blacken

base info - اطلاعات اولیه

blacken - سیاه شدن

verb - فعل

/ˈblækən/

UK :

/ˈblækən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blacken] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Their faces were blackened with soot.


    صورتشان از دوده سیاه شده بود.

  • Smoke had blackened the walls.


    دود دیوارها را سیاه کرده بود.

  • rows of blackened teeth


    ردیف دندان های سیاه شده

  • There was a row of brick houses, blackened by smoke.


    ردیفی از خانه های آجری بود که از دود سیاه شده بودند.

  • The fruit blackens and spoils rather quickly.


    میوه به سرعت سیاه شده و خراب می شود.

  • He accused the newspaper of trying to blacken his name.


    او این روزنامه را متهم کرد که قصد دارد نام خود را سیاه کند.

  • The folds of the curtains were blackened with dirt.


    چین های پرده ها از خاک سیاه شده بود.

  • The buildings were blackened by explosions.


    ساختمان ها در اثر انفجار سیاه شده بودند.

  • Copper pots dangle over a blackened hearth.


    دیگ های مسی بر روی یک اجاق سیاه آویزان است.

  • The sky suddenly blackened.


    آسمان ناگهان سیاه شد.

  • The blackened catfish is topped with mushrooms and served over spinach.


    گربه ماهی سیاه شده با قارچ روی آن ریخته می شود و روی اسفناج سرو می شود.

  • My girlfriend ordered the blackened prawns.


    دوست دخترم میگوهای سیاه شده را سفارش داد.


  • تابه را روی حرارت زیاد بگذارید تا مرغ سیاه شود.

  • The financial crash blackened the image of bankers.


    سقوط مالی چهره بانکداران را سیاه کرد.

  • For miles around trees were blackened by the fire.


    کیلومترها اطراف، درختان در اثر آتش سیاه شده بودند.

synonyms - مترادف
  • darken


    تیره شدن

  • dim


    کم نور


  • سایه

  • obscure


    مبهم

  • overshadow


    تحت الشعاع قرار دادن

  • becloud


    ابری

  • bedim


    بدیم

  • befog


    مه گرفتگی

  • blear


    تاریک

  • blur


    تاری


  • ابر

  • dislimn


    از بین بردن

  • fog


    مه

  • haze


    غبار

  • mist


    کفن

  • overcast


    عمیق تر کردن

  • overcloud


    غروب


  • لور

  • shroud


    سیاه شدن

  • deepen


    تیره تر کردن

  • dusk


    کم نور کردن

  • lour


    سیاه تر شدن


  • تاریک شدن


  • تیره تر می شود


  • کم نور شدن

  • make darker


  • make dim


  • grow blacker



  • grow darker


  • grow dim


antonyms - متضاد
  • brighten


    روشن کردن


  • سبک

  • lighten


    سبک کردن

  • illuminate


    پاک کردن

  • illumine


    تمیز


  • پاکسازی

  • cleanse


    روشن


  • بدون ابر


  • سوختن


  • توضیح

  • clarify


    زنگ تفريح

  • uncloud


    باز کن


  • تمرکز


  • تیز کردن


  • رونمایی کند


  • شکستن


  • سوسو زدن

  • sharpen


    درخشیدن

  • unveil


    درخشش


  • زیبا کردن

  • brighten up


    خالص - تصفیه

  • gleam


    لکه برداری


  • سفید کردن

  • glow


    لهستانی

  • beautify


  • purify


  • unsmudge


  • whiten



  • polish


لغت پیشنهادی

outside

لغت پیشنهادی

chopping

لغت پیشنهادی

nailing