alight
alight - شعله ور
adjective - صفت
UK :
US :
burning
سوزش
کسی که صورت یا چشمانش روشن است هیجان زده، خوشحال و غیره به نظر می رسد
روشن با نور یا رنگ
اگر پرنده یا حشره ای روی چیزی بنشیند، پرواز را متوقف می کند و روی آن می ایستد
پیاده شدن از وسیله نقلیه پس از یک سفر
burning
روشن روشن
brightly lit up
نشان دادن هیجان و شادی
showing excitement and happiness
برای پیاده شدن از وسیله نقلیه، به خصوص قطار یا اتوبوس
روی چیزی فرود آمدن
پیدا کردن یا دیدن غیرمنتظره چیزی
برای پیاده شدن از یک وسیله نقلیه
از هوا و زمین پایین آمدن
یک لامپ استاندارد روشن بود.
سپس الوار بیشتری دور پایه انباشته شد، در پارافین خیس شد و سپس آتش زد.
آقای چیتندن قبلاً خود را در یک مایع قابل اشتعال فرو کرده بود و خود را آتش زده بود.
او اغلب با شمع روشن به خواب می رفت.
صبر کرد تا نزدیکتر شد و سپس با صورتش روشن به سمت او رفت.
اما روشن ماند و به زودی شروع به سوختن کرد.
او وارد شد، یک چتر نجات را به آتش کشید و سپس برگشت تا یک چتر نجات را شروع کند.
چیز دیگری در زیر درختان روشن بود.
یک سیگار علف های خشک را روشن کرد.
یک خودرو واژگون شد و آتش گرفت.
لباسش در آتش سوخت.
آتشها باید هر شب روشن نگه داشته میشد.
صورت بچه ها از شوق برق می زد.
او هرگز با نقاشی هایش دنیا را روشن نمی کند.
مجبور شدم کمی بنزین مصرف کنم تا آتش خاموش شود.
آشوبگران چندین خودرو را واژگون و آتش زدند.
او در رختخواب سیگار می کشید و پتوهایش آتش گرفت.
آسمان با صدها آتش بازی روشن شد.
چشمانش از شیطنت روشن شده بود.
مظنون از قطار در یوستون پیاده شد و به سمت هیترو رفت.
پروانه ای به آرامی روی گل فرود آمد.
همانطور که او به اطراف اتاق نگاه کرد، چشمانش به یک کودک کوچک خیره شد.
من یک ساعت را در کتابفروشی گذراندم قبل از اینکه بر روی هدیه عالی سوار شدم.
به او کمک کرد تا از قطار پیاده شود.
پروانه روی گلی فرود آمد.
زمین
perch
سوف
حل کن
سبک
roost
خروس
descend
فرود آمدن
رسیدن
باقی مانده
متوقف کردن
بنشین
را لمس کنید
ویران شدن
بیا استراحت کن
قرار دادن
لانه سازی
nestle
فرود بیاورد
به زمین بیا
مستقر شدن
به زمین بیاید
بارانداز
سقوط
dock
رها کردن
به پایین پرواز کن
پارک
کلبه
محصور کردن
پلانک
lodge
installUS
ensconce
plonk
installUS
ascend
صعود کردن
بالا رفتن
کوه
بالا آمدن
مقیاس
soar
اوج گرفتن
blast off
منفجر کردن
شناور کردن
پرواز کردن
برو بالا
بلند کردن
حرکت کردن
در آوردن
بوجود امدن
پرواز
رانش
آرزو می کنم
upthrust
قیام
aspire
بالا
uprise
معلق کردن
سربالایی
thrust
شناور
uprear
برج
levitate
تسخیر
upturn
بافندگی
تشدید شود
راه اندازی شود
conquer
loom
escalate
be launched