ordinarily
ordinarily - به طور معمول
adverb - قید
UK :
US :
معمولا
به صورت معمولی یا عادی
معمولا؛ بیشتر اوقات
این اولین باری نبود که والدینش میگفتند که فرد معمولاً قادر است.
کنار جاده، که در این ساعت، هزاران مرد معمولاً به سر کار میرفتند، خالی بود.
The roadside, along which at this hour thousands of men would ordinarily be plodding to work was empty.
اداره کل تراست معمولاً در انگلستان انجام می شود.
هزینه مشاوره معمولاً حدود 100 دلار در هر جلسه است.
افرادی که از تلفن پرداختی در یک مکان خاص استفاده می کنند معمولاً بین فروشندگان خدمات انتخابی ندارند.
People using a pay phone in a particular location do not ordinarily have a choice between sellers of the service.
بنابراین ممکن است بیشتر از آنچه که معمولاً انجام میدادند به او بچسبند.
علاوه بر این، شرکت ها معمولاً دسترسی آسان تری به اعتبارات بانکی نسبت به سایر انواع سازمان های تجاری دارند.
Furthermore corporations ordinarily have easier access to bank credit than do other types of business organizations.
به طور معمول، شش هفته طول می کشد تا درخواست ها بررسی شوند.
یک محله معمولی آرام
an ordinarily quiet neighborhood
تبادل هدایایی بین همکار گویگاما معمولاً به شکل غذای پخته بود.
به چشم آموزش ندیده، بچه ها رفتار معمولی داشتند.
معمولاً حوصله بحث کردن با او را نداشت.
ما معمولاً این نوع کارها را انجام نمی دهیم.
برای مقاصد مالیاتی با آنها به عنوان مقیم عادی در بریتانیا رفتار می شد.
کمدی وسیلهای عالی برای پرداختن به موضوعات تابو است.
معمولاً یک ماه قبل از پرداخت مورد نیاز، یادآوری ارسال می کنیم.
We ordinarily get paid on Friday, but because Friday is a holiday we’re getting paid on Thursday instead.
ما معمولاً روز جمعه حقوق می گیریم، اما چون جمعه تعطیل است، در عوض پنج شنبه حقوق می گیریم.
بطور کلی
معمولا
به طور معمول
commonly
بر حسب عادت
به طور منظم
customarily
به طور عمده
habitually
اغلب
به طور طبیعی
مکررا
چاقو
routinely
به عنوان یک قانون
به طور کلی
در کل
natch
روی هم رفته
در بیشتر موارد
بیشتر اوقات
به عنوان یک قانون کلی
طبق معمول
البته
نیازی به گفتن نیست
همانطور که رسم است
در جریان کلی چیزها
به روش معمول
به صورت متعارف
به طور سنتی
در اصل
اغلب اوقات
conventionally
traditionally
uncommonly
غیر معمول
unusually
غیرعادی
abnormally
غیر عادی
atypically
فوق العاده
extraordinarily
به ندرت
infrequently
گاه و بیگاه
استثنایی
گاهی
seldom
به صورت پراکنده
untypically
به صورت دوره ای
exceptionally
به طور نامنظم
scarcely
مقدار کمی
به طرز عجیبی
به صورت متناوب
sporadically
خیلی
بیش از حد
periodically
به ویژه
irregularly
به طور نامتناسب
به سختی
به صورت منفرد
oddly
intermittently
overly
strangely
bizarrely
disproportionately
singularly
excessively
