barricade
barricade - سد
noun - اسم
UK :
US :
یک دیوار یا حصار موقت در سراسر جاده، در و غیره که مانع از عبور افراد می شود
برای جلوگیری از ورود کسی یا چیزی به داخل، سنگر بسازید
a line or pile of objects put together often quickly to stop people from going where they want to go
یک خط یا انبوهی از اشیاء که اغلب به سرعت کنار هم قرار می گیرند تا مردم را از رفتن به جایی که می خواهند بازدارند
برای ساختن سنگر در اطراف، اطراف یا جلوی چیزی
یک شی یا اشیایی بزرگ که برای جلوگیری از رفتن افراد به جایی که می خواهند بروند استفاده می شود
برای جلوگیری از رسیدن هر کسی به مکانی
پلیس مودبانه حامیان را در اطراف موانع کنترل جمعیت هدایت کرد.
از قضا، در طول جنگ داخلی، آنها به عنوان سنگ بنای سنگرها عمل کردند.
Police barricades were set up at the front entrance and police cars occasionally circled the building.
موانع پلیس در ورودی ورودی نصب شده بود و ماشین های پلیس گهگاه دور ساختمان می چرخیدند.
پس با روحیه، من جای خود را در سنگرهای کنار آقای وی خواهم گرفت.
در نهایت یک لندرور روی خط الراس فرود آمد و در سنگر توقف کرد.
تصاویری از مبارزان آزادی ناامید در حال تحویل بسته ها در پشت سنگر.
Discussions took place in the street behind the barricades, and in private houses, about future tactics.
در خیابان های پشت سنگرها و در خانه های شخصی درباره تاکتیک های آینده بحث می شد.
سربازان بر فراز سنگرها به سوی آشوبگران تیراندازی کردند.
این باخت یک شبه تمدید نمی شود، حتی اگر سنگرها اکنون از بین رفته اند.
پلیس به سنگرهایی که تظاهرکنندگان برپا کرده بودند یورش برد.
سدی ساخته شده از درها، صندلی ها و میزهای شکسته
دانشآموزان در برابر پلیس سنگر درست کردند.
ارتش از تانک ها برای هجوم به سنگرها استفاده کرد.
معترضان یک سنگر انسانی تشکیل دادند.
دو طرف بر فراز سنگرها مراقب یکدیگر بودند.
شش معدنچی در سنگرها حضور داشتند.
آنها یک سد در سراسر جاده اصلی ایجاد کردند.
آنها سدی از نیمکت های چوبی ساختند.
زندانیان سنگری بین خود و نگهبانان زندان برپا کردند.
Barricade the doors!
درها را سد کنید!
Terrified villagers have barricaded themselves into their houses.
روستاییان وحشت زده خود را به خانه هایشان محاصره کرده اند.
دانشجویان معترض خیابان های منتهی به دانشگاه را سد کردند.
مانع
حصار
blockade
محاصره
obstruction
انسداد
دیوار
بار
roadblock
راه بند
hedge
پرچین
obstacle
نرده
railing
مسدود کردن
hurdle
حلقه
متوقف کردن
cordon
دیوار خالی
مسدود کردن شی
blank wall
محدودیت
blocking object
زنجیر
ریل
hindrance
پالیز
impediment
بررسی
معلول
blockage
بازدارنده
گیر
palisade
تکان دادن
بند
handicap
تراشیدن
deterrent
snag
hitch
encumbrance
fetter
trammel
کمک
افتتاح
معاونت
مزیت - فایده - سود - منفعت
سود
تشویق
encouragement
حمایت کردن
شروع
شروع کنید
ترخیص کالا از گمرک
clearance
ترویج
promotion
ببخشید
boon
برکت
blessing
سهولت
آزادی
تسکین
پیشرفت
صلح
رهایی
داخل
وسط
فرسایش
erosion
دارایی
چوب زیر بغل
crutch
کمک کند
تقویت
boost
مشارکت
دست
کمک ایالات متحده
succorUS
succourUK
succourUK
