apt
apt - apt
adjective - صفت
UK :
US :
دقیقاً برای یک موقعیت یا هدف خاص مناسب است
مناسب یا مناسب برای یک موقعیت خاص
احتمال انجام کاری یا اغلب انجام کاری
داشتن یک توانایی یا مهارت طبیعی
مخفف آپارتمان
درست یا مناسب برای یک موقعیت خاص
احتمال دارد
گیبسون از NARA به عنوان یک سازمان یاد می کند، اما باشگاه اجتماعی ممکن است توصیف مناسب تری باشد.
Mugezi's excremental duties are an apt metaphor for the punishing regime in which he finds himself trapped.
وظایف دفعی موگزی استعاره مناسبی از رژیم تنبیهی است که او خود را در آن گرفتار می بیند.
Fahey was obviously an apt pupil.
فاهی مشخصا شاگرد شایسته ای بود.
لقب اولی مناسب است، دومی کمتر.
In this situation professionals are most apt to allow their normal reserve about commerce to lapse, and to give meaningful information.
در این شرایط، متخصصان بسیار مستعد هستند که اجازه دهند ذخیره عادی خود در مورد تجارت از بین برود و اطلاعات معناداری ارائه دهند.
And the more successful a company has been, the more difficult and painful this process is apt to be.
و هر چه یک شرکت موفق تر بوده باشد، این فرآیند دشوارتر و دردناک تر است.
هنگامی که یک جسم متحرک توجه آنها را جلب می کند، نوزادان می توانند روی آن تمرکز کنند.
او از او می خواهد که او را به خاطر بسپارد، و او پاسخ می دهد که او بهتر است هر چیز دیگری را فراموش کند.
And I am apt to nudge my boys to join me in folding the laundry while we watch a television show together.
و من میتوانم پسرانم را وادار کنم تا وقتی با هم یک برنامه تلویزیونی تماشا میکنیم، در تا کردن لباسها به من بپیوندند.
شاو مانند آب شور در صورت است و مارگارت مستعد پراکندگی بود.
a particularly apt description/name/comment
توصیف/نام/نظر مخصوصاً مناسب
این آهنگ برای صدای باس مناسب تر بود.
این نام مخصوصاً برای کسی با مهارت هایش مناسب بود.
این سوال در این شرایط کاملاً مناسب به نظر می رسید.
مستعد فراموشکار بودن/بی دقتی
نوزادان مستعد قرار دادن اشیاء در دهان خود هستند.
an apt comment/description
یک نظر/توضیح مناسب
سقف آشپزخانه برای (=احتمال) نشتی در هنگام بارندگی مناسب است.
امسال تعدادی دانشآموز مستعد در کلاس داریم.
نظرات مناسب کریس نظرات ما را خلاصه می کرد.
این سقف قدیمی در هنگام بارندگی نشتی دارد.
او بسیار قد بلند بود و به درستی به او استرچ می گفتند.
مناسب
suitable
درست
fitting
برازنده
مربوط
خوب
تبدیل شدن
befitting
مرتبط
apposite
مصلحت
applicable
به ظاهر
با صرفه
felicitous
ملاقات
نصب شده
becoming
خوشحال
pertinent
ایده آل
opportune
مفید است
expedient
معقول
seemly
فقط
محتاط، معقول
advantageous
سودمند
fitted
apropos
germane
related
sensible
prudent
beneficial
inappropriate
نامناسب
improper
غیر قابل اجرا
inapplicable
بی فایده
inapposite
ناهمخوان
infelicitous
ناشایست
unsuitable
مالاپروپوس
inapt
بد شدن
incongruous
نامحرم
indecent
ناراضی
malapropos
ملاقات نکردن
misbecoming
اشتباه
unapt
بد وقت
unbecoming
غیر مرتبط
unbeseeming
نابهنگام
unfit
بی میلی
unfitting
ناتوان
unhappy
غلط
unmeet
احمق
unseemly
غیر ماهر
ill-fitted
ill-suited
ill-timed
inopportune
irrelevant
untimely
disinclined
incapable
incorrect
unskilled
