advent
advent - ظهور
noun - اسم
UK :
US :
دوره چهار هفته قبل از کریسمس در دین مسیحیت
واقعیت یک رویداد، اختراع در حال انجام یا ورود شخصی
دوره چهار هفته قبل از کریسمس
آغاز یک رویداد، اختراع چیزی، یا آمدن یک شخص
برای مسیحیان، ظهور دوره چهار هفته قبل از کریسمس است.
This type of person continued to visit the island until the 1960s and the advent of air travel for all.
این نوع افراد تا دهه 1960 و ظهور سفرهای هوایی برای همه به بازدید از جزیره ادامه دادند.
The most alarming statistic was the state of the game before the advent of this precipitous decline.
نگران کننده ترین آمار، وضعیت بازی قبل از ظهور این افت شدید بود.
با این حال، ظهور تلویزیون بود که واقعاً ورزشکاران را متحول کرد.
ظهور گاز طبیعی برای استفاده در فرآیند آمونیاک در اوایل دهه 1970 اتفاق افتاد.
The advent of policy activism implied an adherence to policy rules radically different from those which had been applied previously.
ظهور کنشگری سیاست متضمن پایبندی به قوانین سیاست کاملاً متفاوت با قوانینی بود که قبلاً اعمال می شد.
The advent of scientific thinking has institutionalised the idea that knowledge has to progress and can do so only through research.
ظهور تفکر علمی این ایده را نهادینه کرده است که دانش باید پیشرفت کند و تنها از طریق تحقیق می تواند این کار را انجام دهد.
the advent of new technology
ظهور تکنولوژی جدید
قبل از ظهور راه آهن، ارتباطات کند و دشوار بود.
او در حرفه ای موفق شد که تا زمان ظهور او کاملاً مردانه بود.
آمدن کودک مشکلاتی را در روابط آنها ایجاد کرده بود.
روی کار آمدن دولت جدید تغییرات بسیاری را در پی داشت.
ظهور رژیم جدید منجر به کاهش قابل توجه حقوق زنان شد.
این جنگ تا فصل زمستان ادامه داشت.
با ظهور جان هیوم تغییر جهت داد.
زندگی با ظهور ماشین بخار دگرگون شد.
حمل و نقل با ظهور موتور احتراق داخلی متحول شد.
ورود
coming
آینده
ظاهر
emergence
خروج، اورژانس
dawn
سپیده دم
بالا آمدن
تولد
شروع کنید
materialisationUK
متریال سازی انگلستان
materializationUS
تحقق ایالات متحده
شروع
surfacing
روکش کردن
توسعه
onset
پیشرفت
ورودی
incoming
وقوع
occurrence
اصل و نسب
نزدیک شدن
رویکرد
nearing
معرفی
در حال ظهور
پیش رو
initiation
بازدید
looming
در حال آمدن
oncome
راه اندازی
visitation
پیدایش
coming on
افتتاح
inception
origination
inauguration
departure
عزیمت، خروج
disappearance
ناپدید شدن
decamping
چادر زدایی
decampment
در حال عزیمت
departing
خروج
exit
در حال خروج
exiting
بدرود
farewell
رفتن
going
ترک مصرف
leave-taking
فراق
parting
ترک کردن
quitting
پایان
ترک
leaving
خروجی
پرواز
outgo
فرار
رها شدن
getaway
شکست
abandonment
برداشت از حساب
breakout
عقب نشینی
withdrawal
تخلیه
exodus
بیرون رفتن
retreat
غیبت
evacuation
نتیجه
walking out
واقعیت
مهاجرت
egress
egression
migration
