crutch
crutch - چوب زیر بغل
noun - اسم
UK :
US :
one of a pair of long sticks that you put under your arms to help you walk when you have hurt your leg
یکی از یک جفت چوب بلندی که زیر بغلتان می گذارید تا به شما کمک کند وقتی پایتان آسیب دیده راه بروید
چیزی که به کسی حمایت یا کمک می کند، به ویژه چیزی که واقعاً برای او خوب نیست
بخشی از بدن شما بین بالای پاهای شما
a stick with a handle and a part that fits around your lower arm or a stick with piece that fits under the arm that you lean on for support if you have difficulty in walking because of a foot or leg injury
یک چوب با یک دسته و قسمتی که دور بازوی شما قرار میگیرد، یا یک چوب با تکهای که زیر بازو قرار میگیرد، که اگر در راه رفتن به دلیل آسیب دیدگی پا یا ساق پا مشکل دارید، برای حمایت به آن تکیه میکنید.
چیزی که کمک و پشتیبانی می کند و شما اغلب بیش از حد به آن وابسته هستید
املای دیگری از فاق
a stick with a piece that fits under or around the arm which someone who is having difficulty walking leans on for support
چوبی با تکهای که زیر بازو یا اطراف آن قرار میگیرد و فردی که در راه رفتن مشکل دارد برای حمایت به آن تکیه میکند.
الکلی ها از نوشیدنی به عنوان عصا استفاده می کنند.
سیلور با فریاد عصای زیر بغلش را به هوا پرتاب کرد.
سه سال توانبخشی طول کشید، اما میدل یک بار دیگر بدون کمک عصا راه رفت.
Hospital officials cleaned and bandaged his wound and sent him home with a pair of crutches, Ross said.
راس گفت که مقامات بیمارستان زخم او را تمیز و پانسمان کردند و او را با یک جفت عصا به خانه فرستادند.
Volunteers, sometimes wearing blue lapel pins in the shape of crutches, raised money in numerous and often ingenious ways.
داوطلبان که گاهی سنجاق های یقه ای آبی به شکل عصا می پوشیدند، به روش های متعدد و اغلب مبتکرانه پول جمع آوری کردند.
او با عصا به هایبری پایین آمد، بنابراین شدت مجروحیت او شدید بود.
برخی با ویلچر یا عصا می آمدند.
دستش را روی چوب زیر بغل کامیکنیکرها گذاشت و با دکمه های کوچک دست زد.
بعد از تصادف شش ماه را با عصا گذراندم.
او فقط می تواند با عصا راه برود.
نرخ های بهره بالا صرفاً عصایی برای اقتصاد بیمار کشور است.
او دین را یک عصا عاطفی می بیند.
او از کار خود به عنوان یک عصا روانی استفاده می کند.
مارتین پایش شکست و در شش هفته گذشته با عصا بوده است.
آنا از عصا و گاهی از ویلچر استفاده می کند.
طنز برای افراد خجالتی می تواند عصا باشد.
من هرگز از بیماری خود به عنوان عصا یا بهانه استفاده نمی کنم.
مارتی شش هفته با عصا بود که پایش شکست.
cane
نیشکر
چوب
کارکنان
alpenstock
alpenstock
ashplant
گیاه خاکستر
crook
خم کردن
waddy
وادی
walking aid
کمک راه رفتن
walking stick
عصای پیاده روی
shillelagh
شیلاق
thumb stick
چوب شست
handstaff
دست کار
blackthorn
خار سیاه
rattan
چوب دستی
malacca
مالاکا
baton
باتوم
باشگاه
truncheon
چماق
cudgel
گلوله
bludgeon
خفاش
bat
میله
rod
چوب شب
nightstick
بیلی
billy
باستینادو
bastinado
باستیناد
bastinade
پله
rung
شیلاله
shillalah
شیره
sap
توس
birch
دست و پا زدن
paddle
blockage
انسداد
hindrance
مانع
جراحت
obstruction
معلول
impediment
مسدود کردن
obstacle
بازدارنده
handicap
بار
گیر
deterrent
تراشیدن
hurdle
اشکال
encumbrance
بررسی
دشواری
snag
بازداری
محدودیت
trammel
تکان دادن
drawback
خویشتن داری - خودداری - پرهیز
متوقف کردن
بند
inhibition
بکشید
محدود کردن
hitch
گرفتگی
restraint
چین دار کردن
منکل
عقب نشینی
fetter
curb
cramp
crimp
manacle
holdback
