enlightened

base info - اطلاعات اولیه

enlightened - روشن شده

adjective - صفت

/ɪnˈlaɪtnd/

UK :

/ɪnˈlaɪtnd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enlightened] در گوگل
description - توضیح
  • someone with enlightened attitudes has sensible modern views and treats people fairly and kindly


    فردی با نگرش روشنگرانه دیدگاه های مدرن معقولی دارد و با مردم منصفانه و مهربانانه رفتار می کند


  • نشان دادن درک یا دانش خوب از چیزی

  • showing understanding acting in a positive way and not following old-fashioned or false beliefs


    نشان دادن درک، رفتار مثبت و پیروی نکردن از باورهای قدیمی یا نادرست


  • دانستن حقیقت وجود

  • showing understanding and wisdom in dealing with others


    نشان دادن درک و خرد در برخورد با دیگران

  • Enlightened also means open to new ideas and facts based on reason and science rather than following old false beliefs


    روشنفکر همچنین به معنای گشودن به ایده ها و حقایق جدید مبتنی بر عقل و علم به جای پیروی از باورهای قدیمی و نادرست است.

  • In company such as this the Garotter's Act must almost seem enlightened.


    در شرکتی مانند این، قانون Garotter باید تقریبا روشن به نظر برسد.

  • What are our enlightened descendants going to do about the fourth element Earth?


    فرزندان روشن فکر ما در مورد عنصر چهارم یعنی زمین چه خواهند کرد؟

  • The Two Brewers pub is indeed an enlightened establishment encouraging such a highclass canine clientele.


    میخانه Two Brewers در واقع یک مؤسسه روشنفکر است که چنین مشتریان سگ رده بالایی را تشویق می کند.

  • An enlightened paternalist, he was happier in his relations with the students and shaped the careers of many of them.


    او که یک پدر روشنفکر بود، از روابط خود با دانشجویان شادتر بود و شغل بسیاری از آنها را شکل داد.

  • Imagine a relatively just government ruling over a relatively morally enlightened population.


    تصور کنید یک حکومت نسبتاً عادلانه بر جمعیت نسبتاً روشن فکر اخلاقی حکومت می کند.

  • Apple promotes itself as an enlightened, progressive company.


    اپل خود را به عنوان یک شرکت روشنفکر و مترقی معرفی می کند.

  • enlightened readers


    خوانندگان روشنفکر

  • They have a more enlightened view on access for a start.


    برای شروع، آنها دیدگاه روشن تری در مورد دسترسی دارند.

example - مثال
  • enlightened opinions/attitudes/ideas


    نظرات / نگرش ها / ایده های روشنگرانه

  • an enlightened approach to teaching


    رویکرد روشنگرانه به تدریس

  • More enlightened companies provided education for the workforce.


    شرکت های روشنفکرتر آموزش برای نیروی کار فراهم کردند.

  • My mother had more enlightened opinions than my father.


    عقاید مادرم روشن تر از پدرم بود.

  • We should take a more enlightened approach to young prisoners.


    ما باید رویکرد روشنگرانه تری نسبت به زندانیان جوان داشته باشیم.

  • The school has an enlightened policy of teaching boys to cook.


    مدرسه یک سیاست روشنگرانه برای آموزش آشپزی به پسران دارد.

  • These days she's much more enlightened in her views on education.


    این روزها او در دیدگاه های خود در مورد آموزش بسیار روشن تر است.

  • Buddha was an enlightened being.


    بودا موجودی روشنفکر بود.

  • This company is an enlightened and reasonable employer.


    این شرکت یک کارفرمای روشنفکر و منطقی است.

  • Every enlightened person rejects racism in all its forms.


    هر فرد روشن فکری نژادپرستی را در تمام اشکال آن رد می کند.

synonyms - مترادف
  • knowledgeable


    آگاه

  • cultured


    با فرهنگ

  • educated


    تحصیل کرده

  • cultivated


    کشت شده است

  • learned


    یاد گرفت


  • پیچیده

  • informed


    مطلع


  • civilisedUK

  • civilisedUK


    متمدن ایالات متحده

  • civilizedUS


    با سواد

  • literate


    تصفیه شده

  • refined


    پر فکر


  • پیشرفته


  • عاقل


  • روشن شده

  • illuminated


    باهوش

  • savvy


    تدریس کرده است

  • tutored


    لیبرال


  • تیز


  • دستور داده است

  • instructed


    توسعه یافته

  • developed


    مطلع شد

  • apprised


    گویا

  • rational


    ترقی خواه

  • progressive


    معقول


  • روشنفکر

  • open-minded


    وسیع فکر

  • broad-minded


    باسن به


  • در تصویر


  • آزاد اندیشی

  • free-thinking


antonyms - متضاد
  • ignorant


    نادان

  • short-sighted


    کوته فکر

  • unaware


    غافل

  • uneducated


    بی سواد

  • unenlightened


    ناروشن

  • benighted


    شب زده

  • confounded


    گیج شده

  • confused


    سردرگم

  • intolerant


    بی تحمل

  • misled


    گمراه شده است

  • narrow-minded


    تنگ نظر

  • perplexed


    کوچک فکر

  • small-minded


    احمق


  • بی اطلاع

  • uninformed


    در تاریکی


  • غیر لیبرال

  • illiberal


    جزیره ای

  • insular


    نزدیک بینی

  • myopic


    چشمک زد

  • blinkered


    بی خیال

  • unimaginative


    محدود


  • انعطاف ناپذیر

  • inflexible


    سفت و سخت

  • rigid


    استانی

  • provincial


    پیکایونه

  • picayune


    پنهان شده

  • hidebound


    محافظه کار


  • پارتیزان

  • partisan


    جزمی

  • dogmatic


    جان سخت

  • diehard


لغت پیشنهادی

delve

لغت پیشنهادی

frightened

لغت پیشنهادی

antonymous