survivor
survivor - بازمانده
noun - اسم
UK :
US :
کسی که پس از حادثه، جنگ یا بیماری به زندگی خود ادامه می دهد
کسی که با وجود مشکلات فراوان می تواند به طور عادی زندگی کند
کسی که پس از مرگ سایر اعضای خانواده به زندگی خود ادامه می دهد
شرکتی که با وجود مشکلات فراوان همچنان به موفقیت خود ادامه می دهد
a television programme in which people compete with each other to try to win a very large prize of money. They are sent to a place where there are no other people and where they are given special jobs to do. Each week the people there vote on who will leave the competition. This programme has been very popular in the US since 2000, and it has been done again several times in several countries. Britain and Australia tried doing similar programmes, but they were not successful and the programme is no longer broadcast in those two countries.
یک برنامه تلویزیونی که در آن افراد برای برنده شدن یک جایزه بسیار بزرگ با یکدیگر رقابت می کنند. آنها به مکانی فرستاده می شوند که در آن افراد دیگری وجود نداشته باشد و در آنجا کارهای خاصی به آنها داده می شود. هر هفته مردم آنجا رای میدهند که چه کسی رقابت را ترک میکند. این برنامه از سال 2000 در ایالات متحده بسیار محبوب شده است و چندین بار در چندین کشور انجام شده است. بریتانیا و استرالیا سعی کردند برنامه های مشابهی را اجرا کنند، اما موفق نشدند و این برنامه دیگر در این دو کشور پخش نمی شود.
کسی یا چیزی که در یک دوره دشوار یا خطرناک به وجود خود ادامه می دهد
افرادی در خانواده شما که پس از مرگ شما به زندگی خود ادامه می دهند
فردی که علیرغم اینکه نزدیک به مرگ است به زندگی خود ادامه می دهد
فردی که بتواند علیرغم تجربه کردن مشکلات به زندگی خود با موفقیت ادامه دهد
A person's survivors are the members of his or her family who continue to live after he or she has died.
بازماندگان یک فرد اعضای خانواده او هستند که پس از مرگ او به زندگی خود ادامه می دهند.
شخصی که به زندگی خود ادامه می دهد، به ویژه پس از یک اتفاق خطرناک
بازمانده نیز شخصی است که پس از مرگ یکی از خویشاوندان نزدیک به زندگی خود ادامه می دهد
a person or organization that continues to exist especially after suffering difficulties
شخص یا سازمانی که به وجود خود ادامه می دهد، به ویژه پس از تحمل مشکلات
شخصی که پس از مرگ شخص دیگری به زندگی خود ادامه می دهد
او در مجموع 146 بازمانده را نجات داده بود، از شاهزاده جنوبی و همچنین از یک کشتی دیگر.
بازماندگان این حادثه سریعاً به نزدیکترین بیمارستان منتقل شدند.
همانطور که بیشتر فاش می شود، مخاطب شروع به دیدن وندی به عنوان یک بازمانده به جای یک قربانی می کند.
تاکنون نیروهای امدادی هیچ نشانه ای از بازماندگان پیدا نکرده اند.
اگرچه او زندگی بسیار سختی داشته است، تینا ترنر یک بازمانده متولد شده است.
بازمانده نگوین، نگوین آنه، با دشمنان تایسون خود در پشت سرش به جزیره گریخته بود.
در میان حداقل 261 سرنشین هواپیما، هیچ نجاتی یافت نشد.
چند روز بعد پر از داستان های سیمی بود که جزئیات جستجو برای بازماندگان احتمالی را شرح می داد.
به هر حال، چنین بازماندگانی، بیشترین نسبت بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر را تشکیل می دهند.
در سال 1984، بازماندگان همه ماده بودند و با وجود اینکه کپسول گذاشته بودند، هیچ جنینی از تخم خارج نشد.
در پایین، بازماندگان از ماشین خود بیرون می آیند، یکی دو بار سرفه می کنند، سپس همه چیز را فراموش می کنند.
Mention his name to these pre-war survivors and you hear a sound like soup sucked through clenched teeth.
نام او را برای این بازماندگان قبل از جنگ ذکر کنید و صدایی شبیه سوپ می شنوید که از دندان های به هم فشرده مکیده می شود.
تنها / تنها بازمانده قتل عام
این هواپیما در منطقه ای از جنگل های متراکم سقوط کرد. هیچ بازمانده ای وجود نداشت.
There are only a few survivors from the original team (= members who remain in it while others have been replaced).
تنها چند نفر از تیم اصلی بازمانده هستند (= اعضایی که در آن باقی می مانند در حالی که دیگران جایگزین شده اند).
She'll cope. She's one of life's great survivors (= somebody who deals very well with difficult situations).
او کنار خواهد آمد او یکی از بازماندگان بزرگ زندگی است (= کسی که به خوبی با موقعیت های دشوار کنار می آید).
فیلمی درباره آخرین بازمانده این قبیله ساخته شده است.
انفجار بمب هیچ بازمانده ای بر جای نگذاشت.
خدمات اورژانس تمام شب را برای بازماندگان تصادف جستجو کردند.
نیروی دریایی به بازماندگان کمک کرد.
یک بازمانده از کشتی تایتانیک
روند بهبودی برای بازماندگان سرطان سینه
She is wrestling with survivor guilt (= feeling guilty that she survived when other people did not).
او در حال مبارزه با گناه بازمانده است (= احساس گناه که او زنده مانده است در حالی که دیگران این کار را نکرده اند).
او تنها (= تنها) بازمانده سقوط هواپیما بود.
او یک نجات یافته از سرطان/یک بازمانده از سرطان است.
او یکی از بازماندگان زندگی است.
بازمانده کودک آزاری
او تنها بازمانده این تصادف بود.
تجارت بد است، اما او یک بازمانده است، او با آن کنار خواهد آمد.
بازماندگان او شامل دو فرزند و پنج نوه هستند.
تنها محتاط ترین مشاغل کوچک به عنوان بازماندگان بحران اقتصادی شهر باقی خواهند ماند.
مزایای بیمه عمر با چک به بازماندگان پرداخت می شود.
failer
شکست خورده
شکست
forfeiter
باطل کننده
loser
بازنده
succumber
تسلیم شدن
surrenderer
تسلیم کننده
yielder
بازده
also-ran
همچنین دوید
deadbeat
مرده