brownie

base info - اطلاعات اولیه

brownie - قهوه ای

noun - اسم

/ˈbraʊni/

UK :

/ˈbraʊni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brownie] در گوگل
description - توضیح

  • یک کیک شکلاتی تخت غلیظ


  • یک کیک شکلاتی مربعی کوچک که در وسط آن نرم است، اغلب با تکه‌های شکلات یا آجیل در آن

  • a small imaginary creature in old stories, said to be helpful to humans


    یک موجود خیالی کوچک در داستان های قدیمی که گفته می شود برای انسان مفید است

  • the section of the Guides (the Girl Scouts in the US), an international organization for young women, that is for girls aged between around seven and ten (or between around seven and nine in the US)


    بخش راهنماها (دختر پیشاهنگان در ایالات متحده)، یک سازمان بین المللی برای زنان جوان، که برای دختران بین هفت تا ده سال (یا بین هفت تا نه سال در ایالات متحده) است.

  • a meeting of Brownies


    جلسه براونی ها


  • دختری که عضو سازمان براونی است

  • a small square chocolate cake often containing nuts


    یک کیک شکلاتی کوچک، مربعی، که اغلب حاوی آجیل است

  • a member of the Brownies


    یکی از اعضای براونی ها

  • Surely it's worth a brownie.


    مطمئناً ارزش یک براونی را دارد.

  • What usually disappoints us about brownies?


    چه چیزی معمولا ما را در مورد براونی ها ناامید می کند؟

  • In 1 hour return and cut brownies to the desired size; 2-inch squares are recommended.


    در 1 ساعت، براونی ها را برگردانید و به اندازه دلخواه برش دهید. مربع های 2 اینچی توصیه می شود.

  • Pam puts together holiday food baskets topped with her own special home-made brownies.


    پم سبدهای غذای تعطیلات را با براونی های خانگی مخصوص خودش جمع می کند.

  • Unless there are political brownie points from on high it is most unlikely you will receive assistance.


    بعید به نظر می رسد که شما کمک دریافت کنید، مگر اینکه نقاط قوت سیاسی از بالا وجود داشته باشد.

  • Gina has taken part in the carnival before having been on the Ropley brownies float in the parade.


    جینا قبلاً در کارناوال شرکت کرده بود و در رژه شناور براونی های روپلی بود.

  • Victory for the brownies in the trout war.


    پیروزی براونی ها در جنگ قزل آلا.

  • Spread the frosting on the brownies in a thin coat only enough to cover and set aside to firm.


    فراستینگ را روی براونی ها با یک لایه نازک، فقط به اندازه ای که پوشانده شود، بمالید و کنار بگذارید تا سفت شود.

example - مثال
  • a fudge brownie


    یک براونی فاج

  • to join the Brownies


    برای پیوستن به براونی ها

  • I made a batch of brownies.


    یک دسته براونی درست کردم.

  • Would you like a brownie with your coffee?


    آیا می خواهید براونی با قهوه تان بخورید؟

  • In this ancient woodland brownies, elves, and fairies were often seen.


    در این جنگل باستانی قهوه‌ای‌ها، جن‌ها و پری‌ها اغلب دیده می‌شدند.

  • She felt grateful to those Brownie folk who had planted the stepping-stones in the river.


    او نسبت به آن دسته از افراد براونی که سنگهای پله را در رودخانه کاشته بودند، سپاسگزار بود.

  • My sister was in the Brownies.


    خواهر من در براونی بود.

  • Dad will pick you up from Brownies tonight.


    بابا امشب تو را از براونی می‌برد.

  • My little sister wants to be a Brownie.


    خواهر کوچک من می خواهد براونی شود.

  • The Brownies wear a special uniform.


    براونی ها یونیفرم خاصی می پوشند.

  • a Brownie pack


    یک بسته براونی

synonyms - مترادف

  • شکلات

  • fudge


    سخن بی معنی وبیهوده

  • muffin


    کلوچه

  • cupcake


    کیک کوچک


  • شکلات تخته ای


  • کیک شکلاتی

  • chocolate fudge


    فاج شکلاتی

  • rocky road


    جاده سنگی

  • nougat


    نوقا

  • candy


    آب نبات

antonyms - متضاد
  • angel


    فرشته

لغت پیشنهادی

bums

لغت پیشنهادی

hugely

لغت پیشنهادی

recreation