aggravate

base info - اطلاعات اولیه

aggravate - تشدید - مشدد

verb - فعل

/ˈæɡrəveɪt/

UK :

/ˈæɡrəveɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aggravate] در گوگل
description - توضیح

  • برای بدتر کردن یک وضعیت بد، یک بیماری یا یک آسیب

  • to make someone angry or annoyed


    عصبانی کردن یا آزار دادن کسی


  • برای بدتر کردن یک وضعیت بد

  • to make a disease worse


    برای بدتر کردن یک بیماری

  • to annoy someone


    اذیت کردن کسی


  • برای بدتر کردن یک چیز بد

  • to make someone feel very annoyed and upset


    تا کسی احساس ناراحتی و ناراحتی کند

  • Air pollution may aggravate a child's asthma.


    آلودگی هوا ممکن است آسم کودک را تشدید کند.

  • Newcastle ace Dyer aggravated a long-standing shin problem in Saturday's 1-0 home defeat to Manchester City.


    دایر، ستاره نیوکاسل در شکست خانگی 1-0 شنبه مقابل منچسترسیتی، مشکل طولانی مدت ساق پا را تشدید کرد.

  • Any talk of price rises now will only aggravate an already serious situation.


    هر گونه صحبت در مورد افزایش قیمت در حال حاضر تنها یک وضعیت جدی را تشدید می کند.

  • Bunker aggravated an old injury in her ribs, while Thompson sprained his neck and upper back.


    بونکر یک جراحت قدیمی در دنده هایش را تشدید کرد، در حالی که تامپسون گردن و قسمت بالای کمر خود را کشید.

  • On Sept. 29,1995, an aggravated battery incident report was filed with Metro-Dade Police.


    در 29 سپتامبر 1995، یک گزارش حادثه باطری تشدید شده در پلیس مترو داد ثبت شد.

  • Is the pain aggravated by coughing or laughing?


    آیا درد با سرفه یا خنده تشدید می شود؟

  • Tulip said it was faced with an exceptionally strong erosion of prices and margins in 1992, aggravated by currency movements.


    تولیپ گفت که در سال 1992 با فرسایش شدید قیمت‌ها و حاشیه‌ها مواجه شد که با حرکت ارز تشدید شد.

  • The disorder was aggravated by the economic depression of the 1930s.


    این اختلال با رکود اقتصادی دهه 1930 تشدید شد.

  • Cutting down the old forests may aggravate global warming.


    قطع کردن جنگل های قدیمی ممکن است گرمایش جهانی را تشدید کند.

  • John claimed Susan did things just to aggravate him.


    جان ادعا کرد که سوزان کارهایی را انجام داده تا او را تشدید کند.

  • But Palace yesterday played down fears that Salako aggravated the knee ligaments which required an operation last year.


    اما پالاس دیروز ترس از تشدید رباط های زانو که سال گذشته نیاز به عمل جراحی داشت، سالاکو را رد کرد.

example - مثال
  • Pollution can aggravate asthma.


    آلودگی می تواند آسم را تشدید کند.


  • مداخله نظامی فقط باعث تشدید درگیری خواهد شد.

  • He aggravated an old shoulder injury during the win against Chelsea.


    او در جریان پیروزی مقابل چلسی، مصدومیت قدیمی شانه را تشدید کرد.

  • The government's actions will only aggravate the problem.


    اقدامات دولت فقط مشکل را تشدید می کند.

  • Their negative reactions have greatly aggravated the situation.


    واکنش های منفی آنها اوضاع را به شدت تشدید کرده است.

  • Attempts to restrict parking in the city centre have further aggravated the problem of traffic congestion.


    تلاش برای محدود کردن پارکینگ در مرکز شهر مشکل تراکم ترافیک را تشدید کرده است.

  • The treatment only aggravated the condition.


    درمان فقط وضعیت را تشدید کرد.

  • Stop aggravating me will you!


    دست از آزار دادن من بردارید، می خواهید!

  • Road repair work has aggravated the problem of traffic congestion.


    تعمیرات جاده مشکل تراکم ترافیک را تشدید کرده است.

  • It really aggravates me when the car won’t start after all the money we put into it.


    وقتی ماشین روشن نمی‌شود، بعد از تمام پولی که برای آن می‌گذاریم، واقعاً من را آزار می‌دهد.

  • It’s so aggravating to have an injury like that when you can’t lift anything or bend down and tie your shoelaces.


    وقتی نمی‌توانید چیزی را بلند کنید یا خم شوید و بند کفش‌هایتان را ببندید، داشتن چنین آسیبی بسیار تشدیدکننده است.

  • I won’t bother returning itit isn’t worth the aggravation.


    من زحمت بازگرداندن آن را ندارم - ارزش تشدید آن را ندارد.

synonyms - مترادف
  • annoy


    آزار دادن

  • irritate


    تحریک کردن

  • exasperate


    عصبانی

  • irk


    irk

  • nettle


    گزنه

  • vex


    مزاحم

  • peeve


    خفن

  • pique


    انزجار

  • provoke


    تحریک

  • rile


    غرغر

  • ruffle


    تلاطم


  • عصبانیت

  • bug


    حشره

  • antagoniseUK


    antagoniseUK

  • antagonizeUS


    دشمنی ایالات متحده


  • زحمت

  • gall


    صفرا

  • incense


    بخور دادن

  • infuriate


    خشمگین کردن

  • nag


    نق زدن

  • nark


    نارک

  • needle


    سوزن

  • frustrate


    ناامید کردن

  • miff


    miff

  • offend


    توهین کردن

  • rankle


    رتبه بندی

  • chafe


    چفیه

  • get


    گرفتن

  • grate


    رنده کردن

  • spite


    با وجود

  • bum


    ماتحت

antonyms - متضاد
  • soothe


    آرام کردن

  • calm


    آرام

  • mollify


    نرم کردن

  • appease


    تسکین دادن


  • آروم باش

  • conciliate


    آشتی دادن

  • placate


    ساختن

  • allay


    سهولت


  • مسکن


  • سرد

  • relieve


    لطفا


  • حل کن


  • ساکت


  • ثابت

  • pacify


    هنوز


  • کنسول


  • بهبود بخشد


  • آرام باش

  • console


    stabiliseUK

  • ameliorate


    stabilizeUS

  • becalm


    tranquilizeUS

  • stabiliseUK


    tranquilliseUK

  • stabilizeUS


    کمک

  • tranquilizeUS


    ساکت کردن

  • tranquilliseUK


    آرامش

  • aid


    فروکش کند

  • hush


    لذت بسیار

  • lull


    دود کردن

  • subside


  • delight


  • dulcify


لغت پیشنهادی

campuses

لغت پیشنهادی

byproduct

لغت پیشنهادی

trivialize