stun

base info - اطلاعات اولیه

stun - بیهوش کردن

verb - فعل

/stʌn/

UK :

/stʌn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stun] در گوگل
description - توضیح

  • آنقدر غافلگیر کردن یا ناراحت کردن کسی که فوراً واکنشی نشان نمی دهد

  • to make someone unconscious for a short time


    بیهوش کردن کسی برای مدت کوتاهی


  • کسی را بسیار شوکه کردن یا شگفت زده کردن


  • برای بیهوش کردن شخص یا حیوان یا ناتوانی در تفکر عادی، به ویژه با ضربه محکم به سر


  • آنقدر به کسی شوکه کردن که فرد نداند چگونه واکنش نشان دهد

  • to make a person or animal unconscious or confused, esp. by hitting the head hard


    بیهوش کردن یا گیج کردن یک شخص یا حیوان، به ویژه. با ضربه محکم به سر

  • Sasha was too stunned by what had happened to say a word.


    ساشا از اتفاقی که افتاده بود حیرت زده بود و نمی توانست کلمه ای بگوید.

  • It had been one of those suggestions that stuns everyone with its rightness.


    این یکی از آن پیشنهادهایی بود که همه را با درستی خود مبهوت می کرد.

  • His words stunned her and she stared at him in disbelief.


    سخنان او او را متحیر کرد و ناباورانه به او خیره شد.

  • Suminski in love: the idea stuns her.


    سومینسکی عاشق: این ایده او را مبهوت می کند.

  • Occasionally it is the amount that stuns me.


    گاهی اوقات این مقدار است که مرا مبهوت می کند.

  • The neural pathways in nature continue to stun scientists with how non-optimized they are.


    مسیرهای عصبی در طبیعت همچنان دانشمندان را مبهوت می کند که چقدر بهینه نیستند.

  • Chester stormed back to stun Swansea with two goals in five minutes.


    چستر با هجوم به سوانسی با دو گل در 5 دقیقه، سوانزی را متحیر کرد.

  • They had only intended to stun the guard to give them time to escape.


    آنها فقط قصد داشتند نگهبان را بیهوش کنند تا به آنها فرصت فرار بدهند.

  • Gamekeepers use special darts to stun the rhinos.


    نگهبانان بازی از دارت های مخصوص برای بیهوش کردن کرگدن ها استفاده می کنند.

  • Howard was stunned when Garrett rejected the offer.


    وقتی گرت این پیشنهاد را رد کرد، هاوارد متحیر شد.

example - مثال
  • The fall stunned me for a moment.


    سقوط برای لحظه ای مرا مبهوت کرد.

  • The animals are stunned before slaughter.


    حیوانات قبل از ذبح مات و مبهوت می شوند.

  • Her words stunned me—I had no idea she felt that way.


    کلمات او مرا متحیر کرد - نمی دانستم او چنین احساسی دارد.

  • The guests were stunned into silence.


    مهمانان در سکوت مات و مبهوت مانده بودند.

  • The company stunned investors with its third profits warning in five months.


    این شرکت با سومین هشدار سود خود در پنج ماه گذشته، سرمایه گذاران را متحیر کرد.

  • They were stunned by the view from the summit.


    آنها از منظره قله مبهوت شدند.

  • The outcome didn’t surprise me at all.


    نتیجه اصلاً من را غافلگیر نکرد.

  • Sorry I didn’t mean to startle you.


    ببخشید نمی خواستم شما را غافلگیر کنم.

  • The explosion startled the horse.


    انفجار اسب را غافلگیر کرد.

  • Just the huge size of the place amazed her.


    فقط اندازه بزرگ مکان او را شگفت زده کرد.

  • The news astonished everyone.


    این خبر همه را شگفت زده کرد.

  • We were rather taken aback by her hostile reaction.


    ما از واکنش خصمانه او غافلگیر شدیم.

  • His arrogance astounded her.


    تکبر او او را متحیر کرد.


  • خبر این فاجعه مردم سراسر جهان را بهت زده کرد.

  • She was stunned by the amount of support she received from well-wishers.


    او از میزان حمایتی که از طرف خیرخواهان دریافت کرد حیرت زده شد.

  • Stunned by the impact he lay on the ground wondering what had happened.


    او که از برخورد حیرت زده بود، روی زمین دراز کشید و متعجب بود که چه اتفاقی افتاده است.

  • This injection stuns the rhinoceros, so we can examine it.


    این تزریق کرگدن را بیهوش می کند، بنابراین می توانیم آن را بررسی کنیم.

  • She was stunned by his generous offer.


    او از پیشنهاد سخاوتمندانه او متحیر شد.

  • He was stunned by the sudden blow to his head.


    از ضربه ناگهانی به سرش مات و مبهوت شد.

synonyms - مترادف
  • amaze


    شگفت زده کردن

  • astonish


    مبهوت

  • astound


    شوکه شدن


  • مات و مبهوت

  • stupefy


    پرهیجان

  • dumbfound


    تلو تلو خوردن

  • flabbergast


    وحشت زده شدن

  • stagger


    گیج کردن

  • startle


    کف

  • confound


    گیج کننده


  • غلبه بر

  • bewilder


    غرق کردن

  • confuse


    کاسه


  • گنگ

  • overwhelm


    چیره شدن


  • سنگ

  • dumfound


    تعجب

  • overpower


    غافلگیر کردن


  • رعد و برق


  • تکان دادن

  • surprize


    مبهوت کردن

  • thunderstrike


    منفجر کردن


  • مه

  • bemuse


    اصابت


  • درهم ریختن

  • fog


    بی‌حس

  • hit


    paralyseUK

  • muddle


    paralyzeUS

  • numb


  • paralyseUK


  • paralyzeUS


antonyms - متضاد
  • bore


    منفذ

  • calm


    آرام

  • clarify


    روشن کردن

  • enlighten


    انتظار


  • توضیح


  • تسلیم شدن

  • surrender


    بازده


  • پاکسازی


  • راحتی


  • کمک


  • آرام کردن

  • soothe


    اطمینان دادن

  • reassure


    لطفا


  • توضیح دادن

  • explicate


    تشويق كردن


  • لذت بسیار

  • delight


    کمک کند


  • سفارش


  • خوشحال

  • gladden


    تحریک کردن

  • aid


    organiseUK

  • incite


    organizeUS


  • خوشحال کردن

  • organiseUK


    کدر

  • organizeUS


    چیدمان


  • حرارت

  • dull


    ذوب شدن


  • نرم کردن


  • melt


  • soften


لغت پیشنهادی

unbeatable

لغت پیشنهادی

course

لغت پیشنهادی

snowballing