barricade

base info - اطلاعات اولیه

barricade - سد

noun - اسم

/ˈbærɪkeɪd/

UK :

/ˈbærɪkeɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barricade] در گوگل
description - توضیح

  • یک دیوار یا حصار موقت در سراسر جاده، در و غیره که مانع از عبور افراد می شود

  • to build a barricade to prevent someone or something from getting in


    برای جلوگیری از ورود کسی یا چیزی به داخل، سنگر بسازید


  • یک خط یا انبوهی از اشیاء که اغلب به سرعت کنار هم قرار می گیرند تا مردم را از رفتن به جایی که می خواهند بازدارند


  • برای ساختن سنگر در اطراف، اطراف یا جلوی چیزی


  • یک شی یا اشیایی بزرگ که برای جلوگیری از رفتن افراد به جایی که می خواهند بروند استفاده می شود

  • to block anyone from reaching a place


    برای جلوگیری از رسیدن هر کسی به مکانی

  • The police courteously directed patrons around the crowd-control barricades.


    پلیس مودبانه حامیان را در اطراف موانع کنترل جمعیت هدایت کرد.

  • Ironically, during the civil war they served as the building blocks for barricades.


    از قضا، در طول جنگ داخلی، آنها به عنوان سنگ بنای سنگرها عمل کردند.

  • Police barricades were set up at the front entrance and police cars occasionally circled the building.


    موانع پلیس در ورودی ورودی نصب شده بود و ماشین های پلیس گهگاه دور ساختمان می چرخیدند.

  • In spirit then I will take my place at the barricades beside Mr Wei.


    پس با روحیه، من جای خود را در سنگرهای کنار آقای وی خواهم گرفت.

  • Finally a single Land-Rover ground over the ridge and stopped at the barricade.


    در نهایت یک لندرور روی خط الراس فرود آمد و در سنگر توقف کرد.

  • Images of desperate freedom-fighters handing the packet round behind the barricade.


    تصاویری از مبارزان آزادی ناامید در حال تحویل بسته ها در پشت سنگر.

  • Discussions took place in the street behind the barricades, and in private houses, about future tactics.


    در خیابان های پشت سنگرها و در خانه های شخصی درباره تاکتیک های آینده بحث می شد.

  • Soldiers fired over the barricades at the rioters.


    سربازان بر فراز سنگرها به سوی آشوبگران تیراندازی کردند.

  • This loss is not renewed overnight, even though the barricades are now down.


    این باخت یک شبه تمدید نمی شود، حتی اگر سنگرها اکنون از بین رفته اند.

example - مثال
  • The police stormed the barricades the demonstrators had put up.


    پلیس به سنگرهایی که تظاهرکنندگان برپا کرده بودند یورش برد.

  • a barricade made of doors, chairs and broken tables


    سدی ساخته شده از درها، صندلی ها و میزهای شکسته

  • Students built a barricade against the police.


    دانش‌آموزان در برابر پلیس سنگر درست کردند.

  • The army used tanks to storm the barricades.


    ارتش از تانک ها برای هجوم به سنگرها استفاده کرد.

  • The protesters formed a human barricade.


    معترضان یک سنگر انسانی تشکیل دادند.

  • The two sides watched each other over the barricades.


    دو طرف بر فراز سنگرها مراقب یکدیگر بودند.

  • There were six miners manning the barricades.


    شش معدنچی در سنگرها حضور داشتند.

  • They constructed a barricade across the main road.


    آنها یک سد در سراسر جاده اصلی ایجاد کردند.

  • They built a barricade of wooden benches.


    آنها سدی از نیمکت های چوبی ساختند.

  • Inmates erected a barricade between themselves and the prison guards.


    زندانیان سنگری بین خود و نگهبانان زندان برپا کردند.

  • Barricade the doors!


    درها را سد کنید!

  • Terrified villagers have barricaded themselves into their houses.


    روستاییان وحشت زده خود را به خانه هایشان محاصره کرده اند.

  • The protesting students barricaded the streets leading to the university.


    دانشجویان معترض خیابان های منتهی به دانشگاه را سد کردند.

synonyms - مترادف

  • مانع


  • حصار

  • blockade


    محاصره

  • obstruction


    انسداد


  • دیوار

  • bar


    بار

  • roadblock


    راه بند

  • hedge


    پرچین

  • obstacle


    نرده

  • railing


    مسدود کردن

  • hurdle


    حلقه


  • متوقف کردن

  • cordon


    دیوار خالی


  • مسدود کردن شی

  • blank wall


    محدودیت

  • blocking object


    زنجیر


  • ریل

  • hindrance


    پالیز

  • impediment


    بررسی


  • معلول

  • blockage


    بازدارنده


  • گیر

  • palisade


    تکان دادن


  • بند

  • handicap


    تراشیدن

  • deterrent


  • snag


  • hitch


  • encumbrance


  • fetter


  • trammel


antonyms - متضاد
  • aid


    کمک


  • افتتاح


  • معاونت


  • مزیت - فایده - سود - منفعت


  • سود


  • تشویق

  • encouragement


    حمایت کردن


  • شروع


  • شروع کنید


  • ترخیص کالا از گمرک

  • clearance


    ترویج

  • promotion


    ببخشید

  • boon


    برکت

  • blessing


    سهولت


  • آزادی


  • تسکین


  • پیشرفت


  • صلح


  • رهایی


  • داخل


  • وسط


  • فرسایش

  • erosion


    دارایی


  • چوب زیر بغل

  • crutch


    کمک کند


  • تقویت

  • boost


    مشارکت


  • دست


  • کمک ایالات متحده

  • succorUS


    succourUK

  • succourUK


لغت پیشنهادی

barrels

لغت پیشنهادی

caller

لغت پیشنهادی

pa