astute
astute - زیرک
adjective - صفت
UK :
US :
able to understand situations or behaviour very well and very quickly especially so that you can get an advantage for yourself
می توانید موقعیت ها یا رفتارها را خیلی خوب و خیلی سریع درک کنید، به ویژه به طوری که بتوانید برای خود یک مزیت داشته باشید
قادر به درک سریع یک موقعیت و نحوه استفاده از آن است
سریع ببینید چگونه از یک موقعیت به نفع خود استفاده کنید
آنها من را اگر نابغه نباشند، حداقل زیرک می پندارند.
The President's wife is often politically astute, ambitious and very influential in White House policy decisions.
همسر رئیس جمهور اغلب از نظر سیاسی زیرک، جاه طلب و بسیار تأثیرگذار در تصمیم گیری های سیاستی کاخ سفید است.
It always annoys me so much the way you girls trot it out like you're saying something so astute and revealing.
همیشه اینطوری که شما دخترا مثل اینکه چیزی خیلی زیرکانه و آشکار میگید، خیلی اذیتم میکنه.
An astute businessman and virtual workaholic, he has his finger in more proverbial puddings than Little Jack Horner.
یک تاجر زیرک و معتاد به کار مجازی، او انگشت خود را در پودینگ های ضرب المثل تر از جک هورنر کوچولو دارد.
هر یک از حواس ما یک سانسور بسیار زیرک است.
به نظر میرسید که ابعاد شورشها حتی زیرکترین مفسران را متعجب میکرد.
قاضی زیرک استعداد
astute management
مدیریت زیرکانه
زیر سطح یک مکالمه روزمره، دوئل دو ذهن زیرک در جریان بود.
آیا آنها حس زیرکانه ای از زمان، مکان، طراحی، نسبت، نسبت و موارد مشابه خواهند داشت؟
مورگان از اینکه چقدر زیرک بود شگفت زده شد. از کجا فهمیدی؟ او درخواست کرد.
جو بسیار زیرک است که نمی تواند این را به صورت طاس بیان کند، اما همه استراتژی های او را به عنوان نویسنده نشان می دهد.
And even the more astute types, such as Safire, may have their gumshoes pointed up the wrong alleys.
و حتی تیپهای زیرکتر، مانند سفایر، ممکن است کفشهایشان به سمت کوچههای نادرست باشد.
an astute businessman/politician/observer
یک تاجر / سیاستمدار / ناظر زیرک
در آن زمان فروش سهام یک اقدام هوشمندانه بود.
او آنقدر زیرک بود که متوجه شد آنچه جک میخواست پول او بود.
او یک فعال تجاری زیرک و بی رحم بود.
مادرم از نظر مالی از پدرم توانمندتر بود.
an astute investor/businesswoman
یک سرمایه گذار/تاجر باهوش
مدیریت هوشمندانه او با شرایط
ناظر زیرک رفتار انسان
او از نظر سیاسی زیرک بود و به زودی در تعدادی از کمیته های قدرتمند کنگره منصوب شد.
canny
عاقل
penetrating
نافذ
politic
سیاسی
تیز
shrewd
زیرک
acute
حاد
artful
هنرمندانه
cunning
حیله گری
ingenious
مبتکرانه
سریع
quick-witted
زودباور
razor-sharp
تیغ تیز
subtle
نامحسوس
روشن
درخشان
calculating
محاسبه کردن
clever
باهوش
crafty
حیله گر
discerning
متفکر
insightful
بصیرتی
intelligent
شهودی
intuitive
دانستن
knowing
رسانه ای آگاه
media-savvy
حکیمانه
perceptive
هوشمندانه
sagacious
تبعیض آمیز
savvy
سوراخ کردن
wily
discriminating
piercing
احمق
unknowing
نادانستن
dull
کدر
naive
آدم ساده
آهسته. تدریجی
straightforward
سرراست
unintelligent
غیر هوشمند
asinine
آسینین
foolish
احمقانه
idiotic
نادان
ignorant
ابله
imbecile
بی منطق
inept
اشرافزاده
ingenuous
دیر فهم
obtuse
کم عمق
shallow
ضخیم
بی عقل
dumb
متراکم
dense
بی فکر
mindless
بی مغز
brainless
مبهم
imbecilic
بیهوش
unsmart
نیمه هوش
moronic
دفت
half-witted
خالی
daft
پوچ
vacuous
کرتین
witless
vapid
silly
cretinous