attaches

base info - اطلاعات اولیه

attaches - ضمیمه می کند

N/A - N/A

əˈtætʃ

UK :

əˈtætʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [attaches] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I attached a photo to my application form.


    من یک عکس به فرم درخواست خود پیوست کردم.

  • Use this cable to attach the printer to the computer.


    از این کابل برای اتصال چاپگر به کامپیوتر استفاده کنید.

  • In the UK , packets of cigarettes come with a government health warning attached to them (= on them).


    در بریتانیا، بسته‌های سیگار با یک هشدار بهداشتی دولتی متصل به آن‌ها (= روی آن‌ها) همراه است.

  • I attach (= am sending, usually with a letter) a copy of our latest report.


    من یک کپی از آخرین گزارش خود را پیوست می کنم (= در حال ارسال، معمولاً با نامه).

  • You attach this device to your windshield, and it sends a signal that opens the garage door.


    شما این دستگاه را به شیشه جلوی خود وصل می کنید و سیگنالی ارسال می کند که درب گاراژ را باز می کند.


  • اگر یک برچسب منفی به یک گروه بچسبانید، می توانید با تمام اعضای آن گروه بد رفتار کنید.

  • I attached a note to the report and left it in his office.


    یادداشتی را ضمیمه گزارش کردم و در دفتر ایشان گذاشتم.

  • The client software can be stored on one central computer that is attached to the network.


    نرم افزار سرویس گیرنده را می توان در یک کامپیوتر مرکزی که به شبکه متصل است ذخیره کرد.

  • I attach a copy of this month's report which includes figures for the last quarter.


    من یک نسخه از گزارش این ماه را که شامل ارقام مربوط به سه ماهه آخر است، پیوست می کنم.

  • Tom was attached to the Marketing Department for six months.


    تام به مدت شش ماه به بخش بازاریابی وابسته بود.

  • There were strict conditions attached to the settlement.


    شرایط سختگیرانه ای برای شهرک سازی وجود داشت.

  • I need to be certain that there are no risks attached to this decision.


    من باید مطمئن باشم که هیچ خطری در این تصمیم وجود ندارد.


  • شهرستان ممکن است حق ضمیمه اموال را برای ارضای بدهی مالیاتی داشته باشد.

synonyms - مترادف
  • ambassadors


    سفیران

  • envoys


    فرستادگان

  • representatives


    نمایندگان

  • diplomats


    دیپلمات ها

  • civil servants


    کارمندان دولت

  • public servants


    کارمندان دولتی

  • ministers


    وزرا

  • consuls


    کنسول ها

  • emissaries


    عوامل

  • agents


    نمایندگان تام الاختیار

  • plenipotentiaries


    نمایندگی ها

  • legates


    راهبه ها

  • nuncios


    معاونین

  • vicars


    کارآموزان

  • internuncios


    رسانه ها


  • منادی

  • heralds


    حامل ها

  • carriers


    پیام رسان ها

  • delegates


    حاملان

  • messengers


    مقامات

  • bearers


    سیاستمداران

  • diplomatists


    دولتمردان

  • officials


    تاکتیک کاران

  • politicians


    کارشناسان

  • statesmen


    حافظان صلح

  • tacticians


    معاونان

  • experts


    پروکسی ها

  • peacekeepers


    میانی

  • deputies


  • proxies


  • go-betweens


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

empowered

لغت پیشنهادی

assigning

لغت پیشنهادی

courtroom