cage
cage - قفس
noun - اسم
UK :
US :
سازه ای ساخته شده از سیم یا میله که در آن پرندگان یا حیوانات را می توان نگهداری کرد
قرار دادن یا نگهداری حیوان یا پرنده در قفس
فضایی که از هر طرف با میله یا سیم احاطه شده و در آن حیوانات یا پرندگان نگهداری می شود.
قرار دادن یا نگهداری پرندگان یا حیوانات در قفس
a structure shaped like a box but with bars or wires as its sides, for keeping pets or for housing animals
سازه ای به شکل جعبه اما با میله ها یا سیم ها به عنوان طرفین آن، برای نگهداری حیوانات خانگی یا برای نگهداری حیوانات
آسانسور تک آن در قفس داشت.
The animal crouched ready for an attack and then dashed across its cage floor towards the spot where Leyhausen was standing.
حیوان آماده حمله خم شد و سپس از کف قفس خود به سمت نقطه ای که لیهاوزن ایستاده بود هجوم آورد.
هر چیزی را که می خواهید در قفس ما بیندازید و ما به آن توجه جدی خواهیم کرد.
سرما به قفسه سینه اش فشار آورد.
Breathe in and out - not too deeply expanding both the top and bottom of the rib cage Muscle-tensing.
به داخل و خارج نفس بکشید - نه خیلی عمیق، هم بالا و هم پایین قفسه سینه را منبسط کنید و عضلات را منقبض کنید.
او که یکی از اعضای باشگاه لانه بود، بیشتر حیوانات را در قفس های کوچک در دو اتاق خواب نگهداری می کرد.
قفس های موقتی ساده و کاملا باز.
Trapping is a method which meets with limited success and involves feeding within a specialised wire cage for a period of time.
تله گذاری روشی است که با موفقیت محدود روبرو می شود و شامل تغذیه در یک قفس سیمی تخصصی برای مدت زمان می باشد.
pen
خودکار
coop
قفس
پوند
corral
گلدان
enclosure
محفظه
hutch
کلبه
birdcage
قفس پرنده
mew
میو
aviary
پرندگان
fold
تا کردن
gaolUK
gaolUK
jailUS
jailUS
pinfold
پین زدن
compound
ترکیب
parrock
طوطی
paddock
پادوک
حیاط
kraal
کرال
اجرا کن
potrero
پوتررو
stockade
استوک
جعبه
lock-up
قفل کردن
پناه
henhouse
مرغدانی
confine
محدود کردن
hut
خانه
حیاط سبز
greenyard
گل ریز
sty
پناهگاه حیوانات
رایگان
liberate
آزاد کردن
رهایی
رها کردن
رها کن
صورت
ملاقات
تخلیه
برملا کردن
discharge
باز کردن
uncover
بیرون بردن
unloose
آشکار ساختن
حذف کردن
رد کردن
exclude
تبرئه
خودداری
acquit
خودداری کنند
unwrap
حمله کردن
refrain
حمله
abstain
حمله کنند
assail
دادن
متوقف کردن
زخمی کردن
شل
صدمه
زایمان کند
injure
harm