specialized
specialized - تخصصی
adjective - صفت
UK :
US :
تخصص/تخصص
تخصص
تخصصی شدن
مخصوصا
---
برای یک هدف خاص، نوع کار، مکان و غیره آموزش دیده، طراحی یا توسعه داده شده است
برای هدف یا نوع خاصی از کار طراحی یا توسعه یافته است
کار کردن و دانستن چیزهای زیادی در مورد یک موضوع خاص، مهارت، خدمات و غیره.
در یک موضوع خاص استفاده می شود، معمولاً توسط افرادی که اطلاعات زیادی در مورد آن موضوع دارند
having changed or developed in order to perform a particular function or suit a particular environment
تغییر یا توسعه به منظور انجام یک عملکرد خاص یا متناسب با یک محیط خاص
relating to one particular area or designed for a particular purpose
مربوط به یک منطقه خاص یا طراحی شده برای یک هدف خاص
That will require significant investment in specialized accommodation, social work input and health care.
این امر مستلزم سرمایه گذاری قابل توجهی در مسکن تخصصی، ورودی مددکاری اجتماعی و مراقبت های بهداشتی است.
در شرکت های بزرگ، نیاز به تخصص کامپیوتری داخلی و بسیار تخصصی در حال کاهش است.
Power and prestige differentials are essential for the coordination and integration of a specialized division of labour.
تفاوت های قدرت و اعتبار برای هماهنگی و ادغام یک تقسیم کار تخصصی ضروری است.
A wide variety of jobs are undertaken, ranging from 100,000 copy reprints of dictionaries, to specialized runs of a few hundreds.
طیف گسترده ای از مشاغل انجام می شود، از 100000 نسخه تجدید چاپ فرهنگ لغت تا چند صد نسخه تخصصی.
The single-subject academic course is largely confined to the universities, reflecting their traditions of specialized scholarship and their stronger research orientation.
دوره آکادمیک تک موضوعی عمدتاً به دانشگاه ها محدود می شود و منعکس کننده سنت های بورسیه تخصصی و گرایش تحقیقاتی قوی تر آنها است.
بسیاری از کارمندان آموزش های تخصصی برنامه نویسی می بینند.
She speaks several languages and partakes of many specialized vocabularies in the context of her daily existence.
او به چندین زبان صحبت می کند و از واژگان تخصصی بسیاری در زمینه زندگی روزمره خود استفاده می کند.
specialized equipment
تجهیزات تخصصی
شغلی که نیازمند مهارت های بسیار تخصصی است
صنعت ما کاملا تخصصی است.
این ابزارها بسیار تخصصی هستند.
این پرنده برای خوردن ماهی بسیار تخصصی است.
narrowly specialized subjects
موضوعات کاملاً تخصصی
کار او بسیار تخصصی است.
بیمارستان قادر به ارائه مراقبت های بسیار تخصصی مورد نیاز نوزادان بسیار بیمار نیست.
specialized skills
مهارت های تخصصی
بلغم یک اصطلاح تخصصی برای مخاطی است که به دستگاه تنفسی محدود می شود.
یک سلول اسپرم بسیار تخصصی است.
ما می بینیم که از اندام های خارجی (چشم) متخصص برای تشخیص فوتون ها استفاده می کنیم.
عسل خوار یک پرنده استرالیایی است که متخصص در خوردن شهد است.
این شرکت محصولات بسیار تخصصی را برای صنعت مراقبت های بهداشتی تولید می کند.
فروشندگان دانش و تجربه تخصصی و ارزشمندی کسب کرده اند.
focusedUS
متمرکز ایالات متحده
dedicated
اختصاصی
خاص
boutique
بوتیک
concentrated
متمرکز شده است
سفارشی
انحصاری
exclusive
متمرکز در انگلستان
focussedUK
به صورت ویژه طراحی شده
specially designed
موقعیت مناسب، جایگاه
niche
تخصصی انگلستان
bespoke
specialisedUK
عمومی
nontechnical
غیر فنی
untechnical
تعمیم یافته انگلستان
generalisedUK
generalizedUS
generalizedUS
غیر تخصصی
nonspecialized
سرراست
unspecialized
قرار دادن
straightforward
جهانی
بی خبره
به طور کلی
inexpert
بدیهی است
مشترک
self-evident
غیر اختصاصی
غیر انحصاری
nonspecific
غیر حرفه ای
nonexclusive
خود توضیحی
nonprofessional
معمولی
self-explanatory
به اشتراک گذاشته شده است
unprofessional
محبوب
generic
shared
