defuse
defuse - خنثی کردن
verb - فعل
UK :
US :
to improve a difficult or dangerous situation for example by making people less angry or by dealing with the causes of a problem
برای بهبود وضعیت دشوار یا خطرناک، برای مثال با کمتر عصبانی کردن مردم یا برخورد با علل یک مشکل
برای جدا کردن فیوز از یک بمب به منظور جلوگیری از انفجار آن
برای جلوگیری از انفجار بمب
برای آرام کردن یک موقعیت دشوار یا خطرناک با کاهش یا حذف علت آن
برای آرام کردن یک موقعیت دشوار یا خطرناک
اگر بمبی را خنثی کنید، از انفجار آن جلوگیری می کنید.
پلیس تعدادی مین لیمپت را پیدا و خنثی کرد.
سعی میکردم یک موقعیت ناپایدار را خنثی کنم.
بقیه به موقع پیدا و خنثی شدند.
Another writer defused my initial fears of motherhood by telling me that she worked more efficiently after her child was born.
نویسنده دیگری ترس اولیه من از مادر شدن را با گفتن اینکه او پس از تولد فرزندش کارآمدتر کار می کرد، خنثی کرد.
Worse yet it may resort to additional expedient action to disguise or defuse the consequences of previous counterproductive actions.
بدتر از آن، ممکن است برای پنهان کردن یا خنثی کردن پیامدهای اقدامات معکوس قبلی به اقدامات مصلحتآمیز دیگری متوسل شود.
این نباید تنش دراماتیک را کاهش دهد.
دیپلمات ها در تلاش هستند تا اوضاع را خنثی کنند.
Negotiation could sometimes defuse these situations and produce more acceptable consequences for both parties.
مذاکره گاهی اوقات می تواند این موقعیت ها را خنثی کند و پیامدهای قابل قبول تری برای هر دو طرف ایجاد کند.
کارگران جامعه در تلاش هستند تا تنش را در منطقه کاهش دهند.
این اقدامات اخیر باید به خنثی کردن وضعیت کمک کند.
پلیس در حالی که بمب را خنثی می کرد، جاده را بسته بود.
کارشناسان خنثی سازی بمب امروز بعد از ظهر یک بمب 110 پوندی را در ایستگاه مترو خنثی کردند.
این دو گروه هفته آینده برای کاهش بحران/وضعیت/تنش دیدار خواهند کرد.
این دو گروه در تلاش هستند تا تنش را در شورای شهر بر سر بودجه کاهش دهند.
سهولت
calm
آرام
alleviate
تخفیف دادن
برطرف کردن
allay
آرام کردن
soothe
مسکن
relieve
حل کن
کاهش
mitigate
سرد
حاوی
placate
نرم کردن
کاهش دادن
mollify
در حد متوسط
pacify
stabiliseUK
diminish
stabilizeUS
lessen
سبک کردن
كاهش دادن
stabiliseUK
رام کردن
stabilizeUS
صاف
lighten
neutraliseUK
خنثی کردن ایالات متحده
subdue
مهار کردن
تضعیف شود
neutraliseUK
مرطوب کردن
neutralizeUS
هوا را پاک کن
restrain
صاف کردن
soften
weaken
damp down
intensify
تشدید شود
aggravate
تشدید - مشدد
escalate
تشدید کند
exacerbate
بالا بردن
heighten
ملتهب کردن
inflame
بزرگ کردن
magnify
بدتر شود
worsen
به هم زدن
agitate
کمک
کمک کند
فعال کردن
رایگان
تحریک کردن
افزایش دادن
incite
آزاد کردن
رهایی
irritate
تقویت
liberate
مشکل
ناراحت
نگران بودن
بدترش کن
upset
ترکیب
تقویت کردن
make worse
پیچیده کردن
compound
توسعه دادن، گسترش
augment
boost
complicate
amplify
