax
بزرگ کردن
magnify
تکثیر کردن
multiply
تقویت
پیشرفت
توسعه دهد
افزایش دهد
توسعه دادن، گسترش
رو به جلو
تحریک کردن
incite
سوار کردن
طولانی کردن
prolong
احیای
revive
پیروزی