refined

base info - اطلاعات اولیه

refined - تصفیه شده

adjective - صفت

/rɪˈfaɪnd/

UK :

/rɪˈfaɪnd/

US :

family - خانواده
refinement
اصلاح
refinery
تصفیه خانه
unrefined
تصفیه نشده
refine
پالودن
google image
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refined] در گوگل
description - توضیح
  • a substance that is refined has been made pure by an industrial process


    ماده ای که تصفیه می شود توسط یک فرآیند صنعتی خالص شده است

  • someone who is refined is polite and seems to be well-educated or to belong to a high social classsometimes used humorously


    کسی که خوش اخلاق است مودب است و به نظر می رسد که تحصیلات خوبی دارد یا به یک طبقه اجتماعی بالا تعلق دارد - گاهی اوقات به صورت طنز استفاده می شود.

  • a method or process that is refined has been improved to make it more effective


    روش یا فرآیندی که اصلاح شده است برای مؤثرتر کردن آن بهبود یافته است

  • A refined substance has been made pure by removing other substances from it


    یک ماده تصفیه شده با حذف مواد دیگر از آن خالص شده است

  • improved because of many small changes that have been made


    به دلیل تغییرات کوچک بسیاری که انجام شده است، بهبود یافته است

  • very polite and showing knowledge of social rules


    بسیار مودب و نشان دهنده آگاهی از قوانین اجتماعی

  • made pure by removing unwanted material


    با حذف مواد ناخواسته خالص می شود

  • Someone who is refined is polite, graceful, and aware of quality and style


    فردی که باصفا است، مؤدب، برازنده و آگاه به کیفیت و سبک است

  • a refined substance has been made pure by removing other substances from it


    یک ماده تصفیه شده با حذف سایر مواد از آن خالص شده است

  • The food could be described as healthy rather than refined.


    این غذا را می توان به جای تصفیه شده، سالم توصیف کرد.

  • I don't think I've ever come across anything quite so refined as Lil.


    فکر نمی‌کنم تا به حال به چیزی به‌اندازه لیل برخورد کرده باشم.

  • a refined audience of music-lovers


    مخاطبی باصفا از دوستداران موسیقی

  • refined beet sugar


    قند چغندر تصفیه شده

  • People tell me that she looks like me: elegant while concealing an active disposition behind a refined behaviour.


    مردم به من می گویند که او شبیه من است.

  • From the sunlit atrium with its glass elevator to the tasteful rooms and thoughtful service this hotel shines with refined comfort.


    از آتریوم نور آفتاب با آسانسور شیشه‌ای تا اتاق‌های خوش سلیقه و خدمات متفکرانه، این هتل با راحتی عالی می‌درخشد.

  • And you can feel this on the road enjoying a smooth and refined engine.


    و شما می توانید این را در جاده احساس کنید و از یک موتور صاف و تصفیه شده لذت ببرید.


  • یک روش تصفیه شده برای اندازه گیری

  • refined oil


    روغن تصفیه شده

  • A mature scholarship to Oxford followed, where he acquired more refined snobberies than those afforded by the community of insurance clerks.


    پس از آن یک بورسیه تحصیلی بالغ به آکسفورد به دست آورد، جایی که او اسنوبگری های دقیق تری نسبت به جامعه کارمندان بیمه به دست آورد.

  • A diet too high in refined sugar and fat will predispose to either obesity or shortage of nutrients, including minerals.


    رژیم غذایی بیش از حد سرشار از قند و چربی تصفیه شده مستعد چاقی یا کمبود مواد مغذی از جمله مواد معدنی است.

  • Even when refined sugar is combined with refined flour to make cakes or desserts, the chewing required tends to be minimal.


    حتی زمانی که شکر تصفیه شده با آرد تصفیه شده برای تهیه کیک یا دسر ترکیب می شود، جویدن مورد نیاز به حداقل می رسد.

example - مثال
  • Avoid foods rich in fat or refined sugar.


    از غذاهای غنی از چربی یا شکر تصفیه شده خودداری کنید.

  • Beneath his refined manners and superficial elegance the man was a snake.


    در زیر آداب ظریف و ظرافت ظاهری او، مرد یک مار بود.

  • Many foods are now refined to such an extent that the natural fibre is lost.


    بسیاری از غذاها در حال حاضر به حدی تصفیه می شوند که فیبر طبیعی از بین می رود.

  • The pieces were made with modern refined silver.


    قطعات با نقره تصفیه شده مدرن ساخته شده اند.

  • refined foods such as white bread and white sugar


    غذاهای تصفیه شده مانند نان سفید و شکر سفید

  • highly refined theories


    نظریه های بسیار تصفیه شده

  • Regional exports include refined oil and copper.


    صادرات منطقه ای شامل نفت و مس تصفیه شده است.

  • The hotel lobby reflects the refined taste of the owners.


    لابی هتل منعکس کننده ذائقه تصفیه شده مالکان است.

  • refined copper/oil/petroleum


    مس / نفت / نفت تصفیه شده

  • refined sugar/foods/products


    شکر/مواد غذایی/محصولات تصفیه شده

synonyms - مترادف
  • cultured


    با فرهنگ

  • civilisedUK


    civilisedUK

  • civilizedUS


    متمدن ایالات متحده

  • cultivated


    کشت شده است


  • پیچیده

  • elegant


    ظریف

  • polite


    با ادب

  • genteel


    مهربان

  • polished


    جلا داده شده

  • courtly


    درباری

  • courteous


    مودب


  • مدنی

  • gracious


    بخشنده

  • urbane


    شهری

  • educated


    تحصیل کرده

  • couth


    تخت

  • tasteful


    با سلیقه

  • gentlemanly


    جنتلمنانه

  • distinguished


    متمایز

  • ladylike


    خانم

  • accomplished


    انجام شده است

  • majestic


    با شکوه

  • classy


    درجه یک

  • stately


    باشکوه

  • graceful


    برازنده

  • enlightened


    روشن شده

  • stylish


    خوش استیل

  • suave


    دلپذیر

  • handsome


    خوش قیافه

  • impeccable


    بی عیب و نقص

  • sublime


    عالی

antonyms - متضاد
  • coarse


    درشت


  • خشن

  • inelegant


    بی ظرافت

  • inexact


    غیر دقیق

  • uncultured


    بی فرهنگ

  • unrefined


    تصفیه نشده

  • backward


    به عقب

  • barbaric


    وحشیانه

  • barbarous


    بی حیا

  • boorish


    نازنین

  • dowdy


    بی لطف

  • graceless


    مبهم

  • imprecise


    نادرست

  • inaccurate


    کم

  • low


    پایین تر


  • بدون پیشرفت

  • nonprogressive


    فلسطینی

  • philistine


    اولیه

  • primitive


    عقب افتاده

  • retarded


    قدرتمند

  • robust


    بی ادب

  • rude


    ابتدایی

  • rudimentary


    قوی


  • محکم

  • sturdy


    بی سبک

  • styleless


    بی مزه

  • tasteless


    انگلستان غیر متمدن

  • uncivilisedUK


    آمریکا غیر متمدن

  • uncivilizedUS


    توسعه نیافته

  • undeveloped


    غیر مد

  • unfashionable


لغت پیشنهادی

uncommon

لغت پیشنهادی

doubles

لغت پیشنهادی

pipelines