materialize
materialize - تحقق یابد
verb - فعل
UK :
US :
ماتریالیسم
ماتریالیست
غیر مادی
مادی گرا
از نظر مادی
---
---
به شکلی که انتظار داشتید اتفاق بیفتد یا ظاهر شود
به شکلی غیر منتظره و عجیب ظاهر شود
اگر جسمی تحقق یابد، ناگهان ظاهر می شود
اگر ایده یا امیدی محقق شود، واقعی می شود
(از ایده ها و آرزوها) واقعی یا واقعی شدن
اگر شخص یا شیئی تحقق یابد، ناگهان ظاهر می شود
شایعه شده بود که اپل به Sun Microsystems فروخته خواهد شد، اما این معامله هرگز محقق نشد.
در نقطه ای مردی با کت و شلوار مرتب ظاهر شد.
Literature and autobiography are liberally sprinkled with accounts of the indignation and outrage felt when such a promise fails to materialize.
ادبیات و زندگینامه بهطور آزادانه مملو از خشم و خشمی است که وقتی چنین وعدهای محقق نمیشود.
جا خیلی کم بود و فقط اجراها در حال تحقق بودند.
بهبود وعده داده شده محقق نشد و بیکاری همچنان در حال افزایش بود.
اینکه آیا ادیسه چهارم محقق خواهد شد یا نه به عواملی بستگی دارد که خارج از کنترل من هستند.
گیلبرت دوباره ظاهر شد، بدون باب، اما با همراهی کوین که از ناکجاآباد عمل کرده بود.
با نزدیک شدن ما، ردیفی از کلبه ها از مه بیرون آمدند.
While the threat of wholesale destruction failed to materialize, the cathedrals were turned over to a variety of secular uses.
در حالی که تهدید تخریب عمده محقق نشد، کلیساها به مصارف مختلف سکولار تبدیل شدند.
ترفیعی که به او وعده داده شده بود محقق نشد.
یک هیکل بلند ناگهان در کنار او ظاهر شد.
قطار موفق نشد (= نیامد).
رونق مورد انتظار هرگز محقق نشد.
ما آموختیم که باید تهدیدات را قبل از تحقق کامل جدی بگیریم.
خوشبختانه ترس او هرگز محقق نشد.
ناگهان یک کامیون در مقابل او ظاهر شد - به نظر می رسید که از هیچ جا تحقق یافته است.
به او قول ترفیع داده شد اما هرگز محقق نشد.
امیدهای او برای نقاش شدن هرگز محقق نشد.
امیدهای او برای داشتن رستوران شخصی هرگز محقق نشد.
آنها به گامها گوش دادند، سپس شکل ظاهر شدن آن را در آستانه در تماشا کردند.
embody
مجسم کردن
بیان
personify
شخصیت کردن
epitomiseUK
epitomiseUK
epitomizeUS
epitomizeUS
manifest
آشکار
incarnate
متجسد
substantiate
اثبات کردن
گنجاندن
externaliseUK
خارجی انگلستان
externalizeUS
خارجی کردن ایالات متحده
instantiate
نمونه کردن
بدن
personaliseUK
personaliseUK
personalizeUS
شخصی سازی ایالات متحده
realiseUK
RealiseUK
realizeUS
realizeUS
reify
reify
exteriorize
بیرونی کردن
objectify
عینیت بخشیدن
hypostatize
هیپوستیزه کردن
personize
شخصی کردن
coalesce
یکی شدن
corporealize
جسمانی کردن
توسعه دهد
entify
تشکیل می دهد
تکامل یابد
وجود داشته باشد
metamorphose
مسخ
pragmatize
عملی کردن
substantialize
اساسی کردن
