nick

base info - اطلاعات اولیه

nick - بریدگی کوچک

noun - اسم

/nɪk/

UK :

/nɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nick] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He'll end up in the nick.


    او در نهایت در نیک خواهد شد.

  • She was questioned at the local nick.


    او در نیک محلی مورد بازجویی قرار گرفت.

  • He had several nicks and scars on his cheeks.


    روی گونه هایش چندین خال و زخم داشت.

  • She’s in pretty good nick for her age.


    او نسبت به سنش وضعیت خوبی دارد.

  • They escaped from the smoke-filled house just in the nick of time.


    آنها در همان لحظه از خانه پر از دود فرار کردند.

  • Apart from a few nicks in the varnish, the guitar is in very good condition.


    گیتار به غیر از چند شیک در لاک در وضعیت بسیار خوبی قرار دارد.

  • He's been in the nick half his life.


    او نیمی از عمرش را در لقمه گذرانده است.

  • He's in pretty good nick for a man of his age.


    او برای یک مرد هم سن و سالش وضعیت بسیار خوبی دارد.


  • ماشین واقعا عالیه

  • I've had my bike nicked again.


    دوباره دوچرخه ام را شکستند.

  • All right who's nicked my ruler?


    خوب، چه کسی خط کش من را لقب داده است؟

  • They nicked him for driving at 70 in a 50 speed limit area.


    آنها او را به دلیل رانندگی با سرعت 70 در محدوده سرعت 50 مورد ستم قرار دادند.

  • $50 for a meal like that - we were nicked!


    50 دلار برای یک وعده غذایی مانند آن - ما بداخلاق شدیم!

  • If your bank account balance falls below the minimum, you'll be nicked for a $5 service charge.


    اگر موجودی حساب بانکی شما کمتر از حداقل باشد، 5 دلار هزینه خدمات دریافت خواهید کرد.

  • Paintwork on the corner of a stairway tends to get nicked and scratched.


    رنگ روی گوشه راه پله معمولاً خراشیده می شود.

  • The car was covered with nicks and scratches.


    ماشین با خش و خش پوشیده شده بود.

  • He nicked himself shaving.


    خودش را در حال تراشیدن لق کرد.

synonyms - مترادف

  • تراشه

  • cut


    برش

  • notch


    بریدگی

  • scratch


    خراش


  • نمره

  • dent


    فرورفتگی


  • علامت

  • incision


    تورفتگی

  • indent


    خراش دادن

  • indentation


    اسنیک

  • scrape


    سایش

  • snick


    عیب

  • abrasion


    رنگ کردن

  • blemish


    گاز گرفتن

  • dint


    گوژ

  • gash


    شیار

  • gouge


    هک کردن

  • groove


    کاستی

  • hack


    نقص

  • defect


    قرارداد

  • flaw


    دندانه دار

  • indenture


    کرف

  • jag


    جای زخم

  • kerf


    خسارت

  • scar


    در زدن


  • کارخانه


  • شکاف

  • mill


    بریده بریده

  • slit


    زخم

  • slash



antonyms - متضاد
  • compliment


    تعریف و تمجید

  • praise


    ستایش

لغت پیشنهادی

crosstalk

لغت پیشنهادی

realizable

لغت پیشنهادی

consultant