beacon

base info - اطلاعات اولیه

beacon - فانوس دریایی

noun - اسم

/ˈbiːkən/

UK :

/ˈbiːkən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beacon] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a navigation beacon


    یک چراغ ناوبری

  • He was a beacon of hope for the younger generation.


    او چراغ امیدی برای نسل جوان بود.

  • The plane was guided in by radio beacon.


    هواپیما توسط چراغ رادیویی به داخل هدایت شد.

  • As part of the centenary celebrations a chain of beacons was lit across the region.


    به عنوان بخشی از جشن های صدمین سالگرد، زنجیره ای از فانوس دریایی در سراسر منطقه روشن شد.

  • The tower had a flashing beacon that people could see from miles away.


    این برج یک چراغ چشمک زن داشت که مردم می توانستند از کیلومترها دورتر آن را ببینند.

  • A plane's transponder is a beacon that transmits an identifying code.


    ترانسپوندر هواپیما چراغی است که یک کد شناسایی را ارسال می کند.

  • Planes fly along air corridors marked by ground-based radio beacons.


    هواپیماها در امتداد راهروهای هوایی که با چراغ های رادیویی زمینی مشخص شده اند، پرواز می کنند.

  • She was a beacon of hope in troubled times.


    او چراغ امید در روزهای سخت بود.

  • He said Britain could become a beacon to the rest of the world.


    او گفت که بریتانیا می تواند به چراغ راه بقیه جهان تبدیل شود.

  • fig. a beacon of hope


    شکل. چراغ امید

  • a radar/navigation beacon


    رادار/فانوس ناوبری

synonyms - مترادف

  • سبک

  • rocket


    موشک

  • lamp


    لامپ

  • illuminant


    روشن کننده


  • آتش

  • beam


    پرتو

  • bonfire


    آتش سوزی

  • flare


    شعله ور شدن

  • lantern


    فانوس


  • امضا کردن

  • balefire


    راهنما


  • تابلو راهنما

  • guidepost


    هلیوگرافی

  • heliograph


    لودستار

  • lodestar


    رادار

  • radar


    هشدار


  • چراغ هشدار


  • سیگنال آتش


  • هشدار آتش


  • نور هدایت

  • guiding light


    چراغ سیگنال


  • خیلی سبک


  • چراغ قوه

  • flashlight


    مشعل

  • torch


    فلاش

  • flash


    چراغ گاز

  • gaslight


    نورافکن

  • searchlight


    لامپ نفت سفید

  • kerosene lamp


    لامپ طوفان

  • hurricane lamp


  • gas lamp


antonyms - متضاد
  • blacken


    سیاه شدن

  • darken


    تاریک کردن

  • obfuscate


    مبهم

  • dull


    کدر

  • dim


    کم نور

  • obscure


    ناراحت

  • upset


    سایه


  • ابری


  • تحت الشعاع قرار دادن

  • overcast


    بدیم

  • overshadow


    افسرده

  • bedim


    رازآلود کردن

  • depress


    گیج کردن

  • mystify


    خراب کردن

  • confuse


    بدتر شدن

  • ruin


    کفن

  • worsen


    پوشش

  • shroud


    تیرگی


  • مه

  • murk


    حجاب

  • haze


    تاریکی

  • veil


    تاریک شدن

  • becloud


    سایه انداختن

  • gloom


    کم کردن صدا

  • bedarken


    خاکستری ایالات متحده


  • ابر شدن


  • ابر

  • grayUS


    greyUK



  • greyUK


لغت پیشنهادی

burning

لغت پیشنهادی

rundown

لغت پیشنهادی

achieving