agile
agile - چابک
adjective - صفت
UK :
US :
قادر به حرکت سریع و آسان
کسی که ذهن چابکی دارد می تواند خیلی سریع و هوشمندانه فکر کند
قادر است بدن خود را به سرعت و به راحتی حرکت دهد
می تواند سریع و واضح فکر کند
used for describing ways of planning and doing work in which it is understood that making changes as they are needed is an important part of the job
برای توصیف روش های برنامه ریزی و انجام کار استفاده می شود که در آن درک می شود که ایجاد تغییرات در صورت نیاز بخش مهمی از کار است.
قادر به مقابله با موقعیت های جدید یا تغییرات سریع و موفقیت آمیز است
بهترین سازمان ها از رویکرد تیمی برای چابک ماندن و سازگاری استفاده می کنند.
هاروی برای یک مرد بزرگ بسیار چابک و سریع است.
شما کمی اصلاحتر، چابکتر، ظاهر بهتری هستید.
اگرچه بعید به نظر می رسد، این ترکیب خود به خودی و مورد مطالعه به زیبایی در یک هیبرید چابک و عجیب و غریب ترکیب می شود.
As unlikely as it sounds, this combination of the spontaneous and the studied blends beautifully into an agile, exotic hybrid.
اما کلینتون ذهنی چابک دارد و به سرعت یاد می گیرد.
او یک قدم جلوتر از یک جن چابک به نام مولی که دم اسبی اش پشت کلاه بیسبالش جریان دارد به توپ می رسد.
He reaches the ball a step ahead of an agile sprite named Molly, whose ponytail flows behind her baseball cap.
او نوشت: دهان از چشم چابک تر است، دست از مغز چابک تر است.
در صورت امکان از فلوت نیز چابک تر است.
یک ورزشکار قوی و چابک
an agile mind/brain
ذهن/مغز چابک
روشهای چابک جایگزین طراحی سطح بالا با طراحی مجدد مکرر میشوند.
کار چابک همه چیز در مورد ایجاد یک محیط انعطاف پذیر و سازنده است.
Monkeys are very agile climbers.
میمون ها کوهنوردان بسیار چابکی هستند.
برای انجام این نوع کارها باید انگشتان چابکی داشته باشید.
برای یک مرد 80 ساله، او ذهن بسیار چابکی دارد.
سالها باله و رقص مدرن او را قوی و چابک کرده بود.
شکل. او ذهن چابک دارد (= او می تواند به سرعت فکر کند).
Most agile corporations have flexible management systems that can quickly accommodate global change and exploit opportunities.
اکثر شرکت های چابک دارای سیستم های مدیریتی انعطاف پذیری هستند که می توانند به سرعت تغییرات جهانی را در خود جای دهند و از فرصت ها بهره برداری کنند.
Confronting rapid change requires agility and flexibility along with the ability to implement strategies quickly.
مقابله با تغییرات سریع نیازمند چابکی و انعطاف پذیری همراه با توانایی اجرای سریع استراتژی ها است.
nimble
زیرک
lithe
نرم
graceful
برازنده
spry
اسپری
lissom
lissom
deft
ماهر
supple
انعطاف پذیر
dextrousUK
زبردست انگلستان
dexterousUS
ماهر ایالات متحده
سبک
lively
زنده
lithesome
تنومند
lissome
زننده
sprightly
با شکوه
limber
لاغر
فعال
سریع
gracile
مهیج
lightsome
تند
brisk
گربه
feline
ناوگان
fleet
تنبل
nippy
شاهکار
swift
آکروباتیک
featly
بید
acrobatic
مناسب
willowy
ورزشی
سبک پا
sportive
light-footed
clumsy
دست و پا چلفتی
awkward
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
lumbering
چوب بری
stiff
سفت
ungainly
ناخوشایند
gawky
بداخلاق
graceless
بی لطف
klutzy
کلتزی
ungraceful
نامحرم
سنگین
ponderous
آهسته. تدریجی
آهسته در حال حرکت
slow-moving
غیر قابل انعطاف
unsupple
بی تفاوت
apathetic
شکننده
brittle
افسرده
depressed
ناامید
dispirited
پایین
نادان
ignorant
غیر فعال
inactive
تنبل
lazy
بی حال
lethargic
بی جان
lifeless
سفت و سخت
rigid
احمق
sluggish
غیر چابک
متلاطم
unagile
ناهماهنگ
bumbling
بی منطق
uncoordinated
inept
