appease
appease - تسکین دادن
verb - فعل
UK :
US :
تا کسی را کمتر عصبانی کنید یا با دادن چیزی که میخواهد از حمله او به شما جلوگیری کنید
to prevent further disagreement or fighting by letting the opposing side have something that they want
برای جلوگیری از اختلاف یا دعوای بیشتر با اجازه دادن به طرف مقابل چیزی که آنها می خواهند
برای خلاص شدن از شر احساسات ناخوشایند یا کاهش قدرت آنها
(in arguments or war) to prevent further disagreement by giving to the other side something that they have demanded
(در مجادله یا جنگ) با دادن چیزی که طرف مقابل خواسته است از اختلاف بیشتر جلوگیری کند
اما استن به طرز عجیبی تمایلی به مماشات نداشت.
از یک گرسنگی سوزان که فقط او می توانست آن را آرام کند.
آنها افکار عمومی برای دلجویی نداشتند.
Too often New Labour appeases and buys off opposing forces: this third-way strategy makes few friends or permanent changes.
در اغلب موارد، نیروی کار جدید نیروهای مخالف را مماشات می کند و می خرند: این استراتژی راه سوم باعث ایجاد دوستان کمی یا تغییرات دائمی می شود.
A conciliatory gesture some argued, would appease the cardinal and Holy Trinity would live to fight another day.
برخی استدلال می کردند که یک حرکت آشتی جویانه کاردینال را مماشات می کند و تثلیث مقدس روزی دیگر زنده می ماند.
فعالان حقوق بشر سازمان ملل را به مماشات با شبه نظامیان متهم می کنند.
این یک تلاش هوشمندانه برای دلجویی از مردم بود، اما نتیجه معکوس داشت.
این اقدام به طور گسترده به عنوان تلاشی برای جلب رضایت منتقدان رژیم تلقی شد.
او متحدی حیاتی بود که کشور باید از او دلجویی کند.
افزایش اندکی حقوق به آنها داده شد اما این برای دلجویی از آنها کافی نبود.
او مدعی شد که دولت فقط برای دلجویی از منتقدان خود قانون را تغییر داده است.
ما سعی می کنیم با اهدای کمک های مالی به خیریه وجدان گناهکار خود را آرام کنیم.
استعفای او نتوانست خشم عمومی را برطرف کند.
They questioned whether in his desire to appease the conservatives in his own party the president was selling out to them.
آنها این سوال را مطرح کردند که آیا رئیس جمهور در تمایلش برای جلب رضایت محافظه کاران در حزب خود، به آنها دستفروشی می کند یا خیر.
soothe
آرام کردن
mollify
نرم کردن
assuage
آرام
pacify
آشتی دادن
calm
آرامش
placate
حل کن
allay
ساکت
conciliate
هنوز
lull
ساختن
تسکین دادن
مسکن
سهولت
ساکت کردن
propitiate
tranquilliseUK
relieve
tranquilizeUS
ملایم
palliate
رام کردن
quieten
خلع سلاح
tranquilliseUK
راضی کردن
tranquilizeUS
طنز ایالات متحده
soften
طنزUK
gentle
وفق دادن
subdue
شیرین کردن
disarm
سکوت
محتوا
humorUS
humourUK
reconcile
sweeten
عصبانیت
provoke
تحریک
inflame
ملتهب کردن
infuriate
خشمگین کردن
disturb
مزاحم
enrage
بخور دادن
incense
دیوانه شده
madden
ناراحت
upset
تشدید - مشدد
aggravate
آزار دادن
annoy
برانگیختن
arouse
عذاب، عذاب دادن
enflame
خشم
hassle
تحریک کردن
ire
antagoniseUK
irritate
دشمنی ایالات متحده
outrage
نارک
antagoniseUK
غرغر
antagonizeUS
به هم زدن
nark
از بین رفتن
rile
نارضایتی
agitate
افزایش دادن
تشدید شود
displease
شروع کنید
excite
اذیت کردن
incite
مشکل
intensify
tease
