influences
influences - تاثیر می گذارد
N/A - N/A
UK :
US :
قدرت تأثیرگذاری بر افراد یا چیزها، یا شخص یا چیزی که قادر به انجام این کار است
تأثیر گذاشتن یا تغییر در نحوه رشد، رفتار یا تفکر یک یا چیزی
وادار کردن کسی به تغییر رفتار، عقیده یا عقیده یا ایجاد تغییر در چیزی
قدرت تأثیرگذاری بر افراد یا اشیاء، یا کسی یا چیزی که چنین قدرتی دارد
توانایی تأثیرگذاری بر افراد یا رویدادها
شخص یا چیزی که می تواند بر افراد دیگر یا رویدادها تأثیر بگذارد
هلن تاثیر بد/خوبی روی او دارد.
او نفوذ زیادی بر شورای شهر دارد.
کریستوفر امیدوار بود که با اعمال نفوذ خود باعث شود نظرشان تغییر کند.
در آن زمان او تحت تأثیر پدرش بود.
او در دوست یابی و تأثیرگذاری بر مردم بسیار خوب است.
چه چیزی در انتخاب رشته پرستاری روی شما تأثیر گذاشت؟
Businesses make large contributions to members of Congress, hoping to influence their votes on key issues.
کسبوکارها کمکهای بزرگی به اعضای کنگره میکنند، به این امید که بر آرای آنها در مورد موضوعات کلیدی تأثیر بگذارند.
او تحت تأثیر دیدگاه های عقل سلیم پدربزرگ و مادربزرگش بود.
آن سخنرانی بر روند تاریخ آمریکا تأثیر گذاشت.
بچه همسایه تاثیر بد/خوبی روی کوین دارد.
او از نفوذ خود برای استخدام پسرش در تابستان استفاده کرد.
او برای اعمال نفوذ به اندازه کافی به رئیس جمهور نزدیک است.
وبلاگ نویسان در حال گسترش نفوذ خود بر سیاست آمریکا هستند.
گروه های مصرف کننده به عنوان قهرمان عمل می کنند و تأثیر مهمی بر صنعت دارند.
وی از صنعت خواست تا از نفوذ قابل توجه خود برای کمک به حل این وضعیت استفاده کند.
International influences in the form of technology systems and capital have historically been a feature of industrialization and economic growth.
تأثیرات بین المللی در قالب فناوری، سیستم ها و سرمایه از نظر تاریخی یکی از ویژگی های صنعتی شدن و رشد اقتصادی بوده است.
او در حرفه من تأثیر زیادی روی من داشته است.
considerable/great/major influence
تأثیر قابل توجه / بزرگ / عمده
Many analysts regard the state of the U.S. job market as a major factor influencing consumer confidence.
بسیاری از تحلیلگران وضعیت بازار کار ایالات متحده را عامل اصلی تاثیرگذار بر اعتماد مصرف کننده می دانند.
نشان داده شده است که ارزش های یک سازمان بر نحوه تعامل کارکنان با یکدیگر تأثیر می گذارد.
factors
عوامل
determinants
تعیین کننده ها
components
اجزاء
elements
عناصر
attributes
ویژگی های
characteristics
مشخصات
توجه
constituents
اجزای تشکیل دهنده
details
جزئیات
facets
وجوه
reasons
دلایل
bases
پایه ها
dynamics
پویایی شناسی
ingredients
قطعات
parts
جنبه های
pieces
علل
aspects
موقعیت
causes
شرایط
circumstances
امکانات
conditions
مسائل
features
موارد
issues
نکته ها
items
کیفیت ها
particulars
مبانی
points
ابزارآلات
qualities
سازها
fundamentals
خواص
instrumentalities
اجزای فرعی
instruments
properties
subcomponents
کل
aggregate
تجمیع
composite
کامپوزیت
aggregation
تجمع
entirety
تمامیت
جمع
assemblage
مجموعه
conglomerate
گروه تولیدی
conglomeration
کنگلومرا
ensemble
گروه
gross
ناخالص
integral
انتگرال
sum
مجموع
totality
کلیت
accumulation
انباشت
agglomeration
تراکم
همه
bulk
فله
پشته
heap
مقدار زیادی
جرم
توده
آگلومره
agglomerate
مونتاژ
assembly
پر بودن
fullness
جمع بندی
مجموع کل
lump
کارها
summation
sum total
