ending
ending - پایان دادن
noun - اسم
UK :
US :
راهی که یک داستان، فیلم، فعالیت و غیره به پایان می رسد
هنگامی که یک فرآیند متوقف می شود یا به پایان می رسد، یا زمانی که شما آن را به پایان می رسانید
قسمت آخر یک کلمه
قسمت آخر یک داستان
قسمتی به آخر کلمه اضافه می شود
آخرین بخش یک فرآیند، به ویژه راهی که در آن چیزی وجود ندارد
پایان بخشی است که به کلمه اضافه می شود و معنای آن را تغییر می دهد
خوشبختانه داستان پایان خوشی داشت.
داستان پایان خوشی دارد.
شاید سعی کنید یک پایان خوش برای این دنیا و مردم آن بنویسید.
من عاشق آن فیلم های قدیمی هالیوود با پایان خوش هستم.
به قسمت سوم برگردید، که قرار بود پایان اصلی را ارائه دهد.
گروندها دارای پایان -ing هستند.
در نسخه اسپانیایی این داستان، پایان کاملا متفاوت است.
پسزمینه این امر پایان رونق چرخه در سال گذشته بود.
پایانی که در بالا دادیم، ... چون او آنچه را که اتفاق افتاده بود دیده بود، او را به دایان رجوع می کند.
داستان های او معمولاً پایان خوشی دارند.
دوستان پایان فیلم ها را برای دوستانشان خراب نمی کنند.
این یک پایان زیبا برای صحنه است.
امروز سالگرد پایان جنگ اقیانوس آرام است.
این پایان عالی برای یک روز عالی بود.
verb endings
پایان افعال
a masculine/feminine ending
یک پایان مذکر/مونث
من نمی خواهم پایان را برای شما خراب کنم.
کتاب پایان غم انگیزی دارد.
داستان پایانی تراژیک دارد.
این یک پایان خوش برای یک داستان نسبتا غم انگیز است.
این وعده غذایی پایانی عالی برای یک آخر هفته عالی بود.
از پایان ناگهانی مکالمه متعجب شدم.
جمعیت تونسی ناشناخته را تشویق کردند، به امید پایانی افسانه ای برای مسابقه.
مردم داستان های عاشقانه با پایان خوش می خواهند.
برای ساختن جمع «سگ»، آخر جمع -s را اضافه می کنید.
پایان فیلم خیلی رمانتیک است!
برای جمع کردن «سگ»، پایان «-s» را اضافه کنید.
پایان
نتیجه
تمام کردن
بستن
finale
پایانی
termination
خاتمه دادن
closing
بسته شدن
consummation
به کمال رساندن
windup
باد کردن
finis
تکمیل
completion
توقف
cessation
اوج گیری
culmination
وضوح
درپوش
capper
در خانه
homestretch
پایان بازی
endgame
انصراف
denouement
قطع شدن
discontinuation
پایانه
terminus
مقاومت
جمع بندی
desistance
امگا
summation
دوره زمانی
upshot
epilogueUK
omega
epilogUS
متوقف کردن
epilogueUK
انحلال
epilogUS
کمرنگ شدن
stopping
dissolution
wane
شروع
افتتاح
شروع کنید
baseline
خط پایه
dawn
سپیده دم
nascence
تولد
nascency
نوپا بودن
اصل و نسب
commencement
پیشگفتار
inauguration
منبع
inception
روز اول
onset
معرفی
موفقیت
preface
نقطه شروع
ابتدا
روایت آفرینش در انجیل
initiation
راه اندازی
ابتدایی بودن
آلفا
starting point
صبح
outset
پیش درآمد
genesis
آستانه
kickoff
incipience
incipiency
alpha
foreword
prelude
threshold
