partisan
partisan - پارتیزان
adjective - صفت
UK :
US :
strongly supporting a particular political party plan or leader usually without considering the other choices carefully
حمایت قوی از یک حزب سیاسی، طرح یا رهبر خاص، معمولاً بدون در نظر گرفتن دقیق سایر گزینه ها
مربوط به نبرد یک گروه مسلح علیه دشمنی است که کنترل کشورش را به دست گرفته است
کسی که قویاً از یک حزب، طرح یا رهبر سیاسی حمایت می کند
عضوی از یک گروه مسلح که با دشمنی که کنترل کشورش را به دست گرفته میجنگد
strongly supporting a person principle or political party often without considering or judging the matter very carefully
حمایت قوی از یک شخص، اصل یا حزب سیاسی، اغلب بدون در نظر گرفتن یا قضاوت در مورد موضوع
(in a country that has been defeated) a member of a secret armed force whose aim is to fight against an enemy that is controlling the country
(در کشوری که شکست خورده است) یکی از اعضای یک نیروی مسلح مخفی که هدف آن مبارزه با دشمنی است که کشور را کنترل می کند.
کسی که از یک شخص، اصل یا حزب سیاسی حمایت می کند
شامل حمایت وفادار یک شخص، اصل یا حزب سیاسی است
The probe has lasted for nearly two years and in its final days has split the House into warring partisan camps.
این تحقیقات نزدیک به دو سال به طول انجامید و در روزهای پایانی آن مجلس را به اردوگاه های متخاصم پارتیزانی تقسیم کرد.
گور در مقابل یک جمعیت حزبی متشکل از حدود 500 دموکرات صحبت می کرد.
The commended approach to teaching strategies was highly partisan in respect of the particular kinds of practice which were endorsed.
رویکرد تحسین برانگیز به راهبردهای تدریس در رابطه با انواع خاصی از تمرین که مورد تایید قرار می گرفت، بسیار جانبدارانه بود.
To some extent the resistance to Lee reflects the heightened partisan tension in Washington this fall.
مقاومت در برابر لی تا حدودی نشان دهنده تشدید تنش حزبی در واشنگتن در پاییز امسال است.
Although the King's intentions were not partisan, the consequences were such as to offer very considerable benefit to the Conservative party.
اگرچه نیات پادشاه حزبی نبود، اما پیامدهای آن به گونه ای بود که منافع بسیار قابل توجهی را برای حزب محافظه کار به ارمغان آورد.
He has accused Starr, the independent Whitewater counsel, of conducting a partisan witch hunt.
او استار، مشاور مستقل وایت واتر را به انجام یک شکار جادوگران حزبی متهم کرده است.
والش متهم به همه چیز بود، از یک متعصب حزبی گرفته تا یک ولخرجی نالایق.
Most newspapers are politically partisan.
اکثر روزنامه ها از نظر سیاسی حزبی هستند.
نیت رئیس جمهور جناحی نبود.
سخنرانان توسط یک جمعیت بزرگ حزبی تشویق شدند.
آنها دیدگاه های حزبی قوی داشتند.
حضار بسیار حزبی بودند و از گوش دادن به سخنرانی او خودداری کردند.
partisan politics
سیاست حزبی
احزاب سیاسی بیش از هر زمان دیگری بر اثر تحزب اختلاف دارند.
follower
دنباله رو
adherent
وابسته
disciple
شاگرد
votary
رای دهنده
حامی
acolyte
متصدی
pupil
اپیگون
epigone
تبدیل
فداکار
devotee
پشتیبان
votarist
قهرمان
backer
نگهدارنده
گروه
upholder
فرقه ای
cohort
پنکه
sectary
علاقهمند
استوار
enthusiast
تقویت کننده
stalwart
liegeman
booster
روتر
liegeman
مروج
rooter
عضو
promoter
یانچیری
لوازم جانبی
janissary
ادم چاپلوس
accessory
sympatiserUK
sponsor
دلسوز ایالات متحده
sycophant
ماهواره
sympathiserUK
sympathizerUS
رهبر
coryphaeus
کوریفئوس
adversary
حریف
contender
مدعی
منتقد
detractor
بدخواه
foe
دشمن
knocker
کوبنده
رقیب
rival
آنتاگونیست
antagonist
تحقیر کننده
disparager
بدنام کننده
defamer
معامله گر
traducer
غیبت کننده
belittler
سانسور کننده
denigrator
منسوخ کننده
backbiter
افترا دهنده
censurer
نجار
deprecator
خخخخخخ
libeller
دشنام دهنده
carper
کاویلر
muckraker
عیب یاب
vilifier
حمله کننده
reviler
تهمت زن
caviller
گل زنی
derogator
nitpicker
fault-finder
attacker
calumniator
mud-slinger
nitpicker