bogus

base info - اطلاعات اولیه

bogus - ساختگی

adjective - صفت

/ˈbəʊɡəs/

UK :

/ˈbəʊɡəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bogus] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bogus] در گوگل
description - توضیح

  • درست یا واقعی نیست، اگرچه کسی سعی می کند شما را به این فکر کند

  • not real but dishonestly pretending to be something or someone


    واقعی نیست، اما ناصادقانه وانمود می کند که چیزی یا کسی است


  • نادرست است، واقعی نیست، یا قانونی نیست

  • (of something) not what it appears or claims to be; false but made to look real


    (از چیزی) نه آنچه به نظر می رسد یا ادعا می کند. نادرست اما واقعی به نظر می رسد


  • واقعی نیست، یا فقط برای فریب مردم وجود دارد

  • The right hon. Gentleman can not put a cost on his compassion, for it is bogus.


    جناب حق جنتلمن نمی تواند برای دلسوزی خود هزینه ای بگذارد، زیرا ساختگی است.

  • Can it indeed be bogus and worthless poetry that has obsessed critical reviewers for nearly twenty years?


    آیا واقعاً می‌تواند شعری ساختگی و بی‌ارزش باشد که نزدیک به بیست سال است که منتقدان منتقد را درگیر خود کرده است؟

  • The government has announced tough new measures to deal with bogus asylum-seekers.


    دولت تدابیر سختگیرانه جدیدی را برای مقابله با پناهجویان جعلی اعلام کرده است.

  • It has also sent the West numerous doubtful and bogus defectors to muddy the waters.


    همچنین بسیاری از فراریان مشکوک و جعلی را به غرب فرستاده است تا آب ها را گل آلود کنند.

  • a bogus driver's license


    گواهینامه رانندگی جعلی

  • Many computer messages attacking the team and its owner were sent by people using bogus identities, Stesch said.


    استش گفت که بسیاری از پیام‌های رایانه‌ای که به تیم و صاحب آن حمله می‌کنند توسط افرادی با هویت جعلی ارسال شده است.

  • Just like Harry Sherman, the night of the attack by the bogus nurse the thought occurred to him.


    درست مانند هری شرمن، شب حمله پرستار جعلی، این فکر به ذهنش خطور کرد.

  • There has been a spate of incidents where bogus officials have called on the homes of elderly people.


    موجی از حوادث رخ داده است که در آن مقامات جعلی به خانه های افراد مسن مراجعه کرده اند.

  • The child was taken away from her parents by a bogus social worker.


    این کودک توسط یک مددکار اجتماعی جعلی از پدر و مادرش گرفته شد.

  • Their offices are bogus, their elevation self-proclaimed.


    دفاتر آنها ساختگی است، ارتفاع آنها خودخوانده است.

  • Tommy's has had to fend off many bogus Tommy-wannabes over the years.


    تامی باید در طول سال‌ها از بسیاری از تامی‌واناب‌های ساختگی دفع کند.

example - مثال
  • a bogus doctor/contract


    یک پزشک/قرارداد جعلی

  • Bogus claims of injury by workers are costing companies thousands of pounds.


    ادعاهای دروغین صدمات کارگران هزاران پوند برای شرکت ها هزینه دارد.

  • 75 paintings which art experts dismiss as bogus


    75 نقاشی که کارشناسان هنری آن را ساختگی رد می کنند

  • The dinosaur bones turned out to be bogus.


    معلوم شد که استخوان های دایناسور ساختگی هستند.

  • The bogus doctor had been working from premises in Chelsea.


    دکتر قلابی از محوطه‌ای در چلسی کار می‌کرد.


  • در تحقیقات، ادعای او جعلی بود.

  • She produced some bogus documents to support her application.


    او برای پشتیبانی از درخواست خود اسناد جعلی تهیه کرد.

  • He was arrested and charged with carrying a bogus passport.


    او به اتهام حمل گذرنامه جعلی دستگیر و متهم شد.

  • People were tricked into entering personal information on to a bogus website.


    مردم فریب خوردند تا اطلاعات شخصی خود را در یک وب سایت جعلی وارد کنند.

  • a bogus address/bank account


    آدرس/حساب بانکی جعلی

synonyms - مترادف
  • fake


    جعلی

  • counterfeit


    تقلبی


  • نادرست

  • sham


    شام

  • forged


    phoneyUK

  • spurious


    phonyUS

  • phoneyUK


    شبه

  • phonyUS


    فریبنده

  • fraudulent


    گمراه کننده

  • pseudo


    عجیب و غریب

  • faked


    غیر معتبر

  • deceptive


    اسنید

  • misleading


    کد

  • queer


    احمق

  • unauthentic


    ساختگی

  • inauthentic


    حقه

  • snide


    فوت و فن

  • cod


    نه آن چیزی که شکسته شده است

  • dud


    تقلید

  • fictitious


    مسخره کردن

  • hoax


    کپی شده است


  • ersatz

  • quasi-


  • make-believe


  • not what it is cracked up to be


  • imitation


  • mock


  • artificial


  • dummy


  • copied


  • ersatz


antonyms - متضاد
  • genuine


    اصل

  • authentic


    معتبر


  • واقعی

  • undisputable


    غیر قابل بحث

  • indisputable


    بی چون و چرا


  • درست است، واقعی

  • unadulterated


    بدون تقلب


  • مشروع


  • باحسن نیت

  • valid


    اصلی

  • bonafide


    بی تاثیر


  • طبیعی

  • veritable


    غیر قابل تردید

  • unaffected


    خالص


  • قابل تایید

  • indubitable


    قانونی


  • بدون جعل

  • credible


    بی هنر

  • certifiable


    خود جوش

  • legit


    غیر اجباری

  • bona fide


    ساخته نشده

  • unfeigned


    جعل نشده

  • artless


    دینکم

  • spontaneous


    مخلص - بی ریا - صمیمانه

  • unforced


    صادقانه

  • uncontrived


    راستگو

  • unfaked


  • dinkum


  • sincere



  • truthful


لغت پیشنهادی

summarizing

لغت پیشنهادی

assuming

لغت پیشنهادی

dammit