appendix

base info - اطلاعات اولیه

appendix - ضمیمه

noun - اسم

/əˈpendɪks/

UK :

/əˈpendɪks/

US :

family - خانواده
append
ضمیمه
google image
نتیجه جستجوی لغت [appendix] در گوگل
description - توضیح
  • a small organ near your bowel, which has little or no use


    اندام کوچکی در نزدیکی روده شماست که کاربرد کمی دارد یا اصلاً کاربرد ندارد


  • بخشی در انتهای کتاب حاوی اطلاعات اضافی


  • بخشی در انتهای کتاب، سند یا گزارش که حاوی اطلاعات اضافی یا مفید است

  • a small tube-shaped part that is joined to the intestines on the right side of the body and has no use in humans


    قسمت کوچک لوله ای شکل که در سمت راست بدن به روده ها متصل می شود و در انسان کاربرد ندارد.


  • یک قسمت جداگانه در انتهای یک کتاب یا مجله که اطلاعات اضافی می دهد


  • بخش جداگانه ای در پایان یک کتاب یا گزارش که اطلاعات اضافی را ارائه می دهد

  • a small curved part attached to the intestines (= tube in the body in which food is digested) which has no known use


    قسمت کوچک و منحنی متصل به روده (= لوله ای در بدن که غذا در آن هضم می شود) که کاربرد شناخته شده ای ندارد.


  • یک قسمت جداگانه در انتهای گزارش، سند قانونی، کتاب و ... که اطلاعات اضافی می دهد

  • Of course much of that would have been done in his lectures, to which the anti-Aristotelian Exercises are an appendix.


    البته، بسیاری از این کارها در سخنرانی‌های او انجام می‌شد، که تمرین‌های ضد ارسطویی ضمیمه آن است.

  • You might draft a specimen statement and show it as an appendix.


    می توانید یک بیانیه نمونه را پیش نویس کنید و آن را به عنوان یک ضمیمه نشان دهید.

  • There is an appendix on standard business terminology and abbreviations used in the book.


    یک ضمیمه در مورد اصطلاحات استاندارد تجاری و اختصارات استفاده شده در کتاب وجود دارد.

  • An appendix scar was lightly etched on his stomach above the Speedo.


    جای زخم آپاندیس به آرامی روی شکمش بالای اسپیدو حک شده بود.

  • Her appendix, womb and a kidney were removed along with in-growing toenails and haemorrhoids.


    آپاندیس، رحم و کلیه او همراه با ناخن های در حال رشد و بواسیر برداشته شد.

  • The human appendix is one organ continues to be replicated, even though it has lost any survival value it once had.


    آپاندیس انسان عضوی است که همچنان تکثیر می شود، حتی اگر ارزش بقای خود را از دست داده باشد.

  • Attached in appendix A are the questions which formed the basis of the interview.


    ضمیمه شده در ضمیمه A سوالاتی است که اساس مصاحبه را تشکیل می دهد.

  • A full list of titles is given in the appendix while Table 3.8 consolidates some of the information.


    فهرست کامل عناوین در پیوست آورده شده است در حالی که جدول 3.8 برخی از اطلاعات را ادغام می کند.

example - مثال
  • He had to have his appendix out (= removed).


    او باید آپاندیس خود را بیرون می آورد (= برداشته می شد).

  • Full details are given in Appendix 3.


    جزئیات کامل در پیوست 3 آورده شده است.

  • He was taken to hospital with a burst appendix.


    او با ترکیدگی آپاندیس به بیمارستان منتقل شد.

  • If the condition is not treated, the appendix can rupture.


    اگر این بیماری درمان نشود، آپاندیس ممکن است پاره شود.

  • She had her appendix out (= medically removed) last summer.


    او در تابستان گذشته آپاندیس خود را خارج کرد (= از نظر پزشکی برداشته شد).

  • There's an appendix at the end of the book with a list of dates.


    ضمیمه ای در انتهای کتاب با فهرست تاریخ ها وجود دارد.

  • The appendix lists all the Olympic champions.


    ضمیمه تمام قهرمانان المپیک را فهرست می کند.

  • Financial projections are included in an appendix to the business plan.


    پیش بینی های مالی در ضمیمه طرح تجاری گنجانده شده است.

  • For a list of committee members' names and contact details, see appendix B.


    برای فهرست اسامی اعضای کمیته و جزئیات تماس، به پیوست B مراجعه کنید.

synonyms - مترادف
  • addendum


    الحاقیه

  • afterword


    پس گفتار

  • codicil


    کدیک

  • postscript


    پس نوشته

  • rider


    سوار

  • appurtenance


    متعلق

  • coda


    کدا

  • sequel


    عاقبت

  • excursus


    گشت و گذار

  • tailpiece


    دم

  • postlude


    پس لود

  • P.S.


    P.S.


  • فهرست مطالب

  • epilogUS


    epilogUS

  • epilogueUK


    epilogueUK

  • notes


    یادداشت


  • جدول


  • پس ماده

  • supplement


    مکمل


  • علاوه بر این

  • adjunct


    کمکی

  • annexUS


    annexUS

  • attachment


    پیوست

  • annexeUK


    AnnexeUK

  • afterthought


    بعد فکر

  • subscript


    زیرنویس

  • appendage


    زائده


  • افزونه

  • footnote


    پاورقی


  • پایان موضوع

  • affixment


    الصاق

antonyms - متضاد
  • foreword


    پیشگفتار


  • معرفی

  • preface


    prologUS

  • prologUS


    پیش درآمدUK

  • prologueUK


    کاهش

  • lessening


    منها کردن

  • subtraction


    مقدمه

  • preamble


    پیش درآمد

  • prelude


    proem

  • proem


    مقدماتی

  • intro


    اورتور

  • preliminary


    exordium

  • overture


    prolegomenon

  • exordium


    افتتاح

  • prolegomenon


    شروع


  • برآمدگی


  • توضیح

  • prolusion


    مقدمات


  • پرومیوم

  • prelims


    prodrome

  • prooemium


    prooemion

  • prodrome


    موضوع جلو

  • prooemion


    سخنان افتتاحیه


  • موضوع رو به جلو

  • opening remarks


    اظهارات اولیه


  • موضوع مقدماتی

  • preliminary remarks


    اظهارات مقدماتی

  • preliminary matter


    نطق آغاز

  • prefatory remarks



  • preliminaries


لغت پیشنهادی

transformers

لغت پیشنهادی

small

لغت پیشنهادی

regrettably