materialize

base info - اطلاعات اولیه

materialize - تحقق یابد

verb - فعل

/məˈtɪriəlaɪz/

UK :

/məˈtɪəriəlaɪz/

US :

family - خانواده
material
مواد
materialism
ماتریالیسم
materialist
ماتریالیست
materials
غیر مادی
immaterial
مادی گرا
materialistic
از نظر مادی
materialistically
---
materially
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [materialize] در گوگل
description - توضیح

  • به شکلی که انتظار داشتید اتفاق بیفتد یا ظاهر شود

  • to appear in an unexpected and strange way


    به شکلی غیر منتظره و عجیب ظاهر شود

  • If an object materializes, it appears suddenly


    اگر جسمی تحقق یابد، ناگهان ظاهر می شود

  • If an idea or hope materializes, it becomes real


    اگر ایده یا امیدی محقق شود، واقعی می شود

  • (of ideas and wishes) to become real or true


    (از ایده ها و آرزوها) واقعی یا واقعی شدن

  • If a person or object materializes, it appears suddenly


    اگر شخص یا شیئی تحقق یابد، ناگهان ظاهر می شود

  • It was rumoured that Apple would be sold to Sun Microsystems, but that deal never materialized.


    شایعه شده بود که اپل به Sun Microsystems فروخته خواهد شد، اما این معامله هرگز محقق نشد.

  • At some point a man in a neat suit materialized.


    در نقطه ای مردی با کت و شلوار مرتب ظاهر شد.

  • Literature and autobiography are liberally sprinkled with accounts of the indignation and outrage felt when such a promise fails to materialize.


    ادبیات و زندگی‌نامه به‌طور آزادانه مملو از خشم و خشمی است که وقتی چنین وعده‌ای محقق نمی‌شود.

  • There was too little room and only the performances were materializing.


    جا خیلی کم بود و فقط اجراها در حال تحقق بودند.

  • The promised recovery failed to materialize and unemployment kept on rising.


    بهبود وعده داده شده محقق نشد و بیکاری همچنان در حال افزایش بود.

  • Whether or not a fourth Odyssey will materialize depends on factors beyond my control.


    اینکه آیا ادیسه چهارم محقق خواهد شد یا نه به عواملی بستگی دارد که خارج از کنترل من هستند.

  • Gilbert reappeared, sans Bob, but accompanied by Kevin who had materialized out of nowhere.


    گیلبرت دوباره ظاهر شد، بدون باب، اما با همراهی کوین که از ناکجاآباد عمل کرده بود.

  • A row of huts materialized out of the fog as we approached.


    با نزدیک شدن ما، ردیفی از کلبه ها از مه بیرون آمدند.

  • While the threat of wholesale destruction failed to materialize, the cathedrals were turned over to a variety of secular uses.


    در حالی که تهدید تخریب عمده محقق نشد، کلیساها به مصارف مختلف سکولار تبدیل شدند.

example - مثال
  • The promotion he had been promised failed to materialize.


    ترفیعی که به او وعده داده شده بود محقق نشد.

  • A tall figure suddenly materialized at her side.


    یک هیکل بلند ناگهان در کنار او ظاهر شد.

  • The train failed to materialize (= it did not come).


    قطار موفق نشد (= نیامد).

  • The hoped-for boom never materialized.


    رونق مورد انتظار هرگز محقق نشد.

  • We learned we must take threats seriously before they fully materialize.


    ما آموختیم که باید تهدیدات را قبل از تحقق کامل جدی بگیریم.

  • Fortunately his fears never materialized.


    خوشبختانه ترس او هرگز محقق نشد.

  • Suddenly a lorry appeared in front of her - it seemed to materialize out of nowhere.


    ناگهان یک کامیون در مقابل او ظاهر شد - به نظر می رسید که از هیچ جا تحقق یافته است.

  • She was promised a promotion but it never materialized.


    به او قول ترفیع داده شد اما هرگز محقق نشد.

  • Her hopes of becoming a painter never materialized.


    امیدهای او برای نقاش شدن هرگز محقق نشد.

  • Her hopes of owning her own restaurant never materialized.


    امیدهای او برای داشتن رستوران شخصی هرگز محقق نشد.

  • They listened to the footsteps, then watched the figure materialize in the doorway.


    آنها به گام‌ها گوش دادند، سپس شکل ظاهر شدن آن را در آستانه در تماشا کردند.

synonyms - مترادف
  • embody


    مجسم کردن


  • بیان

  • personify


    شخصیت کردن

  • epitomiseUK


    epitomiseUK

  • epitomizeUS


    epitomizeUS

  • manifest


    آشکار

  • incarnate


    متجسد

  • substantiate


    اثبات کردن


  • گنجاندن

  • externaliseUK


    خارجی انگلستان

  • externalizeUS


    خارجی کردن ایالات متحده

  • instantiate


    نمونه کردن


  • بدن

  • personaliseUK


    personaliseUK

  • personalizeUS


    شخصی سازی ایالات متحده

  • realiseUK


    RealiseUK

  • realizeUS


    realizeUS

  • reify


    reify

  • exteriorize


    بیرونی کردن

  • objectify


    عینیت بخشیدن

  • hypostatize


    هیپوستیزه کردن

  • personize


    شخصی کردن

  • coalesce


    یکی شدن

  • corporealize


    جسمانی کردن


  • توسعه دهد

  • entify


    تشکیل می دهد


  • تکامل یابد


  • وجود داشته باشد

  • metamorphose


    مسخ

  • pragmatize


    عملی کردن

  • substantialize


    اساسی کردن

antonyms - متضاد
  • disembody


    متلاشی شدن


  • نزول کردن

  • halt


    مکث


  • پنهان شدن


  • ترک کردن


  • از دست دادن

لغت پیشنهادی

rank

لغت پیشنهادی

belladonna

لغت پیشنهادی

barricade