influences

base info - اطلاعات اولیه

influences - تاثیر می گذارد

N/A - N/A

ˈɪn.flu.əns

UK :

ˈɪn.flu.əns

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [influences] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Helen's a bad/good influence on him.


    هلن تاثیر بد/خوبی روی او دارد.


  • او نفوذ زیادی بر شورای شهر دارد.

  • Christopher hoped to exert his influence to make them change their minds.


    کریستوفر امیدوار بود که با اعمال نفوذ خود باعث شود نظرشان تغییر کند.


  • در آن زمان او تحت تأثیر پدرش بود.

  • She's very good at making friends and influencing people.


    او در دوست یابی و تأثیرگذاری بر مردم بسیار خوب است.

  • What influenced you to choose a career in nursing?


    چه چیزی در انتخاب رشته پرستاری روی شما تأثیر گذاشت؟

  • Businesses make large contributions to members of Congress, hoping to influence their votes on key issues.


    کسب‌وکارها کمک‌های بزرگی به اعضای کنگره می‌کنند، به این امید که بر آرای آن‌ها در مورد موضوعات کلیدی تأثیر بگذارند.

  • She was influenced by the common-sense views of her grandparents.


    او تحت تأثیر دیدگاه های عقل سلیم پدربزرگ و مادربزرگش بود.

  • That speech influenced the course of American history.


    آن سخنرانی بر روند تاریخ آمریکا تأثیر گذاشت.

  • The kid next door is a bad/good influence on Kevin.


    بچه همسایه تاثیر بد/خوبی روی کوین دارد.


  • او از نفوذ خود برای استخدام پسرش در تابستان استفاده کرد.

  • He is close enough to the President to exert influence.


    او برای اعمال نفوذ به اندازه کافی به رئیس جمهور نزدیک است.

  • Bloggers are expanding their influence on American politics.


    وبلاگ نویسان در حال گسترش نفوذ خود بر سیاست آمریکا هستند.

  • Consumer groups act as champions and have critical influence over industry.


    گروه های مصرف کننده به عنوان قهرمان عمل می کنند و تأثیر مهمی بر صنعت دارند.


  • وی از صنعت خواست تا از نفوذ قابل توجه خود برای کمک به حل این وضعیت استفاده کند.

  • International influences in the form of technology systems and capital have historically been a feature of industrialization and economic growth.


    تأثیرات بین المللی در قالب فناوری، سیستم ها و سرمایه از نظر تاریخی یکی از ویژگی های صنعتی شدن و رشد اقتصادی بوده است.

  • She has been a big influence on me in my career.


    او در حرفه من تأثیر زیادی روی من داشته است.

  • considerable/great/major influence


    تأثیر قابل توجه / بزرگ / عمده

  • Many analysts regard the state of the U.S. job market as a major factor influencing consumer confidence.


    بسیاری از تحلیلگران وضعیت بازار کار ایالات متحده را عامل اصلی تاثیرگذار بر اعتماد مصرف کننده می دانند.

  • An organization's values have been shown to influence how employees interact with each other.


    نشان داده شده است که ارزش های یک سازمان بر نحوه تعامل کارکنان با یکدیگر تأثیر می گذارد.

synonyms - مترادف
  • factors


    عوامل

  • determinants


    تعیین کننده ها

  • components


    اجزاء

  • elements


    عناصر

  • attributes


    ویژگی های

  • characteristics


    مشخصات


  • توجه

  • constituents


    اجزای تشکیل دهنده

  • details


    جزئیات

  • facets


    وجوه

  • reasons


    دلایل

  • bases


    پایه ها

  • dynamics


    پویایی شناسی

  • ingredients


    قطعات

  • parts


    جنبه های

  • pieces


    علل

  • aspects


    موقعیت

  • causes


    شرایط

  • circumstances


    امکانات

  • conditions


    مسائل

  • features


    موارد

  • issues


    نکته ها

  • items


    کیفیت ها

  • particulars


    مبانی

  • points


    ابزارآلات

  • qualities


    سازها

  • fundamentals


    خواص

  • instrumentalities


    اجزای فرعی

  • instruments


  • properties


  • subcomponents


antonyms - متضاد

  • کل

  • aggregate


    تجمیع

  • composite


    کامپوزیت

  • aggregation


    تجمع

  • entirety


    تمامیت


  • جمع

  • assemblage


    مجموعه

  • conglomerate


    گروه تولیدی

  • conglomeration


    کنگلومرا

  • ensemble


    گروه

  • gross


    ناخالص

  • integral


    انتگرال

  • sum


    مجموع

  • totality


    کلیت

  • accumulation


    انباشت

  • agglomeration


    تراکم

  • all


    همه

  • bulk


    فله


  • پشته

  • heap


    مقدار زیادی

  • lot


    جرم


  • توده


  • آگلومره

  • agglomerate


    مونتاژ

  • assembly


    پر بودن

  • fullness


    جمع بندی


  • مجموع کل

  • lump


    کارها

  • summation


  • sum total



لغت پیشنهادی

apologist

لغت پیشنهادی

keg

لغت پیشنهادی

algebraically