survival
survival - بقا
noun - اسم
UK :
US :
حالت ادامه زندگی یا وجود
وضعیت ادامه وجود، حتی اگر شرایط دشوار باشد
a situation in which only the strongest and most successful people organizations etc continue to exist
وضعیتی که در آن تنها قوی ترین و موفق ترین افراد، سازمان ها و غیره به وجود خود ادامه می دهند
این واقعیت که یک شخص، سازمان و غیره به زندگی یا وجود خود ادامه می دهند
چیزی که از زمان گذشته به وجود خود ادامه داده است
ادامه وجود یا تمایل به ادامه وجود
حالت ادامه زندگی یا وجود، به ویژه. پس از یک اتفاق خطرناک
حالت تداوم وجود و عدم شکست یا نابودی
این ایده که فقط قوی ترین ها می توانند موفق شوند
این امر بر مسائل بزرگتر بقای متمدن تأثیر گذاشته است.
But if we think of our target as anything that would improve survival chances, the argument still works.
اما اگر هدفمان را به عنوان چیزی که شانس بقا را بهبود می بخشد در نظر بگیریم، استدلال همچنان کارساز است.
پزشکان می گویند شانس زنده ماندن او خوب نیست.
این مکانیسم بقای خودم بود.
چیزهای مهم ژنها هستند که خودخواهانه به دنبال بقای خود به هر وسیلهای هستند.
به همین دلیل است که بقای پاندا هر سال مشکوکتر میشود.
با این حال، استراتژی های بقای خرابکارانه امکان پذیر بود.
مبارزه / نبرد / مبارزه برای بقا
تنها شانس زنده ماندن او پیوند قلب بود.
صادرات برای بقای اقتصادی ما ضروری است.
ادامه تجارت در این محصولات تهدیدی برای بقای گونه است.
این مراسم برجای مانده از دوران پیش از مسیحیت است.
شیمی درمانی می تواند طول عمر بیماران سرطانی را افزایش دهد.
پزشکان به او تنها 50 درصد شانس زنده ماندن دادند.
برای فقیرترین مردم، زندگی صرفاً موضوع بقا بود.
او فاقد غریزه مشترک برای بقا بود.
اینجا زندگی نبردی برای بقا است.
این کمپین امیدوار است بقای ببر را تضمین کند.
ورود این شکارچی آمریکای جنوبی بقای گونه های بومی را تهدید کرد.
بقای او به عنوان رهبر
بقای شانسی نامه های پادشاه به معشوقه اش
در موارد نادر، جهش مزیت بقا را به ارگانیسم می دهد.
پزشکان به همسرم گفتند که شانس زنده ماندن من 50/50 است.
دغدغه اصلی او تضمین بقای سیاسی خود است.
انگلیس در این بازی برای بقا (= تلاش برای شکست خوردن) می جنگد.
بیشتر این سنتها بازماندهای از زمانهای پیشین هستند.
همه ما یک غریزه قوی برای بقا داریم.
نرخ بقای افرادی که به این نوع سرطان مبتلا هستند اکنون بیش از 90 درصد است.
بقای شرکت در چنین شرایط سخت اقتصادی بسیار نامشخص است.
رقابت نامحدود منجر به بقای بهترین ها شده است، به طوری که چند شرکت بزرگ سود زیادی به دست می آورند در حالی که شرکت های کوچک از تجارت رانده شده اند.
Unfettered competition has led to survival of the fittest, with a few large companies reaping huge profits while small companies have been driven out of business.
وجود داشتن
viability
زنده بودن
بودن
persistence
ماندگاری
staying alive
زنده ماندن
subsistence
امرار معاش
طول عمر
life span
ادامه حیات
نگه داشتن زندگی
زندگی
استمرار
continuance
ذات
essence
انیمیشن
animation
حضور
نفس
آگاهی
احساس
sentience
شخصیت
personage
جانوری
aliveness
ایجاد
animateness
رشد
واقعی بودن
واقعیت
actuality
ادامه
جسمانی
continuation
جسمانی بودن
corporality
حقیقت
corporeality
personhood
beinghood
مرگ
demise
در حال مرگ
dying
نابودی
annihilation
مرگبار
fatality
در حال عبور
passing on
در حال گذشتن
passing away
فراموشی
oblivion
مرگ و میر
mortality
گذراندن
passing
از دست دادن زندگی
خاتمه دادن
termination
پایان
پرده ها
curtains
عدم وجود
non-existence
قلع و قمع
eradication
محو کردن
obliteration
آرامش ابدی
eternal rest
بی جانی
inanimacy
عبور از
passing over