compute
compute - محاسبه کنید
verb - فعل
UK :
US :
برای محاسبه نتیجه، پاسخ، جمع و غیره
برای محاسبه یک عدد یا مقدار
برای محاسبه پاسخ یا مقدار با استفاده از ماشین
to calculate something using mathematics or a calculator (= a device for doing mathematical processes)
محاسبه کردن چیزی با استفاده از ریاضیات یا ماشین حساب (= وسیله ای برای انجام فرآیندهای ریاضی)
چیزی را محاسبه کردن
می گفت که چیزی معنی ندارد یا ممکن یا صحیح به نظر نمی رسد
ایده های او فقط محاسبه نمی شود.
In all four years of the course students take units of study in languages, computing and business studies.
در هر چهار سال دوره، دانشجویان واحدهای مطالعاتی زبان، محاسبات و مطالعات تجاری را می گذرانند.
At the same time a combination of high costs and cutthroat pricing is driving out manufacturers of computing and communications hardware.
در عین حال، ترکیبی از هزینههای بالا و قیمتگذاری بینظیر، تولیدکنندگان سختافزارهای محاسباتی و ارتباطات را بیرون میکشد.
توضیح نحوه محاسبه اعداد در یادداشت های بعدی جدول آورده شده است.
بسیاری از مردان جوان در حال تحصیل در رشته های بازرگانی یا کامپیوتر هستند.
مقدار فیلد از یک مدل جهانی محاسبه می شود.
They continuously transmit coded signals and time data that receivers use to compute latitude and longitude.
آنها به طور مداوم سیگنال های رمزگذاری شده و داده های زمانی را که گیرنده ها برای محاسبه طول و عرض جغرافیایی استفاده می کنند، ارسال می کنند.
It may be that such technology is ripening just as the computing power needed to run it is becoming available.
ممکن است این فناوری درست زمانی که قدرت محاسباتی لازم برای اجرای آن در دسترس است، در حال رسیدن است.
این دستگاه می تواند مدت زمانی را که طول می کشد تا یک موج صوتی به عقب بازگردد محاسبه کند.
زیان 5 میلیون پوند محاسبه شد.
از این اندازه گیری ها می توان برای محاسبه اندازه متوسط استفاده کرد.
این فقط محاسبه نمی کند.
نسبت ارتفاع جسم به وزن آن را محاسبه کنید.
دولت از نظرسنجی خانوارها برای محاسبه نرخ بیکاری ماهانه استفاده می کند.
این شرکت از بحث در مورد معامله یا بیان نحوه محاسبه رقم 650000 دلار خودداری کرد.
ارزش خالص دارایی در پایان معاملات عادی در بورس اوراق بهادار نیویورک محاسبه می شود.
نمی شود انجام داد، محاسبه نمی کند.
این وضعیت مرا آزار می داد زیرا چیزی در مورد آن محاسبه نمی شد.
محاسبه
شمردن
reckon
حساب کنید
جمع
ارزیابی کنید
تخمین زدن
شمارش
tally
تعیین کنید
برشمردن
enumerate
شکل
مجموع
sum
اندازه گرفتن
کمیت کردن
quantify
نرخ
سنج UK
gaugeUK
gageUS
gageUS
اضافه کردن
cypherUK
cypherUK
cipherUS
cipherUS
کلی کردن
totalize
حمل و نقل
tote
قالب
کل
tot
تقسیم کنید
تکثیر کردن
multiply
تفریق کردن
subtract
کار کردن
جمع کردن
شمارش کردن
tot up
conjecture
حدس
تخمین زدن
حدس بزن
guesstimate
حدس زدن
subtract
تفریق کردن
surmise
حدس و گمان
چشم پوشی
neglect
بی توجهی
disregard
فراموش کردن
کافر شدن
disbelieve
از دست دادن
دريافت كردن
جمع آوری
گرفتن
به هم ریختن
disorganize
متوقف کردن
اندازه گرفتن
دانستن
تردید کنید
hesitate
theorizeUS
شک
theorizeUS
تقریبی
theoriseUK
approximate
قرار دادن
theoriseUK
محل
ارزیابی کنید
جداگانه، مجزا
تقسیم کنید
بی نظمی
