opportunist

base info - اطلاعات اولیه

opportunist - فرصت طلب

adjective - صفت

/ˌɑːpərˈtuːnɪst/

UK :

/ˌɒpəˈtjuːnɪst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [opportunist] در گوگل
description - توضیح
  • someone who uses every opportunity to gain power money or unfair advantages – used to show disapproval


    کسی که از هر فرصتی برای به دست آوردن قدرت، پول یا مزایای ناعادلانه استفاده می کند - برای نشان دادن مخالفت استفاده می شود


  • کسی که مرتکب جرم می شود به این دلیل که فرصت دارد و نه به این دلیل که برای آن برنامه ریزی کرده است


  • شخص یا سازمانی که حاضر است از هر فرصتی برای کسب مزیت یا کسب درآمد استفاده کند


  • کسی که سعی می کند در هر موقعیتی قدرت یا مزیتی به دست آورد


  • استفاده از موقعیت برای بدست آوردن قدرت یا مزیت


  • فردی که از هر فرصتی برای موفقیت استفاده می کند بدون اینکه به تأثیر آن بر دیگران فکر کند

  • It is difficult to tell whether he really wants to help May or whether he is just an opportunist.


    به سختی می توان گفت که آیا او واقعاً می خواهد به می کمک کند یا فقط یک فرصت طلب است.

  • Some of the crime is committed by opportunists who wander into students rooms and take cash and credit cards.


    برخی از جنایات توسط افراد فرصت طلبی انجام می شود که در اتاق های دانشجویی سرگردان می شوند و پول نقد و کارت های اعتباری می گیرند.

  • As the finance company started to fail a few opportunists managed to make more money out of it.


    زمانی که شرکت مالی شروع به شکست کرد، چند فرصت طلب توانستند از آن پول بیشتری به دست آورند.

  • The herring gulls are local resident birds, and great opportunists, able to change their feeding habits to whatever is available.


    شاه ماهی پرندگان ساکن محلی و فرصت طلبان بزرگی هستند که می توانند عادات غذایی خود را به هر آنچه در دسترس است تغییر دهند.

  • The ships have gone and so has the Black Rat, but the opportunist Brown Rat remains a threat ashore.


    کشتی‌ها و موش سیاه رفته‌اند، اما موش قهوه‌ای فرصت‌طلب همچنان یک تهدید در ساحل است.

  • There are basically two types of thief: the opportunist and the pro.


    اساساً دو نوع دزد وجود دارد: فرصت طلب و حرفه ای.

  • The woman I had spoken with was directly responsible for deciding what the opportunist was paid.


    زنی که با او صحبت کرده بودم مستقیماً مسئول تصمیم گیری در مورد اینکه چه چیزی به فرصت طلب پرداخت می شود، بود.

  • The opportunist was told what he deserved to know: nothing.


    به فرصت طلب چیزی گفته شد که سزاوار دانستن او بود: هیچ چیز.

  • The opportunist, too deserved applause.


    اپورتونیست نیز شایسته تشویق بود.

  • an unethical opportunist


    یک فرصت طلب غیراخلاقی

example - مثال
  • an opportunist crime


    جنایت فرصت طلبانه

  • Smith marked his debut match with an opportunist goal.


    اسمیت اولین بازی خود را با یک گل فرصت طلبانه رقم زد.

  • He was portrayed as a ruthless opportunist who exploited the publicity at every opportunity.


    او به عنوان یک فرصت طلب بی رحم معرفی شد که در هر فرصتی از تبلیغات سوء استفاده می کرد.

  • The burglary was probably carried out by an opportunist thief who noticed the door was open.


    این سرقت احتمالا توسط یک دزد فرصت طلب انجام شده است که متوجه باز بودن در شده است.

  • There will always be opportunists ready to play on the public’s fears and prejudices.


    همیشه فرصت طلبانی وجود خواهند داشت که آماده بازی با ترس ها و تعصبات عمومی هستند.

  • Our team was pretty opportunistic and took advantage of some mistakes.


    تیم ما خیلی فرصت طلب بود و از اشتباهاتش استفاده کرد.

  • He was portrayed as a ruthless opportunist.


    او به عنوان یک فرصت طلب بی رحم معرفی شد.

  • The airline is concerned about the possibility of opportunistic strikes by staff.


    این شرکت هواپیمایی نگران احتمال اعتصابات فرصت طلبانه کارکنان است.

synonyms - مترادف
  • chancer


    رئیس

  • temporizer


    موقت کننده

  • carpetbagger


    قالیباف

  • bounder


    مرزدار

  • self-seeker


    خودجو

  • bottom-feeder


    تغذیه کننده پایین


  • شکارچی ثروت

  • freebooter


    رایگان بوتر

  • sellout


    فروش

  • hustler


    مزاحم

  • grifter


    گریفتر

  • prostitute


    فاحشه

antonyms - متضاد
  • altruist


    نوع دوست

  • benefactor


    خیر

  • philanthropist


    انسان دوست

لغت پیشنهادی

persisted

لغت پیشنهادی

instead

لغت پیشنهادی

ayatollah