determinant
determinant - تعیین کننده
noun - اسم
UK :
US :
چیزی که به شدت بر کاری که انجام می دهید یا نحوه رفتار شما تأثیر می گذارد
چیزی که آنچه را که در یک موقعیت خاص اتفاق می افتد کنترل می کند یا بر آن تأثیر می گذارد
Purchase and consumption behaviour will be as much influenced by social groups as by any other form of behavioural determinant.
رفتار خرید و مصرف به اندازه هر شکل دیگری از عوامل تعیین کننده رفتاری، تحت تأثیر گروه های اجتماعی خواهد بود.
And what do we know about childhood determinants of adult disorder which might be amenable to preventive intervention?
و ما در مورد عوامل تعیین کننده اختلال بزرگسالی در دوران کودکی که ممکن است برای مداخله پیشگیرانه مناسب باشد، چه می دانیم؟
The research will examine trends and areal variation in the family circumstances of the child population and the demographic determinants of these.
این تحقیق روندها و تغییرات منطقه ای در شرایط خانوادگی جمعیت کودک و عوامل تعیین کننده جمعیت شناختی آنها را بررسی خواهد کرد.
عوامل تعیین کننده عرضه چیست؟
اولین مورد، ایجاد درک درستی از عوامل تعیین کننده حجم تجارت است.
باید توجه داشت که تعیین کننده A به راحتی از روش تراکم یافت می شود.
با تغییر هر یک از این عوامل تعیین کننده، منحنی تقاضا چه می شود؟
اینها عوامل تعیین کننده اساسی سایر ویژگی ها هستند.
نرخ بهره یکی از عوامل تعیین کننده اصلی روند ارز است.
ما باید عوامل اجتماعی و اقتصادی ناخوشایند را شناسایی کنیم.
این تنها یک عامل ثانویه بود، نه تنها عامل تعیین کننده.
خاک و آب و هوا عوامل اصلی تعیین کننده نحوه استفاده از زمین هستند.
عامل
علت
نفوذ
عنصر
نقطه
توجه
جزء
چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح
مورد
چیز
اساس
contributing factor
عامل کمک کننده
determining factor
عامل تعیین کننده
موضوع
جنبه
خاص
facet
جزئیات
ویژگی
مشخصه
صفت
تشکیل دهنده
constituent
قطعه
کیفیت
وضعیت
جزء فرعی
بخشی جدایی ناپذیر
پارامتر
trait
subcomponent
integral part
parameter
کل
aggregate
تجمیع
composite
کامپوزیت
aggregation
تجمع
entirety
تمامیت
جمع
assemblage
مجموعه
conglomerate
گروه تولیدی
conglomeration
کنگلومرا
ensemble
گروه
gross
ناخالص
integral
انتگرال
sum
مجموع
totality
کلیت
accumulation
انباشت
agglomeration
تراکم
همه
bulk
فله
پشته
heap
مقدار زیادی
جرم
توده
آگلومره
agglomerate
مونتاژ
assembly
پر بودن
fullness
جمع بندی
مجموع کل
lump
کارها
summation
sum total
