infer

base info - اطلاعات اولیه

infer - نتیجه گیری

verb - فعل

/ɪnˈfɜːr/

UK :

/ɪnˈfɜː(r)/

US :

family - خانواده
inference
استنتاج
inferential
استنباطی
inferentially
به صورت استنتاجی
google image
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [infer] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Much of the meaning must be inferred from the context.


    بسیاری از معنا را باید از متن استنتاج کرد.

  • Readers are left to infer the killer’s motives.


    خوانندگان باید به انگیزه های قاتل پی ببرند.

  • It is reasonable to infer that the government knew about these deals.


    منطقی است که استنباط کنیم که دولت از این معاملات اطلاع داشته است.

  • Are you inferring (that) I’m not capable of doing the job?


    آیا استنباط می کنید (که) من قادر به انجام کار نیستم؟

  • From this study we can reasonably infer that this characteristic is inherited.


    از این مطالعه می توان به طور منطقی استنباط کرد که این ویژگی ارثی است.

  • It is difficult to infer anything from such evidence.


    استنتاج از چنین شواهدی دشوار است.

  • It can be inferred from the evidence that the killer was quite a young man.


    از شواهد می توان استنباط کرد که قاتل کاملاً جوان بوده است.

  • What can we infer about the state of mind of the writer?


    از وضعیت روحی نویسنده چه چیزی می توانیم استنباط کنیم؟

  • The article implied that the pilot was responsible for the accident.


    در این مقاله آمده است که خلبان مسئول این حادثه بوده است.

  • I inferred from the article that the pilot was responsible for the accident.


    من از مقاله استنباط کردم که خلبان مسئول این حادثه بوده است.

  • Are you inferring that I’m a liar?


    آیا اینطور استنباط می کنید که من دروغگو هستم؟

  • What do you infer from her refusal?


    از امتناع او چه استنباط می کنید؟

  • I inferred from her expression that she wanted to leave.


    از قیافه اش فهمیدم که می خواهد برود.

  • He inferred that she was not interested in a relationship from what she said in her letter.


    او از آنچه در نامه خود گفته است استنباط کرد که او علاقه ای به رابطه ندارد.

synonyms - مترادف
  • deduce


    استنباط


  • فرض کنید


  • جمع آوری


  • نتیجه گرفتن

  • surmise


    حدس و گمان

  • conjecture


    حدس


  • فرض


  • فهمیدن


  • حدس بزن

  • presume


    حساب کنید

  • reckon


    قضاوت کنید


  • دلیل


  • ایمان داشتن


  • فکر


  • شکل


  • استخراج

  • speculate


    hypothesiseUK


  • hypothesizeUS

  • hypothesiseUK


    تعبیر کردن

  • hypothesizeUS


    چیدن

  • construe


    تصميم گرفتن

  • glean


    پیش فرض


  • برون یابی

  • presuppose


    theoriseUK

  • extrapolate


    theorizeUS

  • theoriseUK


    شهود

  • theorizeUS


    تفسیر

  • intuit


    مشخص کردن


  • قرعه کشی

  • ascertain



antonyms - متضاد
  • abstain


    خودداری کنند

  • disbelieve


    کافر شدن

  • disperse


    پراکنده کردن


  • توزیع کردن


  • تقسیم کنید


  • حدس بزن

  • misconceive


    تصور غلط

  • misunderstand


    سوء تفاهم

  • neglect


    بی توجهی

  • scatter


    چشم پوشی


  • دانستن


  • فراموش کردن

  • disregard


    اندازه گرفتن


  • شک


  • ترک کردن


  • محاسبه


  • رد کردن


  • شروع


  • تعجب


  • سوال


  • شروع کنید


  • ثابت كردن


  • مطمئن باش


  • باور نکن


  • رد


  • بی اعتمادی


  • خرید

  • distrust


    تایید کنید

  • buy


    بلع


  • swallow


لغت پیشنهادی

subsidize

لغت پیشنهادی

siphoning

لغت پیشنهادی

Britisher