zero
zero - صفر
number - عدد
UK :
US :
عدد 0
the point between + and – on a scale for measuring something or the lowest point on a scale that shows how much there is left of something
نقطه بین + و – در مقیاس برای اندازهگیری چیزی، یا پایینترین نقطه در مقیاسی که نشان میدهد چقدر از چیزی باقی مانده است.
دمای 0 درجه در مقیاس سانتیگراد یا فارنهایت
اصلاً یا کمترین مقدار ممکن
عدد 0. همچنین هنگام گفتن اینکه هیچ چیز وجود ندارد استفاده می شود
zero – used especially in the results of sports games
صفر - به ویژه در نتایج بازی های ورزشی استفاده می شود
صفر - در محاسبات و ارقام استفاده می شود
مثل حرف O عدد 0 را می گفت
اصلاً رشد، تورم و غیره وجود ندارد
نام دیگری برای اوراق قرضه ZERO کوپن
(the number) 0; nothing
(عدد) 0; هیچ چی
on a set of numbers for comparing temperature in degrees Celsius, the level of temperature at which water freezes
در مجموعه ای از اعداد برای مقایسه دما بر حسب درجه سانتیگراد، سطح دمایی که در آن آب یخ می زند
هیچ یا 0 عدد
نه یا هیچ برای تأکید بر اینکه چیزی وجود ندارد استفاده می شود
هیچ چی؛ نه هیچ چیز
نه هیچ یا نه
اصلا هیچی یا کمترین مقدار ممکن
→ اوراق کوپن صفر
→ zero coupon bond
شانس آیووا برای برنده شدن تقریباً صفر است.
گیج فشار تقریباً به صفر رسیده بود.
لیوان نرمتر و سریعتر حرکت کرد، سپس در شکل صفر ثابت شد.
هر عدد floating.point با کسر صفر نشان دهنده صفر است.
من با دانش کاملاً صفر در مورد رایانه شروع کردم.
I started with absolutely zero knowledge about computers.
میانگین تعداد شناسایی شده برای هر کودک 5 بود که از صفر تا 29 متغیر بود.
پنج، چهار، سه، دو، یک، صفر... ما بلند کردن را داریم.
دیشب ده درجه زیر صفر بود (= -10 درجه سانتیگراد).
دماسنج به صفر رسیده بود.
من شانسم را صفر ارزیابی کردم.
zero inflation
تورم صفر
پنج، چهار، سه، دو، یک، صفر.
عدد یک میلیون با یک و شش صفر نوشته می شود.
باران شدید دید را تقریباً به صفر (= پایین ترین نقطه آن) کاهش داده است.
پیش بینی می شود دمای هوا امشب به ده درجه زیر صفر برسد.
zero growth/inflation
رشد/تورم صفر
هنوز هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد او مستقیماً در این تصمیم دخالت داشته است.
پیچش داستان احمقانه و واضح است و منطقی به نظر نمی رسد.
او گفت که شانس او برای گرفتن این شغل صفر است.
دید در مه تقریباً صفر بود.
رشد اقتصادی در سه ماهه اول سال جاری صفر بود.
آنها توافق کردند که تا سال 2013 تعرفه های 4000 دسته کالا را بین صفر تا 5 درصد کاهش دهند.
هدف از توسعه پایدار کسب و کار این است که خروجی زباله های خطرناک را به صفر برساند.
بسته های اصلاحات اقتصادی اقتصاد را از رشد صفر برانگیخت.
The temperature dropped to ten degrees below zero.
دمای هوا به ده درجه زیر صفر رسید.
هر چیزی
بودن
چیزی
چیز
همه چيز
