survivor

base info - اطلاعات اولیه

survivor - بازمانده

noun - اسم

/sərˈvaɪvər/

UK :

/səˈvaɪvə(r)/

US :

family - خانواده
survival
بقا
survive
زنده ماندن
google image
نتیجه جستجوی لغت [survivor] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که پس از حادثه، جنگ یا بیماری به زندگی خود ادامه می دهد

  • someone who manages to live normally in spite of many problems


    کسی که با وجود مشکلات فراوان می تواند به طور عادی زندگی کند

  • someone who continues to live after other members of their family have died


    کسی که پس از مرگ سایر اعضای خانواده به زندگی خود ادامه می دهد

  • a company that continues to be successful in spite of many problems


    شرکتی که با وجود مشکلات فراوان همچنان به موفقیت خود ادامه می دهد

  • a television programme in which people compete with each other to try to win a very large prize of money. They are sent to a place where there are no other people and where they are given special jobs to do. Each week the people there vote on who will leave the competition. This programme has been very popular in the US since 2000, and it has been done again several times in several countries. Britain and Australia tried doing similar programmes, but they were not successful and the programme is no longer broadcast in those two countries.


    یک برنامه تلویزیونی که در آن افراد برای برنده شدن یک جایزه بسیار بزرگ با یکدیگر رقابت می کنند. آنها به مکانی فرستاده می شوند که در آن افراد دیگری وجود نداشته باشد و در آنجا کارهای خاصی به آنها داده می شود. هر هفته مردم آنجا رای می‌دهند که چه کسی رقابت را ترک می‌کند. این برنامه از سال 2000 در ایالات متحده بسیار محبوب شده است و چندین بار در چندین کشور انجام شده است. بریتانیا و استرالیا سعی کردند برنامه های مشابهی را اجرا کنند، اما موفق نشدند و این برنامه دیگر در این دو کشور پخش نمی شود.


  • کسی یا چیزی که در یک دوره دشوار یا خطرناک به وجود خود ادامه می دهد


  • افرادی در خانواده شما که پس از مرگ شما به زندگی خود ادامه می دهند

  • a person who continues to live despite nearly dying


    فردی که علیرغم اینکه نزدیک به مرگ است به زندگی خود ادامه می دهد

  • a person who is able to continue living their life successfully despite experiencing difficulties


    فردی که بتواند علیرغم تجربه کردن مشکلات به زندگی خود با موفقیت ادامه دهد

  • A person's survivors are the members of his or her family who continue to live after he or she has died.


    بازماندگان یک فرد اعضای خانواده او هستند که پس از مرگ او به زندگی خود ادامه می دهند.

  • a person who continues to live esp. after a dangerous event


    شخصی که به زندگی خود ادامه می دهد، به ویژه پس از یک اتفاق خطرناک


  • بازمانده نیز شخصی است که پس از مرگ یکی از خویشاوندان نزدیک به زندگی خود ادامه می دهد

  • a person or organization that continues to exist especially after suffering difficulties


    شخص یا سازمانی که به وجود خود ادامه می دهد، به ویژه پس از تحمل مشکلات

  • a person who continues to live after someone else has died


    شخصی که پس از مرگ شخص دیگری به زندگی خود ادامه می دهد

  • She had saved 146 survivors in all from Southern Princess and from another ship as well.


    او در مجموع 146 بازمانده را نجات داده بود، از شاهزاده جنوبی و همچنین از یک کشتی دیگر.

  • Survivors of the accident were rushed to the nearest hospital.


    بازماندگان این حادثه سریعاً به نزدیکترین بیمارستان منتقل شدند.

  • As more is revealed, the audience begins to see Wendy as a survivor rather than a victim.


    همانطور که بیشتر فاش می شود، مخاطب شروع به دیدن وندی به عنوان یک بازمانده به جای یک قربانی می کند.

  • So far rescue workers have found no sign of any survivors.


    تاکنون نیروهای امدادی هیچ نشانه ای از بازماندگان پیدا نکرده اند.

  • Although she's had an extremely hard life Tina Turner is a born survivor.


    اگرچه او زندگی بسیار سختی داشته است، تینا ترنر یک بازمانده متولد شده است.

  • The Nguyen survivor Nguyen Anh, had fled to the island with his Tayson foes behind him.


    بازمانده نگوین، نگوین آنه، با دشمنان تایسون خود در پشت سرش به جزیره گریخته بود.

  • There were no survivors among at least 261 people on board.


    در میان حداقل 261 سرنشین هواپیما، هیچ نجاتی یافت نشد.

  • The next few days were filled with wire stories detailing the search for possible survivors.


