blacken
blacken - سیاه شدن
verb - فعل
UK :
US :
سیاه شدن یا سیاه کردن چیزی
سیاه شدن یا سیاه شدن چیزی مثلاً به خاطر خاک یا دود
to make food black on the outside by cooking it in a very hot pan usually after covering it in oil or butter and herbs or spices, or to become black in this way
برای سیاه کردن بیرون غذا با پختن آن در تابه بسیار داغ، معمولاً پس از پوشاندن آن در روغن یا کره و سبزی یا ادویه جات، یا به این ترتیب سیاه شدن
برای اینکه کسی شهرت بدی داشته باشد
چیزی سیاه درست کردن
مرد به چشمان او که اکنون سیاه شده بود و به صورت بخیه شده او نگاه کرد.
حالا که در نور ایستاده بودند، جیان می توانست ببیند که هر دوی آنها از خاک و روغن سیاه شده بودند.
در اثر گرما مخدوش و سیاه شده بود، اما چارلز بلافاصله متوجه شد که چیست.
چند نفر که صورتشان از دود سیاه شده بود از ساختمان بیرون دویدند.
نام او سیاه شد، نوشته هایش نادیده گرفته شد، برای دو دهه نیزن نقش بازنده را به خود اختصاص داد.
یک چشمش را سیاه کرد، خراش هایی به سمت بالا و پایین گردنش به جا گذاشت و گوشت را از روی استخوان لگنش خراش داد.
پس خمیده پشت میزهایمان نشستیم و داستان و تصاویر همراه را سیاه کردیم.
صورتشان از دوده سیاه شده بود.
دود دیوارها را سیاه کرده بود.
rows of blackened teeth
ردیف دندان های سیاه شده
ردیفی از خانه های آجری بود که از دود سیاه شده بودند.
میوه به سرعت سیاه شده و خراب می شود.
او این روزنامه را متهم کرد که قصد دارد نام خود را سیاه کند.
چین های پرده ها از خاک سیاه شده بود.
ساختمان ها در اثر انفجار سیاه شده بودند.
دیگ های مسی بر روی یک اجاق سیاه آویزان است.
آسمان ناگهان سیاه شد.
گربه ماهی سیاه شده با قارچ روی آن ریخته می شود و روی اسفناج سرو می شود.
My girlfriend ordered the blackened prawns.
دوست دخترم میگوهای سیاه شده را سفارش داد.
تابه را روی حرارت زیاد بگذارید تا مرغ سیاه شود.
سقوط مالی چهره بانکداران را سیاه کرد.
کیلومترها اطراف، درختان در اثر آتش سیاه شده بودند.
darken
تیره شدن
dim
کم نور
سایه
obscure
مبهم
overshadow
تحت الشعاع قرار دادن
becloud
ابری
bedim
بدیم
befog
مه گرفتگی
blear
تاریک
blur
تاری
ابر
dislimn
از بین بردن
fog
مه
haze
غبار
mist
کفن
overcast
عمیق تر کردن
overcloud
غروب
لور
shroud
سیاه شدن
deepen
تیره تر کردن
dusk
کم نور کردن
lour
سیاه تر شدن
تاریک شدن
تیره تر می شود
کم نور شدن
make darker
make dim
grow blacker
grow darker
grow dim
brighten
روشن کردن
سبک
lighten
سبک کردن
illuminate
پاک کردن
illumine
تمیز
پاکسازی
cleanse
روشن
بدون ابر
سوختن
توضیح
clarify
زنگ تفريح
uncloud
باز کن
تمرکز
تیز کردن
رونمایی کند
شکستن
سوسو زدن
sharpen
درخشیدن
unveil
درخشش
زیبا کردن
brighten up
خالص - تصفیه
gleam
لکه برداری
سفید کردن
glow
لهستانی
beautify
purify
unsmudge
whiten
polish