polar

base info - اطلاعات اولیه

polar - قطبی

adjective - صفت

/ˈpəʊlər/

UK :

/ˈpəʊlə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [polar] در گوگل
description - توضیح

  • نزدیک یا مربوط به قطب شمال یا قطب جنوب

  • relating to one of the poles of a magnet


    مربوط به یکی از قطب های آهنربا

  • relating to the North or South Pole or the areas around them


    مربوط به قطب شمال یا جنوب یا مناطق اطراف آنها

  • Polar opposites are complete opposites


    متضادهای قطبی متضاد کامل هستند

  • relating to poles (= the two points at which a straight line through the centre of a circle cuts the surface of a sphere)


    مربوط به قطب ها (= دو نقطه ای که در آن یک خط مستقیم از مرکز دایره، سطح یک کره را قطع می کند)


  • یک خط مستقیم با زاویه 90 درجه به خط دیگری که از مرکز یک دایره و نقطه مشخص دیگری می گذرد.


  • از یا نزدیک به ناحیه اطراف شمالی ترین یا جنوبی ترین نقاط زمین

  • relating to either of the two ends of a magnet or two parts of a battery (= device that produces electricity) which have opposite charges


    مربوط به یکی از دو سر آهنربا یا دو قسمت باتری (= وسیله ای که برق تولید می کند) که دارای بارهای مخالف هستند.

  • Polar also describes a substance whose molecules have opposite positive and negative poles


    Polar همچنین ماده ای را توصیف می کند که مولکول های آن دارای قطب های مثبت و منفی مخالف هستند

  • In fact polar homeotherms, whether northern or southern show very few recognizable adaptations for polar living.


    در واقع گرماهای قطبی، چه شمالی و چه جنوبی، سازگاری های بسیار کمی برای زندگی قطبی نشان می دهند.

  • However the life-cycle savings model is the polar opposite case from pure classical savings.


    با این حال، مدل پس‌انداز چرخه عمر، حالت مخالف قطبی نسبت به پس‌انداز کلاسیک خالص است.

  • Until his polar opposite steps lightly down on to his moon-paved home ground the sleek beast-headed man sits at peace inviolable.


    تا زمانی که مقابل قطبی او به آرامی به زمین خانه‌اش که در ماه سنگفرش شده است فرود می‌آید، مرد هیولایی براق در آرامش و تخطی ناپذیر می‌نشیند.

  • For more polar polymers, specific solvent effects become more pronounced and extrapolations have to be regarded with corresponding caution.


    برای پلیمرهای قطبی تر، اثرات حلال خاص بارزتر می شود و برون یابی باید با احتیاط مربوطه در نظر گرفته شود.

  • But the crews of high-altitude aircraft especially on polar routes, can receive significant amounts of radiation over time.


    اما خدمه هواپیماهای در ارتفاع بالا، به ویژه در مسیرهای قطبی، می توانند در طول زمان مقادیر قابل توجهی تشعشع دریافت کنند.

  • Many polar species have clearly originated in this way by adaptations of metabolism, form and lifestyle.


    بسیاری از گونه های قطبی به وضوح با سازگاری متابولیسم، شکل و سبک زندگی به این شکل منشأ گرفته اند.

example - مثال
  • the polar regions


    مناطق قطبی

  • polar ice


    یخ قطبی

  • polar explorers


    کاوشگران قطبی

  • polar attraction


    جاذبه قطبی

  • The parents' position is often the polar opposite of the child's.


    موقعیت والدین اغلب در نقطه مقابل موقعیت کودک قرار دارد.

  • the polar ice caps


    کلاهک های یخی قطبی

  • The novel deals with the polar opposites of love and hate.


    این رمان به تقابل قطبی عشق و نفرت می پردازد.

  • It is best to use polar coordinates to locate points in the plane.


    بهتر است از مختصات قطبی برای تعیین مکان نقاط در هواپیما استفاده کنید.

  • Given a circle c with center O and a point P, there is a special line called the polar of P.


    با توجه به دایره c با مرکز O و نقطه P، خط خاصی به نام قطب P وجود دارد.

  • the polar ice cap


    کلاهک یخی قطب

  • a polar expedition


    یک سفر قطبی

  • fig. The play’s main characters are polar opposites (= They are completely opposite).


    شکل. شخصیت های اصلی نمایشنامه متضاد قطبی هستند (= کاملاً متضاد هستند).

synonyms - مترادف

  • سرد

  • freezing


    انجماد

  • icy


    یخی

  • chilly


    یخبندان

  • glacial


    قطب شمال

  • arctic


    WintryUS

  • wintryUS


    یخ زده

  • frosty


    تلخ

  • bitter


    منجمد

  • frigid


    سرد شدن


  • ژلید

  • chill


    تنبل

  • gelid


    winteryUK

  • nippy


    لرزیدن

  • winteryUK


    تند

  • shivery


    بی حس کردن

  • snappy


    خنک

  • numbing


    algid

  • coldish


    نیش زدن

  • coolish


    سیبری

  • algid


    وحشیانه

  • nipping


    مفرط

  • frozen


    خیلی سرد

  • Siberian


    استخوان سوز

  • chilling


    سرد یخی

  • brumal


    گاز گرفتن


  • ice-cold


  • bone-chilling


  • icy-cold


  • biting


antonyms - متضاد
  • ardent


    پرشور

  • blazing


    شعله ور

  • boiling


    غلیان

  • broiling


    کباب کردن

  • burning


    سوزش

  • fervent


    آتشین

  • fervid


    درخشان

  • fiery


    داغ

  • glowing


    آذرین

  • hot


    مذاب

  • igneous


    قرمز تند

  • molten


    برشته کردن

  • red-hot


    سوزاندن

  • roasting


    سوزاننده

  • scalding


    جوشیدن

  • scorching


    سوزان

  • searing


    متورم

  • seething


    سوزناک

  • sizzling


    فوق داغ

  • sultry


    گرم شدن

  • sweltering


    سفید - داغ

  • torrid


    لوله کشی داغ

  • ultrahot


    گرم

  • warming


    پخت

  • white-hot


    تاول زدن

  • piping hot


    گرمسیری


  • مرطوب

  • baking


  • blistering


  • tropical


  • humid


لغت پیشنهادی

controllable

لغت پیشنهادی

reinforcement

لغت پیشنهادی

alike