infer
infer - نتیجه گیری
verb - فعل
UK :
US :
استنتاج
استنباطی
به صورت استنتاجی
برای ایجاد عقیده مبنی بر اینکه چیزی احتمالاً به دلیل اطلاعاتی که دارید درست است
به دلیل اطلاعاتی که دارید، نظر بدهید یا حدس بزنید که چیزی درست است
برای رسیدن به نظر از اطلاعات یا حقایق موجود
ما می توانیم از شواهد باستان شناسی استنباط کنیم که برده داری در کارتاژ وجود داشته است.
منطقی به نظر می رسد استنباط کنیم که علت خرابکاری نبوده بلکه یک تصادف ساده بوده است.
به راحتی می توان استنباط کرد که ازدواج چندان خوشبختی نبود.
از شواهد باستان شناسی به طور منطقی می توان استنباط کرد که این افراد از ابزارهای برش سنگ استفاده می کردند.
از این، ستاره شناسان می توانند وجود سیاهچاله های بیشتری را استنباط کنند.
بسیاری از معنا را باید از متن استنتاج کرد.
خوانندگان باید به انگیزه های قاتل پی ببرند.
It is reasonable to infer that the government knew about these deals.
منطقی است که استنباط کنیم که دولت از این معاملات اطلاع داشته است.
آیا استنباط می کنید (که) من قادر به انجام کار نیستم؟
از این مطالعه می توان به طور منطقی استنباط کرد که این ویژگی ارثی است.
استنتاج از چنین شواهدی دشوار است.
از شواهد می توان استنباط کرد که قاتل کاملاً جوان بوده است.
از وضعیت روحی نویسنده چه چیزی می توانیم استنباط کنیم؟
در این مقاله آمده است که خلبان مسئول این حادثه بوده است.
من از مقاله استنباط کردم که خلبان مسئول این حادثه بوده است.
آیا اینطور استنباط می کنید که من دروغگو هستم؟
از امتناع او چه استنباط می کنید؟
از قیافه اش فهمیدم که می خواهد برود.
او از آنچه در نامه خود گفته است استنباط کرد که او علاقه ای به رابطه ندارد.
deduce
استنباط
فرض کنید
جمع آوری
نتیجه گرفتن
surmise
حدس و گمان
conjecture
حدس
فرض
فهمیدن
حدس بزن
presume
حساب کنید
reckon
قضاوت کنید
دلیل
ایمان داشتن
فکر
شکل
استخراج
speculate
hypothesiseUK
hypothesizeUS
hypothesiseUK
تعبیر کردن
hypothesizeUS
چیدن
construe
تصميم گرفتن
glean
پیش فرض
برون یابی
presuppose
theoriseUK
extrapolate
theorizeUS
theoriseUK
شهود
theorizeUS
تفسیر
intuit
مشخص کردن
قرعه کشی
ascertain
abstain
خودداری کنند
disbelieve
کافر شدن
disperse
پراکنده کردن
توزیع کردن
تقسیم کنید
حدس بزن
misconceive
تصور غلط
misunderstand
سوء تفاهم
neglect
بی توجهی
scatter
چشم پوشی
دانستن
فراموش کردن
disregard
اندازه گرفتن
شک
ترک کردن
محاسبه
رد کردن
شروع
تعجب
سوال
شروع کنید
ثابت كردن
مطمئن باش
باور نکن
رد
بی اعتمادی
خرید
distrust
تایید کنید
بلع
swallow
