attaches
attaches - ضمیمه می کند
N/A - N/A
UK :
US :
بستن، پیوستن یا وصل کردن چیزی
برای پیوستن فایلی مانند سند، تصویر یا برنامه کامپیوتری به ایمیل
to officially take someone's money or the things that they own or to arrest someone usually because that person has failed to pay money that is owed
گرفتن رسمی پول یا چیزهایی که شخصی دارد، یا دستگیر کردن کسی، معمولاً به این دلیل که آن شخص پولی را که بدهی است پرداخت نکرده است.
بستن یا ثابت کردن چیزی در موقعیت، به ویژه. در رابطه با چیز دیگری
ضمیمه کردن یک کیفیت خاص به چیزی به معنای داشتن آن کیفیت است
بستن یا وصل کردن یک چیز به چیز دیگر
برای اتصال یک قطعه از تجهیزات کامپیوتری به دیگری
برای ارسال یک سند، تصویر و غیره با ایمیل یا نامه
if someone is attached to a department or company they are sent to work there temporarily for a particular purpose
اگر شخصی به یک بخش یا شرکت وابسته باشد، برای یک هدف خاص به طور موقت به آنجا کار می کند
چیزی را شامل کردن یا چیزی را بخشی از چیزی کردن
گرفتن اموال یا پول شخصی به موجب قانون برای کمک به پرداخت بدهی آنها
I attached a photo to my application form.
من یک عکس به فرم درخواست خود پیوست کردم.
از این کابل برای اتصال چاپگر به کامپیوتر استفاده کنید.
In the UK , packets of cigarettes come with a government health warning attached to them (= on them).
در بریتانیا، بستههای سیگار با یک هشدار بهداشتی دولتی متصل به آنها (= روی آنها) همراه است.
من یک کپی از آخرین گزارش خود را پیوست می کنم (= در حال ارسال، معمولاً با نامه).
شما این دستگاه را به شیشه جلوی خود وصل می کنید و سیگنالی ارسال می کند که درب گاراژ را باز می کند.
اگر یک برچسب منفی به یک گروه بچسبانید، می توانید با تمام اعضای آن گروه بد رفتار کنید.
یادداشتی را ضمیمه گزارش کردم و در دفتر ایشان گذاشتم.
نرم افزار سرویس گیرنده را می توان در یک کامپیوتر مرکزی که به شبکه متصل است ذخیره کرد.
من یک نسخه از گزارش این ماه را که شامل ارقام مربوط به سه ماهه آخر است، پیوست می کنم.
تام به مدت شش ماه به بخش بازاریابی وابسته بود.
شرایط سختگیرانه ای برای شهرک سازی وجود داشت.
من باید مطمئن باشم که هیچ خطری در این تصمیم وجود ندارد.
شهرستان ممکن است حق ضمیمه اموال را برای ارضای بدهی مالیاتی داشته باشد.
ambassadors
سفیران
envoys
فرستادگان
representatives
نمایندگان
diplomats
دیپلمات ها
civil servants
کارمندان دولت
public servants
کارمندان دولتی
ministers
وزرا
consuls
کنسول ها
emissaries
عوامل
agents
نمایندگان تام الاختیار
plenipotentiaries
نمایندگی ها
legates
راهبه ها
nuncios
معاونین
vicars
کارآموزان
internuncios
رسانه ها
منادی
heralds
حامل ها
carriers
پیام رسان ها
delegates
حاملان
messengers
مقامات
bearers
سیاستمداران
diplomatists
دولتمردان
officials
تاکتیک کاران
politicians
کارشناسان
statesmen
حافظان صلح
tacticians
معاونان
experts
پروکسی ها
peacekeepers
میانی
deputies
proxies
go-betweens