fully

base info - اطلاعات اولیه

fully - به طور کامل

adverb - قید

/ˈfʊli/

UK :

/ˈfʊli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [fully] در گوگل
description - توضیح

  • به صورت کامل


  • تا حد امکان


  • به نحوی که کیفیت بیان شده را نشان دهد

  • in a way that shows the stated quality


    75 درصد از مقالات فرهنگی به ورزش اختصاص داشت.

  • Fully 75 percent of cultural articles were devoted to sports.


    دعای هر دو مستجاب نشد. که هیچ کدام به طور کامل پاسخ داده نشده است.

  • The prayers of both could not be answered; that of neither has been answered fully.


    و برای یک بار هم که می‌دانست همسایه‌های باترمر و حتی همسرش کاملاً از او استقبال می‌کنند.

  • And for once he knew he was fully appreciated by his Buttermere neighbours and even by his wife.


    رئیس جمهور از این مشکل کاملا آگاه است.

  • The President is fully aware of the problem.


    یک آشپزخانه کاملا مجهز

  • a fully equipped kitchen


    خانه مبله کامل شامل ماشین لباسشویی و خشک کن می باشد.

  • The house is fully furnished, including washer and dryer.


    لطفا من را به طور کامل در جریان هرگونه تحول قرار دهید.

  • Please keep me fully informed of any developments.


    در مقابل، انحصارات عمومی که به طور کامل در رقابت رانده شده اند، چاره ای جز جلب رضایت مشتریان خود ندارند.

  • In contrast public monopolies that are thrust fully into competition have little choice but to please their customers.


    بیماران باید خطرات این نوع جراحی را به طور کامل درک کنند.

  • Patients must fully understand the risks involved in this type of surgery.


    من کاملا می توانم نگرانی شما را درک کنم.

  • I can fully understand your concern.


    نمی‌دانم آن‌ها هرگز آن را کاملاً درک کرده‌اند یا نه.

  • I don't know if they ever fully understood it.


    اگر شرکت شما یک برنامه پنج ساله دارد، پس از پنج سال به طور کامل مالک می شوید.

  • If your company has a five-year plan you become fully vested after five years.


example - مثال
  • I fully understand your motives.


    من انگیزه های شما را کاملا درک می کنم.

  • She never fully recovered from the accident.


    او هرگز پس از تصادف به طور کامل بهبود نیافت.

  • She fully supports her daughter's plans.


    او به طور کامل از برنامه های دخترش حمایت می کند.

  • We are fully aware of the dangers.


    ما کاملاً از خطرات آگاه هستیم.

  • The classrooms are fully equipped.


    کلاس ها کاملا مجهز هستند.

  • Everyone cooperated fully with the investigation.


    همه به طور کامل با تحقیقات همکاری کردند.

  • The disease affects fully 30 per cent of the population.


    این بیماری به طور کامل 30 درصد از جمعیت را تحت تاثیر قرار می دهد.

  • Have you fully recovered from your illness?


    آیا از بیماری خود به طور کامل بهبود یافته اید؟

  • I fully intended to call you last night.


    من کاملاً قصد داشتم دیشب با شما تماس بگیرم.

  • I'm sorry the restaurant is fully booked.


    متاسفم، رستوران کاملاً رزرو شده است.

  • I fully understand the problem.


    من مشکل را کاملا درک می کنم.

  • a fully qualified teacher


    یک معلم کاملا واجد شرایط

  • Kate has always participated fully in the life of the school.


    کیت همیشه به طور کامل در زندگی مدرسه شرکت کرده است.

  • He cooperated fully with the police.


    او با پلیس همکاری کامل داشت.

  • powerfully


    قدرتمندانه

  • tearfully


    با گریه

  • truthfully


    صادقانه

  • If you’re not fully satisfied with your purchase we’ll refund your money.


    اگر از خرید خود رضایت کامل ندارید، ما پول شما را پس می دهیم.

  • Carrie has always participated fully in the life of the school.


    کری همیشه به طور کامل در زندگی مدرسه مشارکت داشته است.

synonyms - مترادف

  • به صورت کامل


  • کاملا

  • altogether


    در مجموع


  • به طور کامل

  • thoroughly


    خوب


  • به طور جامع

  • wholly


    به طور گسترده

  • utterly


    با صدای بلند


  • به وفور

  • comprehensively


    به اندازه کافی

  • extensively


    به صورت گرد

  • exhaustively


    مرده

  • soundly


    دقیقا


  • پر شده

  • abundantly


    از نزدیک

  • amply


    مثبت

  • outright


    توت ها

  • roundly


    وسیع


  • همه


  • تمیز


  • سریع

  • intimately


    تخت

  • plentifully


  • positively


  • sweepingly


  • totes



  • all





antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

befit

لغت پیشنهادی

aspirated

لغت پیشنهادی

wide