stun
stun - بیهوش کردن
verb - فعل
UK :
US :
آنقدر غافلگیر کردن یا ناراحت کردن کسی که فوراً واکنشی نشان نمی دهد
بیهوش کردن کسی برای مدت کوتاهی
کسی را بسیار شوکه کردن یا شگفت زده کردن
to make a person or animal unconscious or unable to think normally especially by hitting their head hard
برای بیهوش کردن شخص یا حیوان یا ناتوانی در تفکر عادی، به ویژه با ضربه محکم به سر
آنقدر به کسی شوکه کردن که فرد نداند چگونه واکنش نشان دهد
بیهوش کردن یا گیج کردن یک شخص یا حیوان، به ویژه. با ضربه محکم به سر
ساشا از اتفاقی که افتاده بود حیرت زده بود و نمی توانست کلمه ای بگوید.
این یکی از آن پیشنهادهایی بود که همه را با درستی خود مبهوت می کرد.
سخنان او او را متحیر کرد و ناباورانه به او خیره شد.
سومینسکی عاشق: این ایده او را مبهوت می کند.
Occasionally it is the amount that stuns me.
گاهی اوقات این مقدار است که مرا مبهوت می کند.
مسیرهای عصبی در طبیعت همچنان دانشمندان را مبهوت می کند که چقدر بهینه نیستند.
چستر با هجوم به سوانسی با دو گل در 5 دقیقه، سوانزی را متحیر کرد.
آنها فقط قصد داشتند نگهبان را بیهوش کنند تا به آنها فرصت فرار بدهند.
نگهبانان بازی از دارت های مخصوص برای بیهوش کردن کرگدن ها استفاده می کنند.
وقتی گرت این پیشنهاد را رد کرد، هاوارد متحیر شد.
سقوط برای لحظه ای مرا مبهوت کرد.
حیوانات قبل از ذبح مات و مبهوت می شوند.
کلمات او مرا متحیر کرد - نمی دانستم او چنین احساسی دارد.
مهمانان در سکوت مات و مبهوت مانده بودند.
این شرکت با سومین هشدار سود خود در پنج ماه گذشته، سرمایه گذاران را متحیر کرد.
آنها از منظره قله مبهوت شدند.
نتیجه اصلاً من را غافلگیر نکرد.
ببخشید نمی خواستم شما را غافلگیر کنم.
انفجار اسب را غافلگیر کرد.
فقط اندازه بزرگ مکان او را شگفت زده کرد.
این خبر همه را شگفت زده کرد.
ما از واکنش خصمانه او غافلگیر شدیم.
His arrogance astounded her.
تکبر او او را متحیر کرد.
خبر این فاجعه مردم سراسر جهان را بهت زده کرد.
او از میزان حمایتی که از طرف خیرخواهان دریافت کرد حیرت زده شد.
او که از برخورد حیرت زده بود، روی زمین دراز کشید و متعجب بود که چه اتفاقی افتاده است.
این تزریق کرگدن را بیهوش می کند، بنابراین می توانیم آن را بررسی کنیم.
او از پیشنهاد سخاوتمندانه او متحیر شد.
از ضربه ناگهانی به سرش مات و مبهوت شد.
amaze
شگفت زده کردن
astonish
مبهوت
astound
شوکه شدن
مات و مبهوت
stupefy
پرهیجان
dumbfound
تلو تلو خوردن
flabbergast
وحشت زده شدن
stagger
گیج کردن
startle
کف
confound
گیج کننده
غلبه بر
bewilder
غرق کردن
confuse
کاسه
گنگ
overwhelm
چیره شدن
سنگ
dumfound
تعجب
overpower
غافلگیر کردن
رعد و برق
تکان دادن
surprize
مبهوت کردن
thunderstrike
منفجر کردن
مه
bemuse
اصابت
درهم ریختن
fog
بیحس
paralyseUK
muddle
paralyzeUS
numb
paralyseUK
paralyzeUS
bore
منفذ
calm
آرام
clarify
روشن کردن
enlighten
انتظار
توضیح
تسلیم شدن
surrender
بازده
پاکسازی
راحتی
کمک
آرام کردن
soothe
اطمینان دادن
reassure
لطفا
توضیح دادن
explicate
تشويق كردن
لذت بسیار
delight
کمک کند
سفارش
خوشحال
gladden
تحریک کردن
organiseUK
incite
organizeUS
خوشحال کردن
organiseUK
کدر
organizeUS
چیدمان
حرارت
dull
ذوب شدن
نرم کردن
melt
soften