cargo

base info - اطلاعات اولیه

cargo - محموله

noun - اسم

/ˈkɑːrɡəʊ/

UK :

/ˈkɑːɡəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cargo] در گوگل
description - توضیح
  • the goods that are being carried in a ship or plane


    کالاهایی که در کشتی یا هواپیما حمل می شوند

  • goods carried on a ship plane TRUCK etc


    کالاهای حمل شده در کشتی، هواپیما، کامیون و غیره


  • کالاهای حمل شده توسط کشتی، هواپیما یا سایر وسایل نقلیه بزرگ

  • goods carried by a ship aircraft or other vehicle


    کالاهای حمل شده توسط کشتی، هواپیما یا وسایل نقلیه دیگر

  • the goods carried by a ship plane or other large vehicle


    کشتی حامل محموله ای از تجهیزات حفاری نفت بود.

  • The ship was carrying a cargo of oil-drilling equipment.


    این فرقه‌های به اصطلاح محموله‌ها به جوامعی عجیب و غریب تبدیل شدند که تقریباً تماماً بر اساس امیدها و رویاهایی که ممکن بود هرگز محقق نشوند زنده ماندند.

  • These so-called cargo cults became bizarre, microcosmic societies that survived almost entirely on hopes and dreams that might never be realized.


    وزارت حمل و نقل، ژنراتورهای اکسیژن را به عنوان مواد خطرناک طبقه بندی می کند که به عنوان مواد شرکت در محفظه های بار حمل می شوند.

  • The Department of Transportation classifies the oxygen generators as hazardous materials when carried as company material in cargo compartments.


    فولاد قوی‌تر بود، بنابراین قایق‌ها می‌توانستند با صفحات نازک‌تر ساخته شوند، که باعث می‌شد سبک‌تر شوند و بتوانند محموله‌های بیشتری را حمل کنند.

  • Steel was stronger so boats could be built with thinner plates, making them lighter and so able to carry more cargo.


    تا جلسه مارس، مذاکره کنندگان هزینه های آماده سازی محموله جدید و هزینه های اضافی آماده سازی آزمایش را ارزیابی خواهند کرد.

  • By the March meeting negotiators will have assessed new cargo preparation costs and additional experiment preparation expenses.


    او گفت که محموله شخصی خودش بود و می‌خواست خودش آن را تخلیه کند.

  • He said it contained his own private cargo and that he wanted to unload it himself.


    طی سال 1991، بونتانگ 197 محموله استاندارد قراردادی صادر کرد.

  • During 1991, Bontang exported 197 contracted standard cargoes.


    هافمن گفت که انتهای بند بسته شده در محفظه بار تغییر رنگ داده است، شاید در اثر سوختن سوخته شده باشد.

  • Hoffman said the end of the tether draped in the cargo bay was discolored, perhaps charred by burning.


    در پاییز و زمستان محموله ها عبارت بودند از دمسون، گوجه فرنگی، مغز مغز، خیار، سیب و گلابی.

  • In autumn and winter the cargoes were damsons, tomatoes, marrows, cucumbers, apples, and pears.


example - مثال
  • The tanker began to spill its cargo of oil.


    نفتکش شروع به ریختن محموله نفت خود کرد.

  • a cargo ship


    یک کشتی باری

  • The boats discharged their human cargo a little way from the shore.


    قایق ها محموله های انسانی خود را کمی از ساحل تخلیه کردند.

  • The port handles cargo from all over Asia.


    این بندر بار از سراسر آسیا را حمل می کند.

  • The ship stopped to take on a cargo of fruit.


    کشتی توقف کرد تا محموله ای از میوه ها را حمل کند.

  • The ship was carrying a cargo of nuclear waste.


    کشتی حامل محموله ای از زباله های هسته ای بود.

  • The terrorists parked the van with its deadly cargo in a dark alleyway.


    تروریست ها ون را با محموله مرگبارش در یک کوچه تاریک پارک کردند.

  • Customs officers are refusing to check cargo flights.


    ماموران گمرک از بررسی پروازهای باری خودداری می کنند.

  • The authorities confiscated eight trawlers and their cargo.


    مقامات 8 تراول و محموله آنها را توقیف کردند.

  • They intercepted a cargo ship in the South Atlantic.


    آنها یک کشتی باری را در اقیانوس اطلس جنوبی توقیف کردند.

  • The cargo jet exploded a few minutes after take-off.


    جت باری چند دقیقه پس از بلند شدن منفجر شد.

  • The satellite was stowed in the shuttle's cargo bay for return to Earth.


    این ماهواره برای بازگشت به زمین در محفظه بار شاتل انبار شد.

  • a cargo ship/plane


    یک کشتی باری / هواپیما

  • The ship was carrying a cargo of wood.


    کشتی حامل محموله ای از چوب بود.

  • The department inspects cargo coming into Hawaii.


    این بخش محموله هایی را که به هاوایی می آید بازرسی می کند.

  • TCL Carriers Ltd was the operator of the vessel on which the cargo was carried.


    TCL Carriers Ltd اپراتور کشتی ای بود که محموله روی آن حمل می شد.

  • The costs of loading and discharging the cargo are not included.


    هزینه های بارگیری و تخلیه بار شامل نمی شود.

  • The ship was carrying a cargo of wool.


    کشتی حامل محموله ای از پشم بود.

  • a cargo ship/vessel/plane


    یک کشتی باری / کشتی / هواپیما

  • Soft bags are recommended because of limited cargo space on the aircraft.


    کیسه های نرم به دلیل محدودیت فضای بار در هواپیما توصیه می شود.

synonyms - مترادف

  • بار

  • freight


    حمل و نقل

  • haul


    محموله

  • consignment


    ظرفیت ترابری

  • shipment


    تحویل

  • payload


    بارگیری


  • کالاها

  • lading


    وزن

  • goods


    draughtUK


  • پیش نویس ایالات متحده


  • بار کشتی

  • draughtUK


    ظرفیت

  • draftUS


    بارگذاری

  • shipload


    فهرست

  • boatload


    کالا

  • loading


    کانتینر بار

  • contents


    بار کامیون

  • merchandise


    بار سفر

  • freightage


    تناژ

  • containerload


    ظروف

  • lorryload


    دسته ای

  • truckload


    بسته

  • baggage


    شارژ

  • tonnage


    مقدار زیادی

  • ware


    بسته بندی

  • batch




  • parcel


  • lot



antonyms - متضاد

  • سود

لغت پیشنهادی

militia

لغت پیشنهادی

thrive

لغت پیشنهادی

phoebe