admin
admin - مدیر
noun - اسم
UK :
US :
مدیریت
فعالیت های مربوط به مدیریت یا سازماندهی کار یک شرکت، سازمان و غیره
short for administration arrangements and tasks needed to control the operation of a plan an organization a person's activities, etc.
کوتاه برای ترتیبات اداری و وظایف مورد نیاز برای کنترل عملکرد یک طرح، یک سازمان، فعالیت های یک فرد و غیره.
short for administrator a person who is in charge of the operation of a network of computers, a website, a group of computer users, etc., and is able to make changes to it
کوتاه برای administrator شخصی است که مدیریت شبکه ای از رایانه ها، یک وب سایت، گروهی از کاربران رایانه و غیره را بر عهده دارد و قادر به ایجاد تغییرات در آن است.
short for administrative relating to the arrangements and tasks needed to control the operation of a plan an organization a person's activities, etc.
کوتاه برای اداری مربوط به ترتیبات و وظایف مورد نیاز برای کنترل عملیات یک طرح، یک سازمان، فعالیت های یک فرد و غیره.
short for administration the activities involved in managing or organizing a business or other organization
مخفف مدیریت فعالیت های مربوط به مدیریت یا سازماندهی یک تجارت یا سازمان دیگر
short for administration the part of a business or other organization that manages or organizes its activities
مخفف مدیریت بخشی از یک تجارت یا سازمان دیگری است که فعالیت های آن را مدیریت یا سازماندهی می کند
You can buy some very advanced email admin software or you can choose to download some equally fine shareware.
میتوانید نرمافزار مدیریت ایمیل بسیار پیشرفته بخرید یا میتوانید چند نرمافزار به همان اندازه خوب دانلود کنید.
After coffee Lyn Staniforth gave her own personal view on how she saw her role as an office admin manager.
پس از قهوه، لین استانیفورث دیدگاه شخصی خود را در مورد اینکه چگونه نقش خود را به عنوان مدیر اداری می بیند، ارائه داد.
These would have to be organised between calls, together with other admin details that developed during the day.
اینها باید بین تماسها، همراه با سایر جزئیات سرپرست که در طول روز ایجاد میشوند، سازماندهی شوند.
اولیویا با گروهی از ادمین های اجتماعی نشسته بود که همه او را نادیده می گرفتند.
I checked my watch as I dialled: 9.15, which meant the admin shift should be into their first tea-break by now.
ساعتم را در حالی که شمارهگیری میکردم چک کردم: 9.15، که به این معنی بود که تغییر مدیریت باید به اولین استراحت چای آنها باشد.
Under the clear astrodome she walked to the admin building the sensors at Kandinskaya's door showing red.
او در زیر اختروم شفاف به سمت ساختمان مدیریت رفت، حسگرهای درب کاندینسکایا قرمز نشان داده شدند.
آنها استدلال می کنند که ادمین خیلی بداخلاق است.
او در مدیریت کار می کند.
چند مشکل ادمین
بیایید ابتدا از ادمین خسته کننده بگذریم: باید این فرم را پر کنیم.
بیش از 100 نفر توسط کالج به عنوان کادر آموزشی یا مدیریت استخدام شده اند.
فقط ادمین ها می توانند افراد را به چت گروهی اضافه کنند یا نام گروه را تغییر دهند.
a network/server/site/domain admin
یک مدیر شبکه/سرور/سایت/دامنه
من حقوق کامل مدیریت شبکه را دارم.
او دستیار مدیریت در یک شرکت روابط عمومی است.
آنها گفتند که اختلاف در حساب ها صرفاً یک خطای مدیر است.
admin staff/jobs/duties/tasks
کارکنان مدیریت / مشاغل / وظایف / وظایف
admin costs/expenses/fees
هزینه ها / هزینه ها / هزینه های مدیریت
من نمیخواهم بهترین فروشندههایم تمام وقت خود را صرف مدیریت کنند.
an admin error
یک خطای مدیریت
an admin fee/charge
هزینه / هزینه مدیریت
an admin job
یک شغل مدیریت
گاهاً بین مدیر و فروش اختلاف نظر وجود داشته است.
the admin department
بخش مدیریت
webmaster
مدیر وب سایت
مدیر
developer
توسعه دهنده
site admin
مدیر سایت
website administrator