privileged

base info - اطلاعات اولیه

privileged - ممتاز

adjective - صفت

/ˈprɪvəlɪdʒd/

UK :

/ˈprɪvəlɪdʒd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [privileged] در گوگل
description - توضیح
  • having advantages because of your wealth social position etc


    داشتن مزایایی به دلیل ثروت، موقعیت اجتماعی و غیره

  • people who are privileged


    افرادی که ممتاز هستند


  • داشتن مزیت ویژه یا فرصتی برای انجام کاری که اکثر مردم نمی توانند انجام دهند

  • privileged information is private and is not allowed to be made public by law


    اطلاعات ممتاز خصوصی است و طبق قانون مجاز به انتشار عمومی نیست

  • having a privilege


    داشتن یک امتیاز

  • Priviledged information is secret and does not have to be given even in a law court.


    اطلاعات محرمانه محرمانه است و نیازی به ارائه حتی در دادگاه قانونی نیست.

  • having or showing a special advantage


    داشتن یا نشان دادن مزیت ویژه

  • law Information that is privileged is secret


    قانون اطلاعاتی که دارای امتیاز هستند محرمانه هستند

  • having special rights or advantages that only a small number of people have


    داشتن حقوق یا مزایای ویژه ای که فقط تعداد کمی از افراد از آن برخوردارند

  • Taylor enjoyed privileged access to the presidential files.


    تیلور از دسترسی ممتاز به پرونده های ریاست جمهوری برخوردار بود.

  • a member of the privileged class


    عضوی از طبقه ممتاز


  • بنابراین، حتی برای افراد معدود ممتاز، مدت زمانی که در طی آن می توانند از بیشترین درآمد خود برخوردار شوند، محدود شده است.

  • There were a number of such privileged gatehouse stations to the aristocracy.


    تعدادی از این ایستگاه های دروازه ممتاز برای اشراف وجود داشت.

  • In many countries today only a privileged minority get the chance of going to university.


    امروزه در بسیاری از کشورها فقط یک اقلیت ممتاز شانس رفتن به دانشگاه را دارند.

  • Nizan occupied a privileged position in Sartre's life both intellectually and emotionally.


    نیزن از نظر فکری و عاطفی موقعیت ممتازی در زندگی سارتر داشت.

  • Ministers were as anxious as their predecessors to preserve Britain's privileged position in the Western alliance.


    وزرا مانند اسلاف خود مشتاق حفظ موقعیت ممتاز بریتانیا در اتحاد غربی بودند.

  • As for the army it is a proud and privileged, secretive and insulated institution.


    در مورد ارتش، این نهادی مفتخر و ممتاز، مخفی و منزوی است.

  • Their old privileged status is gone.


    موقعیت ممتاز قدیمی آنها از بین رفته است.

  • I really enjoyed our conversations and feel privileged to have shared their very personal experiences.


    من واقعاً از گفتگوهایمان لذت بردم و از اینکه تجربیات شخصی آنها را به اشتراک گذاشتم احساس افتخار می کنم.

example - مثال
  • Those in authority were in a privileged position.


    صاحبان قدرت در موقعیت ممتازی قرار داشتند.

  • She comes from a privileged background.


    او از یک پس زمینه ممتاز می آید.

  • In those days, only a privileged few had the vote.


    در آن روزها، تنها تعداد کمی از افراد ممتاز رای داشتند.

  • a uniquely privileged position in the American workforce


    موقعیت منحصر به فرد ممتاز در نیروی کار آمریکا

  • We are privileged to welcome you as our speaker this evening.


    ما مفتخریم که امروز عصر به شما به عنوان سخنران خوش آمد بگوییم.

  • I’m sorry that’s privileged information.


    متاسفم، این اطلاعات ممتاز است.

  • As an ambassador, she enjoys a very privileged status.


    او به عنوان یک سفیر از موقعیت بسیار ممتازی برخوردار است.

  • I have been privileged to work with the pioneers of silicon technology.


    من این افتخار را داشتم که با پیشگامان فناوری سیلیکون کار کنم.

  • As an old friend of the president he enjoys privileged status.


    او به عنوان دوست قدیمی رئیس جمهور از موقعیت ممتازی برخوردار است.

  • A person’s medical history is privileged information.


    سابقه پزشکی یک فرد اطلاعات ممتازی است.

  • Shareholders may have privileged access to important information.


    سهامداران ممکن است دسترسی ممتاز به اطلاعات مهم داشته باشند.

  • Those joining the privileged few at the top of the firm have been responsible for some of the company's greatest successes.


    کسانی که به چند نفر ممتاز در بالای شرکت می پیوندند مسئول برخی از بزرگترین موفقیت های شرکت بوده اند.

  • I feel privileged to have had such a long and interesting career.


    من احساس افتخار می کنم که چنین حرفه طولانی و جالبی داشتم.

  • a privileged position/background/upbringing


    موقعیت ممتاز/پیشینه/تربیت

synonyms - مترادف

  • خاص

  • advantaged


    دارای مزیت


  • نخبه

  • favouredUK


    مورد علاقه انگلستان

  • fortunate


    خوش شانس


  • فراوان

  • affluent


    قدرتمند


  • حکم می کند

  • ruling


    تحت عنوان

  • entitled


    HonouredUK

  • honouredUK


    افراط کرد

  • indulged


    انتخاب کنید


  • مورد علاقه ایالات متحده

  • favoredUS


    honoredUS

  • honoredUS


    پالاتین

  • palatine


    انحصاری

  • exclusive


    دسته

  • cliquish


    محدود


  • دسته دسته

  • cliquey


    استثنایی

  • exclusionary


    محصور

  • restricted


    خصوصی


  • clannish

  • clannish


    جزیره ای

  • insular


    غیر دوستانه

  • unfriendly


    انتخابی

  • selective


    غیر اجتماعی

  • unsociable


    دور

  • aloof


    برتر

  • superior


    نزدیک بافته

  • close-knit


antonyms - متضاد
  • disadvantaged


    محروم

  • disadvantageous


    زیان آور


  • فقیر

  • underprivileged


    بی بضاعت

  • deprived


    نیازمند

  • destitute


    بدبخت

  • needy


    فقیر شده

  • hapless


    در حال مبارزه

  • impoverished


    دچار اختلال شده است

  • struggling


    معلول

  • impaired


    بیچاره

  • handicapped


    غفلت

  • indigent


    مایه تاسف

  • neglected


    بد شانس

  • unfortunate


    بدجوری خاموش

  • unlucky


    مورد تبعیض قرار گرفته است


  • بد بخت

  • discriminated against


    در پریشانی

  • ill-fated


    فقر زده

  • in distress


    التماس کرد


  • پایین و بیرون

  • poverty-stricken


    مورد نیاز

  • beggared


    ضروری است


  • افسرده

  • needful


    سخت کردن

  • penurious


    بی شانس

  • necessitous


  • depressed


  • pauperized



  • luckless


لغت پیشنهادی

deliverable

لغت پیشنهادی

backstabber

لغت پیشنهادی

Birmingham