badger
badger - گورکن
noun - اسم
UK :
US :
حیوانی که خز سیاه و سفید دارد، در سوراخ های زمین زندگی می کند و شب ها فعال است
تلاش برای متقاعد کردن کسی با چند بار پرسیدن چیزی
an animal with short legs, wide feet with long claws, and strong jaws, that lives underground and comes out to feed at night. There are six main types of badger. Most have narrow faces, heads with light and dark hair and brown or grey hair on their bodies.
حیوانی با پاهای کوتاه، پاهای پهن با چنگال های بلند و آرواره های قوی که در زیر زمین زندگی می کند و شب ها برای تغذیه بیرون می آید. شش نوع اصلی گورکن وجود دارد. اکثر آنها صورت های باریک، سرهایی با موهای روشن و تیره و موهای قهوه ای یا خاکستری روی بدن خود دارند.
متقاعد کردن کسی با گفتن مکرر او برای انجام کاری، یا سوال کردن مکرر از کسی
حیوانی که در زمین، جایی که زندگی می کند، سوراخ می کند و شب ها برای تغذیه بیرون می آید
با پرسیدن مکرر سؤالات یا گفتن به او کاری را آزار می دهد
Badger victory Wildlife campaigners are celebrating after winning an 18 year fight to protect badgers from badger baiting.
پیروزی Badger مبارزان حیات وحش پس از پیروزی در یک مبارزه 18 ساله برای محافظت از گورکن در برابر طعمه گُرک جشن می گیرند.
Much more tricky than knowing if you've found a badger sett, is knowing whether or not it is still active.
بسیار دشوارتر از دانستن اینکه آیا یک مجموعه گورکن را پیدا کرده اید، این است که بدانید آیا هنوز فعال است یا خیر.
اینها با هم به کشور گورکن خوب اضافه می شوند.
اما برخی از بیماران، به ویژه گورکن ها ممکن است بی دست و پا باشند.
صلیب وحشتناکی که باید آن را تحمل کند.
از طریق او بود که آقای جکسون به تماشای گورکن ها در زیستگاه طبیعی آنها علاقه مند شد.
شکارچیان جغد شامل شاهین، جغد بزرگتر، مار و گورکن هستند.
ما یک موجود سیاه و سفید نسبتاً بزرگ را با رگه هایی از سفید دیدیم - یک گورکن.
از بدگویی با من دست بردارید - وقتی آماده شدم این کار را انجام خواهم داد.
او مرا به انجام برخی ورزش ها وادار می کند.
هر بار که وارد مغازه می شویم، بچه ها به من گورکن می زنند تا برایشان شیرینی بخرم.
او از مقامات سفارت آمریکا خواست تا کمک کنند.
harass
آزار دادن
pester
مزاحم
زحمت
annoy
هری
harry
طاعون
plague
عذاب، عذاب دادن
hassle
عذاب
torment
مشکل
نگران بودن
سگ شکاری
hound
حشره
bug
نق زدن
nag
اذیت کردن
tease
سوزن
needle
سوار شدن
خوب
goad
طعمه
bait
گردن کلفت
bully
شوره
chivvy
هک کردن
heckle
مهم
importune
سنگین
میتر
mither
تکان دادن
nudge
مطبوعات
در
نگه داشتن بعد از
ادامه دهید در
پشتت باشه
کار بر روی
کمک
کمک کند
delight
لذت بسیار
لطفا
حمایت کردن
تنها گذاشتن
خوشحال کردن
آرام کردن
soothe
راحتی
آرام
calm
اطمینان دادن
reassure
ستایش
praise
با آرامش ترک کن
تشويق كردن
تسکین دادن
assuage
تشویق کردن
appease
دلسرد کردن
cheer
رها کردن
discourage
تعریف و تمجید
ستایش کردن
compliment
چشم پوشی
commend
محافظت
متوقف کردن
منصرف کردن
pacify
مسکن
ساکت
dissuade
سهولت
relieve
خوشحال
gladden