appease

base info - اطلاعات اولیه

appease - تسکین دادن

verb - فعل

/əˈpiːz/

UK :

/əˈpiːz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appease] در گوگل
description - توضیح

  • تا کسی را کمتر عصبانی کنید یا با دادن چیزی که می‌خواهد از حمله او به شما جلوگیری کنید

  • to prevent further disagreement or fighting by letting the opposing side have something that they want


    برای جلوگیری از اختلاف یا دعوای بیشتر با اجازه دادن به طرف مقابل چیزی که آنها می خواهند

  • to get rid of unpleasant feelings or make them less strong


    برای خلاص شدن از شر احساسات ناخوشایند یا کاهش قدرت آنها

  • (in arguments or war) to prevent further disagreement by giving to the other side something that they have demanded


    (در مجادله یا جنگ) با دادن چیزی که طرف مقابل خواسته است از اختلاف بیشتر جلوگیری کند

  • But Stan was oddly unwilling to be appeased.


    اما استن به طرز عجیبی تمایلی به مماشات نداشت.

  • Of a burning hunger that only she could appease.


    از یک گرسنگی سوزان که فقط او می توانست آن را آرام کند.

  • They had no public opinion to appease.


    آنها افکار عمومی برای دلجویی نداشتند.

  • Too often New Labour appeases and buys off opposing forces: this third-way strategy makes few friends or permanent changes.


    در اغلب موارد، نیروی کار جدید نیروهای مخالف را مماشات می کند و می خرند: این استراتژی راه سوم باعث ایجاد دوستان کمی یا تغییرات دائمی می شود.

  • A conciliatory gesture some argued, would appease the cardinal and Holy Trinity would live to fight another day.


    برخی استدلال می کردند که یک حرکت آشتی جویانه کاردینال را مماشات می کند و تثلیث مقدس روزی دیگر زنده می ماند.

  • Human rights activists accuse the United Nations of appeasing the militia.


    فعالان حقوق بشر سازمان ملل را به مماشات با شبه نظامیان متهم می کنند.

  • This was a clever attempt to appease the people but it backfired.


    این یک تلاش هوشمندانه برای دلجویی از مردم بود، اما نتیجه معکوس داشت.

example - مثال
  • The move was widely seen as an attempt to appease critics of the regime.


    این اقدام به طور گسترده به عنوان تلاشی برای جلب رضایت منتقدان رژیم تلقی شد.

  • He was a crucial ally who the country needed to appease.


    او متحدی حیاتی بود که کشور باید از او دلجویی کند.

  • They were given a small pay rise but this was not enough to appease them.


    افزایش اندکی حقوق به آنها داده شد اما این برای دلجویی از آنها کافی نبود.

  • She claimed that the government had only changed the law in order to appease their critics.


    او مدعی شد که دولت فقط برای دلجویی از منتقدان خود قانون را تغییر داده است.

  • We try to appease our guilty consciences by making donations to charity.


    ما سعی می کنیم با اهدای کمک های مالی به خیریه وجدان گناهکار خود را آرام کنیم.

  • His resignation did little to appease public anger.


    استعفای او نتوانست خشم عمومی را برطرف کند.

  • They questioned whether in his desire to appease the conservatives in his own party the president was selling out to them.


    آنها این سوال را مطرح کردند که آیا رئیس جمهور در تمایلش برای جلب رضایت محافظه کاران در حزب خود، به آنها دستفروشی می کند یا خیر.

synonyms - مترادف
  • soothe


    آرام کردن

  • mollify


    نرم کردن

  • assuage


    آرام

  • pacify


    آشتی دادن

  • calm


    آرامش

  • placate


    حل کن

  • allay


    ساکت

  • conciliate


    هنوز

  • lull


    ساختن


  • تسکین دادن


  • مسکن


  • سهولت


  • ساکت کردن

  • propitiate


    tranquilliseUK

  • relieve


    tranquilizeUS


  • ملایم

  • palliate


    رام کردن

  • quieten


    خلع سلاح

  • tranquilliseUK


    راضی کردن

  • tranquilizeUS


    طنز ایالات متحده

  • soften


    طنزUK

  • gentle


    وفق دادن

  • subdue


    شیرین کردن

  • disarm


    سکوت


  • محتوا

  • humorUS


  • humourUK


  • reconcile


  • sweeten




antonyms - متضاد

  • عصبانیت

  • provoke


    تحریک

  • inflame


    ملتهب کردن

  • infuriate


    خشمگین کردن

  • disturb


    مزاحم

  • enrage


    بخور دادن

  • incense


    دیوانه شده

  • madden


    ناراحت

  • upset


    تشدید - مشدد

  • aggravate


    آزار دادن

  • annoy


    برانگیختن

  • arouse


    عذاب، عذاب دادن

  • enflame


    خشم

  • hassle


    تحریک کردن

  • ire


    antagoniseUK

  • irritate


    دشمنی ایالات متحده

  • outrage


    نارک

  • antagoniseUK


    غرغر

  • antagonizeUS


    به هم زدن

  • nark


    از بین رفتن

  • rile


    نارضایتی

  • agitate


    افزایش دادن


  • تشدید شود

  • displease


    شروع کنید

  • excite


    اذیت کردن

  • incite


    مشکل


  • intensify



  • tease



لغت پیشنهادی

vilified

لغت پیشنهادی

stick

لغت پیشنهادی

anconeus