enlightened
enlightened - روشن شده
adjective - صفت
UK :
US :
فردی با نگرش روشنگرانه دیدگاه های مدرن معقولی دارد و با مردم منصفانه و مهربانانه رفتار می کند
نشان دادن درک یا دانش خوب از چیزی
نشان دادن درک، رفتار مثبت و پیروی نکردن از باورهای قدیمی یا نادرست
دانستن حقیقت وجود
نشان دادن درک و خرد در برخورد با دیگران
Enlightened also means open to new ideas and facts based on reason and science rather than following old false beliefs
روشنفکر همچنین به معنای گشودن به ایده ها و حقایق جدید مبتنی بر عقل و علم به جای پیروی از باورهای قدیمی و نادرست است.
در شرکتی مانند این، قانون Garotter باید تقریبا روشن به نظر برسد.
فرزندان روشن فکر ما در مورد عنصر چهارم یعنی زمین چه خواهند کرد؟
The Two Brewers pub is indeed an enlightened establishment encouraging such a highclass canine clientele.
میخانه Two Brewers در واقع یک مؤسسه روشنفکر است که چنین مشتریان سگ رده بالایی را تشویق می کند.
An enlightened paternalist, he was happier in his relations with the students and shaped the careers of many of them.
او که یک پدر روشنفکر بود، از روابط خود با دانشجویان شادتر بود و شغل بسیاری از آنها را شکل داد.
Imagine a relatively just government ruling over a relatively morally enlightened population.
تصور کنید یک حکومت نسبتاً عادلانه بر جمعیت نسبتاً روشن فکر اخلاقی حکومت می کند.
اپل خود را به عنوان یک شرکت روشنفکر و مترقی معرفی می کند.
enlightened readers
خوانندگان روشنفکر
برای شروع، آنها دیدگاه روشن تری در مورد دسترسی دارند.
enlightened opinions/attitudes/ideas
نظرات / نگرش ها / ایده های روشنگرانه
رویکرد روشنگرانه به تدریس
شرکت های روشنفکرتر آموزش برای نیروی کار فراهم کردند.
عقاید مادرم روشن تر از پدرم بود.
ما باید رویکرد روشنگرانه تری نسبت به زندانیان جوان داشته باشیم.
مدرسه یک سیاست روشنگرانه برای آموزش آشپزی به پسران دارد.
این روزها او در دیدگاه های خود در مورد آموزش بسیار روشن تر است.
Buddha was an enlightened being.
بودا موجودی روشنفکر بود.
This company is an enlightened and reasonable employer.
این شرکت یک کارفرمای روشنفکر و منطقی است.
هر فرد روشن فکری نژادپرستی را در تمام اشکال آن رد می کند.
knowledgeable
آگاه
cultured
با فرهنگ
educated
تحصیل کرده
cultivated
کشت شده است
learned
یاد گرفت
پیچیده
informed
مطلع
civilisedUK
civilisedUK
متمدن ایالات متحده
civilizedUS
با سواد
literate
تصفیه شده
refined
پر فکر
پیشرفته
عاقل
روشن شده
illuminated
باهوش
savvy
تدریس کرده است
tutored
لیبرال
تیز
دستور داده است
instructed
توسعه یافته
developed
مطلع شد
apprised
گویا
rational
ترقی خواه
progressive
معقول
روشنفکر
open-minded
وسیع فکر
broad-minded
باسن به
در تصویر
آزاد اندیشی
free-thinking
ignorant
نادان
short-sighted
کوته فکر
unaware
غافل
uneducated
بی سواد
unenlightened
ناروشن
benighted
شب زده
confounded
گیج شده
confused
سردرگم
intolerant
بی تحمل
misled
گمراه شده است
narrow-minded
تنگ نظر
perplexed
کوچک فکر
small-minded
احمق
بی اطلاع
uninformed
در تاریکی
غیر لیبرال
illiberal
جزیره ای
insular
نزدیک بینی
myopic
چشمک زد
blinkered
بی خیال
unimaginative
محدود
انعطاف ناپذیر
inflexible
سفت و سخت
rigid
استانی
provincial
پیکایونه
picayune
پنهان شده
hidebound
محافظه کار
پارتیزان
partisan
جزمی
dogmatic
جان سخت
diehard
