bulk
bulk - فله
noun - اسم
UK :
US :
حجیم
جرم بزرگ یا شکل چیزی
اندازه چیزی یا کسی
کالاهای فله در مقادیر زیاد فروخته یا جابه جا می شوند
اصلی یا بزرگ ترین قسمت چیزی
اگر چیزی را به صورت عمده بخرید، بفروشید یا بسازید، مقدار زیادی از آن را می خرید، می فروشید یا می سازید
آزاد نگهداری می شود و در ظروف بسته بندی نشده است
چیزی یا شخصی که بسیار بزرگ است
اندازه یا جرم بزرگ
در مقادیر زیاد
بیشتر چیزی
چیزی بسیار بزرگ یا مقدار زیادی که به قسمت های کوچکتر تقسیم نشده است
قسمت اعظم چیزی قسمت بزرگتر آن است
در مقادیر بسیار زیاد
آزاد نگهداری می شود و در جعبه ها یا ظروف جداگانه پیچیده نشده است
با این حال، بخش عمده ای از شواهد از شهر مربوط به تولید سفال و آهن کاری است.
او برکه ای را که به آن دریاچه می گفتند و بخش خاکستری میترائوم را در ساحل دورتر دید.
اجازه دهید خمیر ور بیاید تا حجم آن دو برابر شود.
نهنگ به دلیل حجم بالایی که دارد، شناگر زیبایی است.
اما بخش عمده ای از رواناب شیمیایی به ذرات متصل می شود و به جای پراکندگی یکنواخت در ستون آب، متمرکز می شود.
But the bulk of the chemical run-off binds to particulates and is concentrated rather than dispersed evenly through the water column.
رشته های کارشناسی بیشترین حجم کار اساتید اقتصادی را تشکیل می دهند.
بانک های شرکت کننده به طور جمعی بخش عمده ای از وجوه را تامین می کنند.
قسمت اعظم تپه بر فراز مونگو بلند شد و او را ترساند.
The bulk of the population lives in cities.
بخش عمده ای از جمعیت در شهرها زندگی می کنند.
بخش بزرگی از کار اکنون انجام شده است.
با وجود حجم و وزن، این خودرو فوق العاده سریع است.
سفارش انبوه (= یک سفارش برای تعداد زیادی اقلام مشابه)
خرید عمده (= خرید در مقادیر زیاد، اغلب با قیمت کاهش یافته)
خرید عمده آن ارزان تر است.
قسمت عمده اش را از روی صندلی بلند کرد.
بخش تاریک رو به جلوی کلیسای جامع
من از حجم عظیم این موجود شگفت زده شدم.
معمولا خرید عمده آن ارزان تر است.
شکر به صورت عمده از سرزمین اصلی وارد می شود.
bulk mailing rates
نرخ ارسال انبوه
هزینه 2.50 پوند برای هر نسخه برای سفارشات عمده انجام می شود.
او قسمت بزرگ خود را از روی صندلی بیرون آورد.
It was a document of surprising bulk.
این یک سند با حجم شگفت انگیز بود.
دفتر برای کاهش هزینه ها کاغذ را به صورت عمده خریداری می کند.
در واقع قسمت اعظم کتاب با نقد آثار دیگر گرفته شده است.
تانکرها محموله های عمده نفت را حمل می کنند.
ما بسیاری از مواد غذایی خود را به صورت عمده (= در مقادیر زیاد) برای صرفه جویی در هزینه می خریم.
او بخش عمده ای از نقاشی های خود را به موزه داد.
عمده فروشانی که به صورت عمده سفارش دهند از 15% تخفیف بیشتر برخوردار خواهند شد.
او لباس ها را به صورت عمده از داکا می خرید و هر کدام را با سود 50 سنت می فروخت.
بسیاری از فروشگاه های مواد غذایی سالم غلات ارگانیک، لوبیا و آرد را به صورت فله حمل می کنند.
Advertising provides the bulk of the company’s revenue.
تبلیغات بخش عمده ای از درآمد شرکت را تامین می کند.
بخش عمده ای از کارمندان ما از خارج از کشور استخدام می شوند.
اندازه
magnitude
وسعت
جلد
جرم
اندازه گرفتن
نسبت ها
proportions
ابعاد
vastness
دامنه
dimensions
تناسب، قسمت
amplitude
میزان
اندازه گیری ها
وزن
measurements
تعداد
بعد، ابعاد، اندازه
quantity
مقیاس
اندازه گیری
جمع
تجمیع
کوانتومی
aggregate
کلیت
quantum
بزرگی
totality
عظمت
bigness
ظرفیت
greatness
بی نهایت
largeness
hugeness
expanse
immensity
enormity
breadth
insignificance
بی اهمیت بودن
بخش
tininess
ریز بودن
smallness
کوچکی
littleness
کوچک بودن
diminutiveness
بی اهمیتی
unimportance
ریزه کاری
minuteness
تنبیه
puniness
ظرافت
fineness
ناتوانی
powerlessness
عجز
inability
ضعف
weakness
بی حالی
lethargy
بی کفایتی
incompetence
ناتوانی جنسی
impotence
ستایش
slightness
انرژی
praise
تعریف و تمجید
enervation
شخصی
compliment
یکی
کل
عدم فعالیت
بیکاری، تنبلی
inactivity
idleness
