threatening
threatening - تهدید کننده
adjective - صفت
UK :
US :
اگر رفتار کسی تهدیدآمیز باشد، فکر می کنید که قصد آسیب رساندن به شما را دارد
اگر آسمان یا ابرها تهدید کننده باشند، احتمال آب و هوای بد وجود دارد
ابراز تهدید از چیزی ناخوشایند یا خشونت آمیز
نشان می دهد که احتمالاً هوای بد به زودی فرا خواهد رسید
بیان احتمال وقوع اتفاق ناخواسته یا ناخوشایند
ابراز تهدید مبنی بر اینکه کسی صدمه دیده یا آسیب خواهد دید
حتی وقتی ارواح دور سرم جمع شده بودند، ساکت و تهدیدآمیز، کمی زمزمه کردم.
Oxford's bowling was never threatening and looked rather ordinary when Glendenen and Parker began to hurry after a quiet first half-hour.
بولینگ آکسفورد هرگز تهدید آمیز نبود و زمانی که گلندنن و پارکر پس از نیم ساعت اول شروع به عجله کردند، عادی به نظر می رسید.
وی به دلیل رفتارهای تهدید آمیز و استفاده از الفاظ توهین آمیز دستگیر شد.
این تماسهای تهدیدآمیز دو نوع هستند: تماسهای سخت و دلسوز.
After Boro's only real threatening first-half attempt Bernie Slaven shot across the face of the goal from an angle.
پس از تنها تلاش تهدیدآمیز بورو در نیمه اول، برنی اسلاون از زاویه به سمت دروازه شوت زد.
از حرکات ناگهانی یا تهدید آمیز در اطراف پرندگان خودداری کنید.
قبل از حمله چندین تماس تلفنی تهدیدآمیز دریافت کرده بودم.
When an attachment has been formed, there is a person the baby can turn to in threatening situations.
هنگامی که یک دلبستگی شکل گرفت، شخصی وجود دارد که کودک می تواند در موقعیت های تهدیدآمیز به او مراجعه کند.
threatening telephone calls
تماس های تلفنی تهدیدآمیز
هنگامی که این اعمال به طور جمعی در نظر گرفته شوند، تمایل عمیق تر و تهدیدآمیزتری دارند.
تو به من گوش کن! با صدایی تهدیدآمیز گفت
threatening letters
نامه های تهدید آمیز
threatening behaviour
رفتار تهدید آمیز
خانه در نور روز کمتر تهدید کننده به نظر می رسید.
آسمان تاریک و تهدیدآمیز بود.
من یک پیام بسیار تهدید آمیز در پست صوتی خود پیدا کردم.
اتخاذ یک حالت تهدید آمیز نسبت به حریف
با نزدیک شدن ابرهای تهدیدآمیز، بادها ناگهان به طوفان برفی تبدیل شدند.
آسمان تهدیدآمیز به معنای آمدن طوفان بود.
او پس از حضور در تلویزیون چندین تماس تلفنی تهدیدآمیز دریافت کرد.
intimidating
ارعاب کننده
hostile
خصومت آمیز
menacing
تهدید آمیز
forbidding
منع
frightening
ترسناک
fearsome
هشداری
admonitory
قلدری
bullying
هشدار دهنده
cautionary
ترکیبی
comminatory
خشن
minacious
کوچک
minatorial
میناتوری
minatory
وحشتناک
scary
تروریستی بریتانیا
terrifying
ترساندن آمریکا
terrorisingUK
خشونت آمیز
terrorizingUS
آزار دهنده
نیرومند
alarming
اجباری
baleful
ظالم
forceful
اخم کردن
forcible
هشدار
intimidatory
بد ظاهر
oppressive
بازوی قوی
scowling
اراذل و اوباش
پسر قلدر
mean-looking
strong-arm
coercive
thuggish
bully-boy
harmless
بی ضرر
بی گناه
innocuous
بی آسیب
nonhazardous
غیر خطرناک
nonthreatening
بدون تهدید
بی خطر
unthreatening
غیر تهدید کننده
امن است
پایدار
قوی
مطمئن
ثابت
مسلم - قطعی
definite
قطعی
محکم
protected
حفاظت شده
آسان
خوب
آرام
calm
صدا
قابل اعتماد
reliable
بدون خطر
riskless
محافظت می شود
risk-free
ریسک کم
unhazardous
قابل پیش بینی
trustworthy
guarded
low-risk
unperilous
predictable