rewind

base info - اطلاعات اولیه

rewind - باز پیچی

verb - فعل

/ˌriːˈwaɪnd/

UK :

/ˌriːˈwaɪnd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rewind] در گوگل
description - توضیح
  • to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again


    برای اینکه یک نوار کاست یا ویدیو به عقب برود تا دوباره آن را ببینید یا بشنوید


  • برای ایجاد یک ضبط، به ابتدا برگردید


  • به عقب برگردیم یا کاری کنیم که چیزی به زمان قبلی برگردد


  • چند بار پیچیدن چیزی به دور یک جسم یا چرخاندن مکرر آن به دور خود، برای بار دوم یا بیشتر


  • دکمه ای را فشار می دهید تا ضبط به ابتدا بازگردد


  • برای بازگرداندن نوار ضبط شده به ابتدا

  • Before the end of it we rewind and just wait.


    قبل از پایان آن، به عقب برمی‌گردیم و فقط منتظر می‌مانیم.

  • A part of me wanted to stop and hit rewind, but it was too late.


    بخشی از من می خواست بایستد و به عقب ضربه بزند، اما دیگر دیر شده بود.

  • The men met each day at noon in the observatory to check the watch against the regulator clock and then rewind it.


    این مردان هر روز ظهر در رصدخانه ملاقات می کردند تا ساعت را با ساعت تنظیم کننده بررسی کنند و سپس آن را به عقب برگردانند.

  • Just rewind that would you.


    فقط آن را به عقب برگردانید.

  • Guiltily realizing that she hadn't finished yet Jezrael leaped just in time to rewind the cuber.


    جزرائیل با گناه متوجه شد که هنوز کارش را تمام نکرده است، درست به موقع پرید تا مکعب را به عقب برگرداند.

  • In the world of video rental stores, there is no sin as egregious as failing to rewind the video.


    در دنیای فروشگاه‌های کرایه ویدیو، هیچ گناهی به اندازه کوتاه کردن ویدیو به عقب نیست.

  • They got 38 minutes of playing time before a rewind was needed.


    آنها 38 دقیقه زمان بازی داشتند قبل از اینکه نیاز به بازی برگشت باشد.

example - مثال
  • Will you rewind that scene so we can watch it again?


    آیا آن صحنه را به عقب برگردانید تا بتوانیم دوباره آن را تماشا کنیم؟

  • It is now possible to pause and rewind live television.


    اکنون امکان توقف و بازگردانی تلویزیون زنده وجود دارد.

  • She rewound to the beginning of the tape.


    او به ابتدای نوار پیچید.

  • We can't rewind history and try it a different way.


    ما نمی توانیم تاریخ را به عقب برگردانیم و آن را به روش دیگری امتحان کنیم.

  • Entering the baths is like rewinding eight centuries to Moorish days of old.


    ورود به حمام ها مانند بازگشت به عقب هشت قرن به روزگار مورها است.

  • Rewind to 2002 and an age of relative innocence.


    بازگشت به سال 2002 و عصر بی گناهی نسبی.

  • Having rewound the bandage, she put it neatly in the first-aid box.


    پس از پیچیدن بانداژ، آن را به خوبی در جعبه کمک های اولیه قرار داد.

  • I looped the wool over two kitchen chairs, leaving my hands free to rewind the yarn on to cones.


    پشم را روی دو صندلی آشپزخانه حلقه کردم و دستم را باز گذاشتم تا نخ را روی مخروط‌ها بپیچم.

  • He would watch instructional videos, hitting rewind over and over to study the proper technique.


    او فیلم‌های آموزشی را تماشا می‌کرد و بارها و بارها به عقب می‌زد تا تکنیک مناسب را مطالعه کند.

  • Unfortunately life doesn't have a rewind button.


    متاسفانه زندگی دکمه عقب ندارد.

synonyms - مترادف
  • backtrack


    عقب نشینی

  • backpedal


    پدال عقب

  • reverse


    معکوس

  • undo


    لغو کردن

  • retract


    پس گرفتن

  • retreat


    لغو

  • cancel


    از بین بردن

  • dismantle


    باطل کردن

  • invalidate


    معکوس کردن

  • invert


    به بالا

  • upend


    پشتیبان گیری


  • قرقره عقب

  • spool back


    باد برگشت


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

anticlerical

لغت پیشنهادی

tokens

لغت پیشنهادی

baste