agile

base info - اطلاعات اولیه

agile - چابک

adjective - صفت

/ˈædʒl/

UK :

/ˈædʒaɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agile] در گوگل
description - توضیح

  • قادر به حرکت سریع و آسان

  • someone who has an agile mind is able to think very quickly and intelligently


    کسی که ذهن چابکی دارد می تواند خیلی سریع و هوشمندانه فکر کند


  • قادر است بدن خود را به سرعت و به راحتی حرکت دهد


  • می تواند سریع و واضح فکر کند

  • used for describing ways of planning and doing work in which it is understood that making changes as they are needed is an important part of the job


    برای توصیف روش های برنامه ریزی و انجام کار استفاده می شود که در آن درک می شود که ایجاد تغییرات در صورت نیاز بخش مهمی از کار است.


  • قادر به مقابله با موقعیت های جدید یا تغییرات سریع و موفقیت آمیز است

  • able to deal with new situations or changes quickly and successfully


    بهترین سازمان ها از رویکرد تیمی برای چابک ماندن و سازگاری استفاده می کنند.

  • The best organizations use the team approach to stay agile and adaptable.


    هاروی برای یک مرد بزرگ بسیار چابک و سریع است.

  • Harvey is very agile and quick for a big man.


    شما کمی اصلاح‌تر، چابک‌تر، ظاهر بهتری هستید.

  • You are a bit trimmer, more agile, better looking.


    اگرچه بعید به نظر می رسد، این ترکیب خود به خودی و مورد مطالعه به زیبایی در یک هیبرید چابک و عجیب و غریب ترکیب می شود.

  • As unlikely as it sounds, this combination of the spontaneous and the studied blends beautifully into an agile, exotic hybrid.


    اما کلینتون ذهنی چابک دارد و به سرعت یاد می گیرد.

  • But Clinton has an agile mind and he learns quickly.


    او یک قدم جلوتر از یک جن چابک به نام مولی که دم اسبی اش پشت کلاه بیسبالش جریان دارد به توپ می رسد.

  • He reaches the ball a step ahead of an agile sprite named Molly, whose ponytail flows behind her baseball cap.


    او نوشت: دهان از چشم چابک تر است، دست از مغز چابک تر است.

  • The mouth is more agile than the eye he wrote, the hand is more agile than the brain.


    در صورت امکان از فلوت نیز چابک تر است.

  • It is, if possible even more agile than the flute.


example - مثال

  • یک ورزشکار قوی و چابک

  • an agile mind/brain


    ذهن/مغز چابک

  • Agile methods replace high-level design with frequent redesign.


    روش‌های چابک جایگزین طراحی سطح بالا با طراحی مجدد مکرر می‌شوند.

  • Agile working is all about creating a flexible and productive environment.


    کار چابک همه چیز در مورد ایجاد یک محیط انعطاف پذیر و سازنده است.

  • Monkeys are very agile climbers.


    میمون ها کوهنوردان بسیار چابکی هستند.

  • You need to have agile fingers to do this kind of work.


    برای انجام این نوع کارها باید انگشتان چابکی داشته باشید.

  • For a man of 80, he has a remarkably agile mind.


    برای یک مرد 80 ساله، او ذهن بسیار چابکی دارد.

  • Years of ballet and modern dance had made her strong and agile.


    سالها باله و رقص مدرن او را قوی و چابک کرده بود.

  • fig. He has an agile mind (= He can think quickly).


    شکل. او ذهن چابک دارد (= او می تواند به سرعت فکر کند).

  • Most agile corporations have flexible management systems that can quickly accommodate global change and exploit opportunities.


    اکثر شرکت های چابک دارای سیستم های مدیریتی انعطاف پذیری هستند که می توانند به سرعت تغییرات جهانی را در خود جای دهند و از فرصت ها بهره برداری کنند.

  • Confronting rapid change requires agility and flexibility along with the ability to implement strategies quickly.


    مقابله با تغییرات سریع نیازمند چابکی و انعطاف پذیری همراه با توانایی اجرای سریع استراتژی ها است.

synonyms - مترادف
  • nimble


    زیرک

  • lithe


    نرم

  • graceful


    برازنده

  • spry


    اسپری

  • lissom


    lissom

  • deft


    ماهر

  • supple


    انعطاف پذیر

  • dextrousUK


    زبردست انگلستان

  • dexterousUS


    ماهر ایالات متحده


  • سبک

  • lively


    زنده

  • lithesome


    تنومند

  • lissome


    زننده

  • sprightly


    با شکوه

  • limber


    لاغر


  • فعال


  • سریع

  • gracile


    مهیج

  • lightsome


    تند

  • brisk


    گربه

  • feline


    ناوگان

  • fleet


    تنبل

  • nippy


    شاهکار

  • swift


    آکروباتیک

  • featly


    بید

  • acrobatic


    مناسب

  • willowy


    ورزشی

  • fit


    سبک پا

  • sportive



  • light-footed


antonyms - متضاد
  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • awkward


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • lumbering


    چوب بری

  • stiff


    سفت

  • ungainly


    ناخوشایند

  • gawky


    بداخلاق

  • graceless


    بی لطف

  • klutzy


    کلتزی

  • ungraceful


    نامحرم


  • سنگین

  • ponderous


    آهسته. تدریجی


  • آهسته در حال حرکت

  • slow-moving


    غیر قابل انعطاف

  • unsupple


    بی تفاوت

  • apathetic


    شکننده

  • brittle


    افسرده

  • depressed


    ناامید

  • dispirited


    پایین


  • نادان

  • ignorant


    غیر فعال

  • inactive


    تنبل

  • lazy


    بی حال

  • lethargic


    بی جان

  • lifeless


    سفت و سخت

  • rigid


    احمق

  • sluggish


    غیر چابک


  • متلاطم

  • unagile


    ناهماهنگ

  • bumbling


    بی منطق

  • uncoordinated


  • inept


لغت پیشنهادی

antler

لغت پیشنهادی

flat

لغت پیشنهادی

incomes