waffle
waffle - وافل
noun - اسم
UK :
US :
یک کیک تخت که با الگوی مربع های عمیق مشخص شده است
صحبت یا نوشتنی که از کلمات زیادی استفاده می کند اما چیز مهمی نمی گوید
صحبت کردن یا نوشتن با استفاده از کلمات زیاد اما بدون گفتن چیز مهمی
نمی تواند تصمیم بگیرد که چه اقدامی انجام دهد
بدون دادن هیچ اطلاعات مفید یا پاسخ روشنی زیاد صحبت کنید یا بنویسید
تا نتوان تصمیم گرفت
a type of bread or cake made from batter (= a thin mixture of milk flour, and egg) cooked in a special pan whose surface forms a pattern of raised squares
نوعی نان یا کیک تهیه شده از خمیر (= مخلوط نازکی از شیر، آرد و تخم مرغ) که در تابه مخصوصی پخته می شود که سطح آن طرحی از مربع های برجسته است.
صحبت یا نوشتنی که از کلمات زیادی استفاده می کند اما اطلاعات مفیدی ارائه نمی دهد
a thin light cake the surface of which is formed into a pattern of raised squares, often eaten for breakfast
یک کیک نازک و سبک که سطح آن به شکل مربع های برجسته است و اغلب برای صبحانه خورده می شود.
تصمیمات خود را در مورد چیزی تغییر دهید تا تصمیم روشنی گرفته نشود
این باید از سرگردانی و وافل در پاسخ شما جلوگیری کند.
داشتم وافل درست میکردم و او فکر کرد اشتباه نگاهش کردم.
خانمی که هنگام درست کردن وافل به طور تصادفی دوز خورد.
حالا می توانید پنکیک، وافل و املت با هاش براون تهیه کنید.
There was a lot of polite waffle about how well the Princess and her family were looking before anyone got to the point.
قبل از اینکه کسی به این موضوع بپردازد، وافل های مودبانه زیادی در مورد اینکه چگونه پرنسس و خانواده اش خوب به نظر می رسیدند.
Unfortunately F and H's waffle had used up the allotted time.
متأسفانه وافل F و H زمان تعیین شده را تمام کرده بود.
اتو وافل (= برای درست کردن وافل با)
گزارش فقط پر از وافل است.
شما باید در مورد روشها وافل زیادی بنشینید.
اگر پاسخ را نمی دانید، فقط وافل کردن (روشن) برای صفحات و صفحات خوب نیست.
قبل از اینکه بالاخره تصمیم بگیرم این کار را انجام دهم، خیلی ول کردم.
چی گفت؟ اوه، این یک بار وافل بود - اصلاً چیز مهمی نیست.
این دولت تمایل دارد در مورد سؤالات مهم وافل کند.
chatter
پچ پچ کردن
prattle
حرف زدن
babble
غرغر کردن
jabber
جبر
prate
تمرین
gabble
ناتر
natter
گاب
gab
ناله
blather
زرنگی
witter
بلدر
blether
پرسه زدن
ramble
راندن
drivel
غلغله کردن
cackle
خرگوش
rabbit
یاوه گو
blabber
حفاری
burble
زمزمه کردن
gibber
گوش گیر
mumble
نفخ کردن
mutter
فلانل
earbash
به زبان انگلیسی
bleat
شفاهی ایالات متحده
flannel
کرک
verbaliseUK
ادامه دادن
verbalizeUS
جغجغه کردن
fluff
خرگوش روی
whiffle
rattle on
rabbit on
