crutch

base info - اطلاعات اولیه

crutch - چوب زیر بغل

noun - اسم

/krʌtʃ/

UK :

/krʌtʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crutch] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • After the accident I spent six months on crutches.


    بعد از تصادف شش ماه را با عصا گذراندم.

  • She can only walk with crutches.


    او فقط می تواند با عصا راه برود.

  • High interest rates are merely a crutch for the country’s ailing economy.


    نرخ های بهره بالا صرفاً عصایی برای اقتصاد بیمار کشور است.

  • He sees religion as an emotional crutch.


    او دین را یک عصا عاطفی می بیند.

  • She uses her work as a psychological crutch.


    او از کار خود به عنوان یک عصا روانی استفاده می کند.

  • Martin broke his leg and has been on crutches for the past six weeks.


    مارتین پایش شکست و در شش هفته گذشته با عصا بوده است.

  • Anna uses crutches and sometimes a wheelchair.


    آنا از عصا و گاهی از ویلچر استفاده می کند.

  • Humour can be a crutch for shy people.


    طنز برای افراد خجالتی می تواند عصا باشد.

  • I would never use my illness as a crutch or an excuse.


    من هرگز از بیماری خود به عنوان عصا یا بهانه استفاده نمی کنم.

  • Marty was on crutches for six weeks when he broke his leg.


    مارتی شش هفته با عصا بود که پایش شکست.

synonyms - مترادف
  • cane


    نیشکر


  • چوب


  • کارکنان

  • alpenstock


    alpenstock

  • ashplant


    گیاه خاکستر

  • crook


    خم کردن

  • waddy


    وادی

  • walking aid


    کمک راه رفتن

  • walking stick


    عصای پیاده روی

  • shillelagh


    شیلاق

  • thumb stick


    چوب شست

  • handstaff


    دست کار

  • blackthorn


    خار سیاه

  • rattan


    چوب دستی

  • malacca


    مالاکا

  • baton


    باتوم


  • باشگاه

  • truncheon


    چماق

  • cudgel


    گلوله

  • bludgeon


    خفاش

  • bat


    میله

  • rod


    چوب شب

  • nightstick


    بیلی

  • billy


    باستینادو

  • bastinado


    باستیناد

  • bastinade


    پله

  • rung


    شیلاله

  • shillalah


    شیره

  • sap


    توس

  • birch


    دست و پا زدن

  • paddle


antonyms - متضاد
  • blockage


    انسداد

  • hindrance


    مانع


  • جراحت

  • obstruction


    معلول

  • impediment


    مسدود کردن

  • obstacle


    بازدارنده

  • handicap


    بار


  • گیر

  • deterrent


    تراشیدن

  • hurdle


    اشکال

  • encumbrance


    بررسی

  • bar


    دشواری

  • snag


    بازداری


  • محدودیت

  • trammel


    تکان دادن

  • drawback


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز


  • متوقف کردن


  • بند

  • inhibition


    بکشید


  • محدود کردن

  • hitch


    گرفتگی

  • restraint


    چین دار کردن


  • منکل


  • عقب نشینی

  • fetter



  • curb


  • cramp


  • crimp


  • manacle


  • holdback


لغت پیشنهادی

sold

لغت پیشنهادی

envious

لغت پیشنهادی

liberation