aggravate
aggravate - تشدید - مشدد
verb - فعل
UK :
US :
برای بدتر کردن یک وضعیت بد، یک بیماری یا یک آسیب
عصبانی کردن یا آزار دادن کسی
برای بدتر کردن یک وضعیت بد
برای بدتر کردن یک بیماری
اذیت کردن کسی
برای بدتر کردن یک چیز بد
تا کسی احساس ناراحتی و ناراحتی کند
آلودگی هوا ممکن است آسم کودک را تشدید کند.
Newcastle ace Dyer aggravated a long-standing shin problem in Saturday's 1-0 home defeat to Manchester City.
دایر، ستاره نیوکاسل در شکست خانگی 1-0 شنبه مقابل منچسترسیتی، مشکل طولانی مدت ساق پا را تشدید کرد.
هر گونه صحبت در مورد افزایش قیمت در حال حاضر تنها یک وضعیت جدی را تشدید می کند.
بونکر یک جراحت قدیمی در دنده هایش را تشدید کرد، در حالی که تامپسون گردن و قسمت بالای کمر خود را کشید.
در 29 سپتامبر 1995، یک گزارش حادثه باطری تشدید شده در پلیس مترو داد ثبت شد.
آیا درد با سرفه یا خنده تشدید می شود؟
Tulip said it was faced with an exceptionally strong erosion of prices and margins in 1992, aggravated by currency movements.
تولیپ گفت که در سال 1992 با فرسایش شدید قیمتها و حاشیهها مواجه شد که با حرکت ارز تشدید شد.
این اختلال با رکود اقتصادی دهه 1930 تشدید شد.
قطع کردن جنگل های قدیمی ممکن است گرمایش جهانی را تشدید کند.
جان ادعا کرد که سوزان کارهایی را انجام داده تا او را تشدید کند.
But Palace yesterday played down fears that Salako aggravated the knee ligaments which required an operation last year.
اما پالاس دیروز ترس از تشدید رباط های زانو که سال گذشته نیاز به عمل جراحی داشت، سالاکو را رد کرد.
آلودگی می تواند آسم را تشدید کند.
مداخله نظامی فقط باعث تشدید درگیری خواهد شد.
او در جریان پیروزی مقابل چلسی، مصدومیت قدیمی شانه را تشدید کرد.
اقدامات دولت فقط مشکل را تشدید می کند.
واکنش های منفی آنها اوضاع را به شدت تشدید کرده است.
Attempts to restrict parking in the city centre have further aggravated the problem of traffic congestion.
تلاش برای محدود کردن پارکینگ در مرکز شهر مشکل تراکم ترافیک را تشدید کرده است.
درمان فقط وضعیت را تشدید کرد.
دست از آزار دادن من بردارید، می خواهید!
تعمیرات جاده مشکل تراکم ترافیک را تشدید کرده است.
وقتی ماشین روشن نمیشود، بعد از تمام پولی که برای آن میگذاریم، واقعاً من را آزار میدهد.
It’s so aggravating to have an injury like that when you can’t lift anything or bend down and tie your shoelaces.
وقتی نمیتوانید چیزی را بلند کنید یا خم شوید و بند کفشهایتان را ببندید، داشتن چنین آسیبی بسیار تشدیدکننده است.
من زحمت بازگرداندن آن را ندارم - ارزش تشدید آن را ندارد.
annoy
آزار دادن
irritate
تحریک کردن
exasperate
عصبانی
irk
irk
nettle
گزنه
vex
مزاحم
peeve
خفن
pique
انزجار
provoke
تحریک
rile
غرغر
ruffle
تلاطم
عصبانیت
bug
حشره
antagoniseUK
antagoniseUK
antagonizeUS
دشمنی ایالات متحده
زحمت
gall
صفرا
incense
بخور دادن
infuriate
خشمگین کردن
nag
نق زدن
nark
نارک
needle
سوزن
frustrate
ناامید کردن
miff
miff
offend
توهین کردن
rankle
رتبه بندی
chafe
چفیه
گرفتن
grate
رنده کردن
spite
با وجود
bum
ماتحت
soothe
آرام کردن
calm
آرام
mollify
نرم کردن
appease
تسکین دادن
آروم باش
conciliate
آشتی دادن
placate
ساختن
allay
سهولت
مسکن
سرد
relieve
لطفا
حل کن
ساکت
ثابت
pacify
هنوز
کنسول
بهبود بخشد
آرام باش
console
stabiliseUK
ameliorate
stabilizeUS
becalm
tranquilizeUS
stabiliseUK
tranquilliseUK
stabilizeUS
کمک
tranquilizeUS
ساکت کردن
tranquilliseUK
آرامش
فروکش کند
hush
لذت بسیار
lull
دود کردن
subside
delight
dulcify