autopilot

base info - اطلاعات اولیه

autopilot - خلبان خودکار

noun - اسم

/ˈɔːtəʊpaɪlət/

UK :

/ˈɔːtəʊpaɪlət/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [autopilot] در گوگل
description - توضیح
  • automatic pilot


    خلبان اتوماتیک


  • وسیله ای که هواپیماها، فضاپیماها و کشتی ها را بدون دخالت انسان در جهت خاصی در حرکت نگه می دارد


  • تجهیزات موجود در هواپیما یا کشتی برای ادامه حرکت در مسیر صحیح بدون نیاز به شخصی برای کنترل آن

  • happening automatically or doing something automatically, without having to think about what you are doing


    به‌طور خودکار اتفاق می‌افتد یا کاری را به‌طور خودکار انجام می‌دهید، بدون اینکه به کاری که انجام می‌دهید فکر کنید

  • He set his autopilot for the descent and checked his charts for Moscow's Sheremetyevo Airport.


    او خلبان خودکار خود را برای فرود تنظیم کرد و نمودارهای خود را برای فرودگاه شرمتیوو مسکو بررسی کرد.

  • Put Alvin into autopilot to maintain a constant heading; go ahead a little on the pot that controls the forward thrusters.


    آلوین را در خلبان خودکار قرار دهید تا یک عنوان ثابت را حفظ کنید. روی گلدانی که پیشرانه های جلو را کنترل می کند کمی جلو بروید.

  • If we bypass the decision we simply move into autopilot and the red alert comes into play.


    اگر تصمیم را دور بزنیم، به سادگی وارد خلبان خودکار می شویم و هشدار قرمز وارد عمل می شود.

  • And they believe it made course corrections that no autopilot could make before it disappeared from radar.


    و آنها معتقدند که اصلاحات مسیری را انجام داده است که هیچ خلبان خودکار نمی تواند قبل از ناپدید شدن از رادار انجام دهد.

  • It is as though Congress has put stabilizing tax cuts on autopilot, set to kick in just when they are needed.


    به نظر می رسد که کنگره کاهش های مالیاتی تثبیت کننده ای را برای خلبان خودکار وضع کرده است، که قرار است درست در زمانی که نیاز باشد شروع شود.

  • Much of the remaining $ 52. 7 billion general fund also is on autopilot.


    بخش اعظم 52.7 میلیارد دلار باقیمانده صندوق عمومی نیز در خلبان خودکار است.

  • Anywhere you go in space your ship's autopilot could divert to an unknown rendezvous.


    به هر کجا در فضا بروید، خلبان خودکار کشتی شما می تواند به یک قرار ملاقات ناشناخته منحرف شود.

  • In the struggle the autopilot was accidentally disengaged, sending the aircraft into a dive.


    در این مبارزه، خلبان خودکار به طور تصادفی از کار افتاد و هواپیما را به شیرجه فرستاد.

example - مثال
  • I got up and dressed on autopilot.


    بلند شدم و با خلبان خودکار لباس پوشیدم.

  • The plane was on autopilot when it crashed.


    هواپیما هنگام سقوط در حالت خلبان خودکار بود.

  • To shut off the autopilot and free other controls, the pilot must enter the commands into the onboard computers.


    برای خاموش کردن خلبان خودکار و آزاد کردن سایر کنترل‌ها، خلبان باید دستورات را در رایانه‌های داخلی وارد کند.


  • هنگامی که بازاریابی شما موثر است و با خودکار اجرا می شود، می توانید زمان بیشتری را برای کارهایی که دوست دارید انجام دهید اختصاص دهید.

synonyms - مترادف
  • automatic pilot


    خلبان اتوماتیک

  • robot pilot


    ربات خلبان

  • Gyropilot


    جایروپیلوت

antonyms - متضاد
  • manual control


    کنترل دستی

  • manual flight control


    کنترل دستی پرواز

  • manual mode


    حالت دستی


  • خلبان

  • aerialist


    هوایی

  • aeronaut


    هوانورد

  • aviator


    سکان دار

  • helmsman


    سکاندار

  • helmswoman


    رئیس


  • سر


  • رهبر


  • کاپیتان


  • استاد


  • سرکارگر


  • شاه سنجاق

  • foreman


    زن هوایی

  • airman


    هونچو

  • kingpin


    مرد پرنده

  • headman


    آگهی روی کاغذ کوچک

  • airwoman


    جوک

  • honcho


    هوانوردی

  • birdman


    خدمه هواپیما

  • flier


    پرواز پسر

  • jock


  • aviatrix


  • aircrew



لغت پیشنهادی

flower

لغت پیشنهادی

absorb

لغت پیشنهادی

smash