    چند روز بعد پر از داستان های سیمی بود که جزئیات جستجو برای بازماندگان احتمالی را شرح می داد.

  • Such survivors, after all form by far the greatest proportion of patients with coronary disease.


    به هر حال، چنین بازماندگانی، بیشترین نسبت بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر را تشکیل می دهند.

  • In 1984, the survivors were all females and although they laid capsules, no embryos hatched.


    در سال 1984، بازماندگان همه ماده بودند و با وجود اینکه کپسول گذاشته بودند، هیچ جنینی از تخم خارج نشد.

  • Down below the survivors emerge from their cars, cough once or twice then forget all about it.


    در پایین، بازماندگان از ماشین خود بیرون می آیند، یکی دو بار سرفه می کنند، سپس همه چیز را فراموش می کنند.

  • Mention his name to these pre-war survivors and you hear a sound like soup sucked through clenched teeth.


    نام او را برای این بازماندگان قبل از جنگ ذکر کنید و صدایی شبیه سوپ می شنوید که از دندان های به هم فشرده مکیده می شود.

example - مثال
  • the sole/only survivor of the massacre


    تنها / تنها بازمانده قتل عام

  • The plane crashed in an area of dense jungle. There were no survivors.


    این هواپیما در منطقه ای از جنگل های متراکم سقوط کرد. هیچ بازمانده ای وجود نداشت.

  • There are only a few survivors from the original team (= members who remain in it while others have been replaced).


    تنها چند نفر از تیم اصلی بازمانده هستند (= اعضایی که در آن باقی می مانند در حالی که دیگران جایگزین شده اند).

  • She'll cope. She's one of life's great survivors (= somebody who deals very well with difficult situations).


    او کنار خواهد آمد او یکی از بازماندگان بزرگ زندگی است (= کسی که به خوبی با موقعیت های دشوار کنار می آید).

  • A movie has been made about the last remaining survivor of the tribe.


    فیلمی درباره آخرین بازمانده این قبیله ساخته شده است.

  • The bomb blast left no survivors.


    انفجار بمب هیچ بازمانده ای بر جای نگذاشت.

  • The emergency services searched all night for crash survivors.


    خدمات اورژانس تمام شب را برای بازماندگان تصادف جستجو کردند.

  • The navy helped pick up the survivors.


    نیروی دریایی به بازماندگان کمک کرد.

  • a survivor from the Titanic


    یک بازمانده از کشتی تایتانیک


  • روند بهبودی برای بازماندگان سرطان سینه

  • She is wrestling with survivor guilt (= feeling guilty that she survived when other people did not).


    او در حال مبارزه با گناه بازمانده است (= احساس گناه که او زنده مانده است در حالی که دیگران این کار را نکرده اند).

  • He was the sole (= only) survivor of the plane crash.


    او تنها (= تنها) بازمانده سقوط هواپیما بود.

  • She's a cancer survivor/a survivor of cancer.


    او یک نجات یافته از سرطان/یک بازمانده از سرطان است.

  • He's one of life's survivors.


    او یکی از بازماندگان زندگی است.


  • بازمانده کودک آزاری

  • He was the sole survivor of the crash.


    او تنها بازمانده این تصادف بود.

  • Business is bad but she’s a survivor she’ll deal with it.


    تجارت بد است، اما او یک بازمانده است، او با آن کنار خواهد آمد.

  • Her survivors include two children and five grandchildren.


    بازماندگان او شامل دو فرزند و پنج نوه هستند.

  • Only the most careful small businesses will remain as survivors of the city's economic crisis.


    تنها محتاط ترین مشاغل کوچک به عنوان بازماندگان بحران اقتصادی شهر باقی خواهند ماند.

  • The life insurance benefits will be paid out to the survivor by check.


    مزایای بیمه عمر با چک به بازماندگان پرداخت می شود.

synonyms - مترادف
  • trooper


    سرباز


  • جنگنده

  • sticker


    استیکر

  • stayer


    ماندگار

  • toughie


    سرسخت


  • کوکی سخت

  • stalwart


    استوار


  • مهره سخت


  • قهرمان

  • vanquisher


    مغلوب

  • conqueror


    فاتح


  • برنده

  • victor


    پیروز


  • غلبه کننده

  • overcomer


antonyms - متضاد
  • failer


    شکست خورده


  • شکست

  • forfeiter


    باطل کننده

  • loser


    بازنده

  • succumber


    تسلیم شدن

  • surrenderer


    تسلیم کننده

  • yielder


    بازده

  • also-ran


    همچنین دوید

  • deadbeat


    مرده

لغت پیشنهادی

inter alia

لغت پیشنهادی

waxing

لغت پیشنهادی

appose