braid

base info - اطلاعات اولیه

braid - بهم تابیدن و بافتن

noun - اسم

/breɪd/

UK :

/breɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [braid] در گوگل
description - توضیح
  • a narrow band of material formed by twisting threads together used to decorate the edges of clothes


    نوار باریکی از مواد که از پیچاندن نخ ها به هم تشکیل می شود و برای تزئین لبه های لباس استفاده می شود.

  • a length of hair that has been separated into three parts and then woven together


    موی بلندی که به سه قسمت جدا شده و سپس به هم بافته شده است

  • to weave or twist together three pieces of hair or cloth to form one length


    سه تکه مو یا پارچه را به هم ببافید یا بچرخانید تا یک طول تشکیل شود

  • a thin strip of cloth or twisted threads that is attached to clothes uniforms, or other things made of cloth, as a decoration


    نوار نازکی از پارچه یا نخ های پیچ خورده که به عنوان تزئین به لباس ها، لباس های فرم یا چیزهای دیگر از پارچه وصل می شود.


  • طولی از مو یا مواد دیگر که به سه قسمت تقسیم می شود و سپس به شکل خاصی روی یکدیگر ضربدر می شوند

  • to join three or more pieces of hair or string-like material by putting them over each other in a special pattern


    برای به هم وصل کردن سه یا چند تکه مو یا مواد ریسمان مانند با قرار دادن آنها روی یکدیگر در یک الگوی خاص


  • برای به هم پیوستن سه یا چند مو یا مواد دیگر با قرار دادن آنها روی یکدیگر در الگوی خاصی


  • تکه های مو یا مواد دیگر که با الگوی خاصی به هم وصل شده اند

  • a thin strip of cloth or twisted threads used as decoration esp. in uniforms


    نوار نازکی از پارچه یا نخ های پیچ خورده که به عنوان تزئین استفاده می شود. در لباس فرم

  • Edusha, braid me a couple of braids.


    ادوشا، برای من دو تا قیطون بباف.

  • The Cord Maker comes complete with an explanatory instruction leaflet, containing suggestions for using the finished braids and cords.


    Cord Maker همراه با یک جزوه دستورالعمل توضیحی است که حاوی پیشنهاداتی برای استفاده از قیطان و بند ناف تمام شده است.


  • یک ژاکت آبی با قیطان طلایی

  • He took his key from the floor clerk, who wore her hair in braids.


    کلیدش را از دست منشی که موهایش را بافته کرده بود گرفت.

  • He smiles a satisfied smile and takes his long fingers and grazes them softly over my braids.


    لبخند رضایتی می زند و انگشتان بلندش را می گیرد و به آرامی روی قیطان هایم می چرد.

  • But ribbons are not only ideal for wrapping presents - household furnishings can be instantly revived with rich braids.


    اما روبان ها نه تنها برای بسته بندی هدایا ایده آل هستند - اثاثیه خانه را می توان فوراً با بافته های غنی احیا کرد.

  • A little girl with wiry braids kicks a bottle cap at his shoes.


    دختر بچه ای با قیطان های سیمی با لگد درب بطری را به کفش هایش می زند.

  • Use lining fabrics for economy trimmed with pattern border or edged with braid.


    از پارچه های آستر برای صرفه جویی استفاده کنید، با حاشیه الگو یا لبه های بافته شده.

  • A worn braid feels rough and is best cut away and the line joined by a blood knot.


    یک قیطان فرسوده احساس خشن می کند و بهتر است آن را بریده و خط را با یک گره خونی به هم وصل کند.

example - مثال
  • The general's uniform was trimmed with gold braid.


    یونیفورم ژنرال با قیطان طلا تزئین شده بود.

  • The curtains were trimmed with silk braid.


    پرده ها با قیطان ابریشمی کوتاه شده بودند.

  • She wears her hair in braids.


    موهایش را بافته می کند.

  • The captain of the ship wore a cap decorated with gold braid (= twisted gold threads).


    ناخدای کشتی کلاهی می پوشید که با قیطان طلایی (= نخ های طلایی پیچ خورده) تزئین شده بود.

  • She usually wears her hair in a braid/in two braids.


    او معمولا موهایش را به صورت قیطانی/دو بافته می‌پوشاند.

  • She braided the horse's tail.


    دم اسب را بافته.

  • a braided leather bracelet/belt


    یک دستبند/کمربند چرمی بافته شده

  • My sister taught me how to braid (my hair).


    خواهرم به من آموزش بافتن (موهایم) را داد.

  • Andrea wears her hair in braids.


    آندریا موهایش را بافته می کند.

  • gold braid


    قیطان طلایی

synonyms - مترادف
  • plait


    بافتنی

  • pigtail


    دم خوکچه

  • plat


    تخته

  • cornrows


    کرانرو ها

  • dreadlocks


    dreadlocks

  • horsetail


    دم اسبی

  • ponytail


    صف

  • queue


    پیچ - پیچیدن

  • twist


    دم


  • تنش

  • tress


antonyms - متضاد
  • straighten


    راست کردن


  • نوار

  • unbraid


    بافته نشده

  • unravel


    باز کردن

  • untwist


    از هم گسستن

  • disentangle


    گره گشایی

  • untangle


    توضیح


  • بدون عارضه

  • uncomplicate


    جداگانه، مجزا


  • باز کردن از پیچ

  • unwind


    لغو کردن

  • undo


    خارج کردن

  • extricate


    رایگان


  • رهایی


  • حذف کنند

  • exclude


    صاف کردن

  • straighten out


    رها کردن


لغت پیشنهادی

loaned

لغت پیشنهادی

wicked

لغت پیشنهادی

knew