agitation
agitation - تحریک
noun - اسم
UK :
US :
وقتی آنقدر مضطرب، عصبی یا ناراحت هستید که نمی توانید آرام فکر کنید
بحث یا اقدام عمومی برای تغییر اجتماعی یا سیاسی
عمل تکان دادن یا مخلوط کردن یک مایع
نگرانی و اضطراب
the situation in which people protest or argue especially in public in order to achieve a particular type of change
وضعیتی که در آن مردم برای دستیابی به نوع خاصی از تغییر اعتراض یا بحث می کنند، به ویژه در ملاء عام
Haloperidol, phenothiazines, and reserpine have been used with some success to diminish the choreiform activity and agitation.
هالوپریدول، فنوتیازین ها و رزرپین با موفقیت برای کاهش فعالیت کوریفرم و تحریک استفاده شده اند.
او وارد شد تا اولین را در وضعیت آشفته قابل توجهی بیابد.
As the young man listened tears gathered in his eyes and he held his cloak before his face to hide his agitation.
همانطور که مرد جوان گوش می داد، اشک در چشمانش جمع شد و شنل خود را جلوی صورتش گرفت تا آشفتگی خود را پنهان کند.
آنها خراش ها و زخم ها، مسخره کنندگان شکست، بازیکنان یک تیم بی امان از آشفتگی هستند.
شیدایی-افسردگی همچنین شامل احساس سرخوشی و/یا بیقراری است.
آشفتگی پری آنقدر زیاد بود که به سختی می توانست صحبت کند.
The journalist did not notice their agitation.
روزنامه نگار متوجه تحریک آنها نشد.
The test solutions were prepared in emulsion form by vigorous agitation of the components before administration.
محلول های آزمایش به شکل امولسیون با هم زدن شدید اجزاء قبل از تجویز آماده شدند.
دات در حالتی پر از آشفتگی وارد شد.
widespread agitation for social reform
تحریک گسترده برای اصلاحات اجتماعی
این وضعیت باعث تحریک در سراسر منطقه شده است.
انتظار میرود که معترضان به این موضوع اعتراض کنند.
لیوانش را با عصبانیت کوبید.
سعی میکرد عصبانیتش را نشان ندهد.
او با هیجان روی صندلی تکان می خورد.
با آشفتگی شروع به بالا و پایین رفتن در اتاق کرد.
این سازمان برای رسیدن به اهداف خود به تحریک سیاسی روی می آورد.
تظاهرات گسترده ای علیه رئیس جمهور صورت گرفته است.
او با حالتی آشفته به خانه رسید.
تحریکات ضد جنگ دولت را نگران کرده است.
unconcern
بی توجهی
calmness
آرامش
relaxation
آرام
calm
هارمونی
harmony
سفارش
صلح
آرامش ایالات متحده
tranquilityUS
آرامش انگلستان
tranquillityUK
بی احتیاطی
insouciance
بی اعتنایی
nonchalance
بی تفاوتی
apathy
کناره گیری
indifference
بی علاقگی
detachment
دور بودن
uninterestedness
دوری
remoteness
بی طرفی
aloofness
انفعال
disregard
بی عاطفه بودن
dispassion
کمبود علاقه
passivity
ذخیره
disinterestedness
عدم نگرانی
equanimity
عدم مشارکت
dispassionateness
ساکت
شادی
reserve
سهولت
خونسردی
happiness
composure
